تبلیغات
مُرَبیِ نُفوسْ (مراتب طهارت)
* یا طُهر ، یا طاهر ، یا طَهور ، یا طَیهور ، یا طَیهار *
صفحه نخست ارتباط با ما مشاهده در موبایل لینك RSS
كاربر میهمان خوش آمدید
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391

نقش طهارت در تنظیم رزق:

حال بینیم آیا بین طهارت و تنظیم رزق نیز، رابطه ای حقیقی برقرار است یا نه؟! ببینیم چرا در روایات فرمودند: اگر طهارت ظاهری داشته باشید مطابق با رزق شما، به شما روزی می‌دهیم و اگر طهارت باطنی داشته باشید، رزق شما توسعه پیدا می‌کند؟! اینها از جمله مسائلی است که باید در مباحث عرفانی مطرح شود.

طهارت هم تنظیم کننده رزق ظاهری است و هم موجب افزایش رزق معنوی. اما طهارت هرگز رزق مادی را زیاد نمی‌کند. برای اینکه بدن که کارخانة تنظیمی حق است بیش از مایحتاج رزق مادی خویش نیازی ندارد تا طلب کند. لذا رزق مادی به مقدار ظرفیت هر بدنی تنظیم شده و به او داده می‌شود. اما در معرفت نفس راجع به جان انسان فرمودند: نفس ناطقة انسانی ظرفی است که هر چه در او غذای علم بریزید، به مقدار همان غذا وسیع می‌شود.

شما اگر یک ظرف مادی داشته باشید که به مقدار یک لیتر آب در آن جا بگیرد، بعد از ریختن یک لیتر آب در آن، پر خواهد شد و دیگر پذیرای مقدار بیشتری نخواهد بود و اگر هم بیشتر از ظرفیتش در آن آب بریزید، از ظرف سرازیر می‌شود. اما جان انسان که ظرف معنوی است قابلیت آن را دارد که به محض اخذ غذا که علوم و معارف است: وسیعتر گشته و خواهان بیشتر از آن گردد.

وقتی فرزندانتان را به سال اوّل دبستان بردید و معلم در طی یک سال، غذای علم را در جان کودک شما ریخت، می‌بینید که ظرف جان او توسعه پیدا کرده و تحملش بیشتر می‌شود و در سال آینده از شما می‌خواهد که او را به کلاس بالاتری ببرید. زیرا در این مدت جان او وسیعتر گردیده و آمادة ورود به کلاس بالاتر شده است. برخلاف زمانی که شما بخواهید از همان ابتدا او را وارد کلاس دوم ابتدایی کنید خواهید دید او هرگز تحمل چنین کلاسی را نخواهد داشت. نفس انسان به گونه ای است که هر چه در آن علوم ومعارف بریزید به همان مقدار وسیعتر می‌شود که این را به مقام «لا یقفی نفس» تعبیر می‌فرمایند.

خلاصه این که طهارت تنظیم کنندة رزق ظاهری و موجب ازدیاد رزق باطنی است. دلیل آن نیز این است که چون در رزق ظاهری، بدنِ مرزوق، محدود است طهارت، وضو و پاکی، این مقدار رزق راتنظیم کرده و به مقداری که معلوم و مقسوم اوست در مقام دل و جانش به او می‌رساند و از آنجا که نفس غیر متناهی است و هر چه بیشتر مرزوق گردد بیشتر طلب می‌کند لذا طهارت موجب زیادی رزق در مرتبة ظاهر نیز هست. تا آنجا که نفسِ طهارت، موجب تأمین رزق زن و فرزند و مهمانهای فرد طاهر نیز می‌گردد. بر خلاف افرادی که دائماً بدنشان بی‌طهارت است و یا وضو ندارند. چنین اشخاصی دائماً گرفتارند. مگر می‌شود انسانی شب تا به صبح با بدن جنب بخوابد و فردای آن شب نیز از خدا طلب غذای «من حیث لا یحتسب» کند؟! چنین فردی مجبور است برای فراهم کردن غذا، با هزاران زحمت به دنبال به دست آوردن مال برود.

 

آلودگی در نظام عالم راه ندارد:

لذا در دستورهای خاص می‌فرمایند که سالک حق ندارد بعد از جنابت با بدن جنب بخوابد. به جز در یک مورد و آن هم زمانی است که زن و شوهر پس از مجامعت انزال می‌یابند که در این صورت بهتر آن است که زن و مرد حداقل تا دو ساعت عورت خود را نشویند و برای غسل به حمام نروند. در غیر این صورت شخص جنب باید هر چه سریعتر این نجاست را از خودش برطرف کند.

عالم آنچنان پاک است که هرگز در نظام هستی نجاست راه ندارد. نگاهی به نظم نظام عالم کنید.درختان را ببینید که چه قدر پاکند. آنچنان دقیق تنظیم شده اند که اگر بخواهی به او آب ندهی و یا اینکه بیش از اندازه به او آب بدهی می‌خشکد. همچنین اگر به حیوان خانگی ات غذا ندهی مریض می‌شود و می‌میرد اما اگر بیش از مقدار لازمش غذا در اختیارش قرار دهی او فقط به مقدار ظرفیت وجودی خود برمی‌دارد و می‌خورد. هیچ حیوانی نیست که نسبت به ظرفیت غذایی بدن خود بی تفاوت باشد و به آن ضربه وارد کند. به تعبیری باید غذا خوردن را از حیوانات آموخت. همچنین غیر از غذا خوردن، کارهای دیگری نیز هست که انجام آنها را باید از حیوانات بیاموزیم همانند خانه ساختن و لانه درست کردن. حیوانات را ببینید که چگونه لانه می‌سازند. آنها همیشه لانه های خود را به اندازه ای می‌سازند که فقط بتوانند جوجه های خود را در آن به دنیا آورند و آنها را اداره کنند نه بیشتر و نه کمتر.

ما در امر خانه سازی باید پرندگان و لانه سازی آنها را معیار خود قرار دهیم. ایران ما با تمام امکاناتی که دارد می‌تواند ده برابر جمعیت فعلی را نیز در خود جا دهد و هرگز دچار مشکل نگردد به شرط اینکه ما به اندازة نیاز خود خانه سازی داشته باشیم نه بیشتر. اما متاسفانه همیشه همت بر این بوده که چندین برابر نیاز خود خانه سازی کنیم. لذا اگر جمعیت ایران، نصف جمعیت فعلی هم بشود، می‌بینید باز هم کفایت نخواهد کرد.

ما درامور معیشتی خود باید از حیوانات بهره بگیریم. چرا که حیوانات می‌توانند درسهای بسیاری را به ما بیاموزند ایشان حتی به انبیاء و اولیاء عظام نیز درس داده اند. به عنوان مثال جناب بایزید بسطامی سالهای سال در سیر و سلوک بودند، سالهای متوالی برایشان گذشت اما هیچ چیز برایشان متمثل نشد و به آنچه می‌خواستند نرسیدند. روزی اندوهگین شده و سر به بیابان گذاشتند. در بین راه کشاورزی را دیدند که زمین را شخم می‌زند. بایزید با خود گفت به پیش او می‌روم و با او همصحبت می‌شوم تا شاید کمی از ناراحتی ام کم شود. همین که به او رسید، آن کشاورز به او گفت: بایزید نگران نباش که چرا نرسیدی و بدان اگر اینطور در نظر بگیری که انباری به وسعت این عالم وجود داشته که در آن پر از دانه ارزن باشد و روزانه کبوتری یک دانه ارزن را مصرف کند و بخورد و به شما بگویند شما باید آنقدر صبر کنی تا انبار بدین ترتیب چندین بار خالی و پر شود آنوقت شما به نتیجه می‌رسی صبر کن که به نتیجه خواهی رسید.

شیخ فرید الدین عطار در منطق الطیر حکایت مذکور را چنین به نظم درآورده است:

                 شیــخ مهنـه بـود در قبـض عظیــم               شـد بصحرا دیده پر خون دل دونیم

                 دیــــد پیــــر روستــــایی را ز دور                  گاو می‌بست و از او می‌ریخت نـور

                 شیـخ سـوی او شد و کردش سـلام             شـرح داد آن حـال قبض خود تمـام

                 پیـر چـــون بشنید گفت ای بوسعید            از فــرود فــرش تــا عـــرش مجیـد

                 گـو کنند این جمله پـر ارزن تمـــام                نـی به یک کـرت بصد کـرت مدام

                 ور بـود مـرغــی که چینــــد آشکار               دانــــة ارزن بســـی ســــال هــــزار

                 در زبعـد آنـــکه تــا چندین زمـــان                 مـــرغ صـد بـــاره بپـــرد از جهـان

                 از درش بویـــی نیـــابد جــان هنـوز               بوسعیــدا زود بـــاشــد آن هنـــــوز

                 طالبـــان را صبــــر می‌بـــاید بسـی             طالــب صبـــر نبــــاشد هــر کسـی

                 تــا طلـب در اندورن نـ,ـاید پدیـــد                  مشـک در نـــافه ز خـون نــاید پدیـد

                 از درون نی چون طلب بیـرون شـود               گر همـه گــردون بود در خــون رود

                هـر که را نبـود طلـب مردار اوسـت               زنـــده نبـــود صـورت دیــوار اوست

                هـر که را نبــود طلـب حیــران بود                  حــاش لِلّه صـورت بیجـــان بـود

                گــر بدســت آیــد تـرا گنج و گهـر                   در طلـب بــاید که بــاشی گرمتـر

                 آنـکه از گنج و گهـر خورسنـد شد                  هم بدان گنـج و گهـر در بنـد شـد

                هـر کـه او در ره به چیــزی ماند باز                 شد بُتـش آن چیــز گـو با بُت بساز

                چون تنـک ظرف آمدی بیــدل شوی               از شرابــی مسـت لایعقــل شــوی

                نـی مشو آخـــر به یک جو مست نیز             می‌طلب چـون بی نهایت هست نیز

آری ز هر بازیچه رمزی می‌توان یافت. حضرت آقا در الهی نامه می‌فرمایند: «الهی گریه زبان کودک بی زبان است. آنچه خواهد از گریه تحصیل می‌کند. پس از کودکی راه کسب را به ما یاد داده ای» می‌بینید که چه طور یک عالمِ چندین سال در حوزة علمیه درس خوانده، از گریه یک کودک درس می‌گیرد و می‌فرماید: خدایا تنها زبان کودک گریه است، اگر گرسنه، تشنه و یا مریض است، تنها با زبان گریه این نیاز خود را به مادر ابلاغ می‌دارد، و هرگز با کلام ظاهری خواسته خود را به مادر اعلام نمی‌کند پس از همان کودکی راه کسب روزی را به ما آموخته ای که فقط باید با گریه از خداوند طلب روزی مادی و معنوی کنیم.

منتهی عزیز من! به نکته ای باید توجه کامل داشته باشیم و سعی کنیم آن را در جان خود پیاده نماییم و آن این که خدا را صادق بدانیم و به او اطمینان کنیم. اگر بگوییم: «معلوم نیست! شاید از آن طرف به ما بدهند و شاید هم ندهند» کار را خراب کرده ایم، آنچه که رزق ظاهری را تنظیم می‌کند، طهارت است و آن در صورتی ناظم امور است که مخلوق، به خالقِ رازقش اطمینان داشته باشد. خداوند نیز می‌فرماید: تو پاک باش من خودم روزی ات را میدهم. حال اگر انسان غیر از این عمل کند و «شاید» و «ممکن» را در دل خود راه دهد و به دنبال کسب مال بیشتر حرکت کند تا مالش افزون گردد، در این صورت است که برنامة تنظیمی خود را خراب کرده و باید خود مسئول کارهایش باشد. اینجاست که می‌بینید می‌کوشد و شبانه روز جان را به لب می‌آورد اما باز یکی را دارد ده تا را ندارد. تنها دلیل چنین نتیجه‌ای عدم اطمینان به پروردگار است. او خواسته فقط به زورِ بازوی خود متکی بوده و سعی کرده است برنامه هایش را خودش تنظیم کند. خدای متعال نیز او را رها کرده و می‌فرماید: «حال که چنین می‌خواهی برو و خودت برنامه هایت را تنظیم کن».

                                                                                     «و الحمدلله ربّ العالمین»

                                    

 


۱-سورة تکاثر آیه ۸ 

۲-که سزاوار است

موضوع مطلب : طهارت,
ارسال شده توسط Waiting در ساعت 08:18 ب.ظ | نظرات شما ()