تبلیغات
مُرَبیِ نُفوسْ (مراتب طهارت)
* یا طُهر ، یا طاهر ، یا طَهور ، یا طَیهور ، یا طَیهار *
صفحه نخست ارتباط با ما مشاهده در موبایل لینك RSS
كاربر میهمان خوش آمدید
جمعه 1 اردیبهشت 1391

وضو دل را حرم خدا می‌دارد :

«دل» بر خلاف «فکر» بسیار رقیق است. به عنوان مثال اگر دوستی دهها بار به انسان بد کند باز انسان در مقام تفکر با خود می‌گوید: «چون او دوستم بود و من هم رفیق اویم، این بار هم عیبی ندارد... من که نمی‌توانم با او قهر کنم» و بدین ترتیب خود را قانع می‌کند تا اینکه مبادا به خاطر حرکت او کینه ای در دلش پدید آید. ولی دل را نمی‌توان قانع کرد. زیرا آنچنان رقیق است که روی آوردن دوباره اش بعد از برگشتنش از کسی، کار مشکلی است لذا راه دل گر چه نزدیکترین راه است اما بسیار باریک و تاریک و پر زحمت است. راه فکر مسیرش طولانی و پر پیچ و خم است اما در عین حال طریقش بسیار آسان تر است در مقابل، راه دل نزدیک است چون به محض اینکه «دل» به حق توجه کند او نیز می‌آید و جای می‌گیرد،  اما آن قدر رقیق و باریک است که به کوچکترین آلودگی، «حق» می‌رود. زیرا حق می‌خواهد در دل آشیانه کند و از آنجا که او «واحد» است لذا برای خود در دل شریک نمی‌پذیرد. چنان که امام صادق«عَلَیهِ السَلام»  فرموده است: «القلب حرم الله فلا تسکن فی حرم الله غیر الله» و نفرمود: «العقل حرم الله» فکر حرم خدا نیست زیرا چه بسا انسان در مرحلة فکر هم با خدا باشد و هم با غیر خدا. بر خلاف دل که یا باید با خدا باشد و یا با غیر خدا.

حضرت استاد علامه (روحی فداه) در باب هفتم دفتر دل حدیث مذکور را چنین به نظم در آورده اند:

                 بیــا بشنــو حـدیــث عـــــالم دل        زصاحبدل که دل حق راست منـزل

                 امـام صـــادق آن بحــــر حقـــایق       چنین در وصف دل بوده است ناطق

                 که دل یکتــا حــرم بــاشد خدا را         پس انـدر وی مده جــا ماســـوا را

در شرح ابیات فوق چنین گفته ایم: در دل مؤمن جا برای غیر نیست زیرا دلدارِ مؤمن غیور است که با تجلی غیرتش غیری را در جهان دل مؤمن نگذارد.

سرّ اینکه در دل مؤمن غیر حق را جایی نیست آن است که او با غیرت الهی و ظهور عزت و سطوت و عظموت حق در همه کلمات وجودی که محل تجلی انوار حقه اند، به یک وجود لایتناهی وصول یافته است که سلطان وحدت شخصی سعی و صمدی وجود واجب را نظاره‌گر است که «هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن» این دولت را قاهر و خلق را که سراب اند مقهور می‌بیند که «یحسبه الظمأن ماءً».

در الهی نامه مولایم آمده: الهی از پای تا فرقم، در نور تو غرقم. «یا نور السموات و الارض انعمت فزد!» و این نور همان نور وجود است که یک فروغ رخ ساقی است که بر جام افتاده است.

صاحبان دل از ضلالت کوکو به حیرت هو هو دست یازیده اند که در دارالتوحید محضر عالم، سخن افسانه از تکثیر و ممکن ندارند. لذا این کمترین در روز هشتم شهر رجب الاصب سنة هزار و چهارصد و هفده با کسب اجازه از محضر حضرت حق می‌خواهد اسم این نظام هستی را «دارالتوحید» نام نهد. و این مقتبس از کلام مولایم در الهی نامة تحفة الهی اش است که فرمود: «الهی از من برهان توحید خواهند و من دلیل تکثیر»، «الهی از من پرسند توحید یعنی چه، حسن گوید تکثیر یعنی چه؟!»

این صاحبدلان عرش اعظم اله درویش وار، روز و شب را در حضور دلدارند که گویند: «الهی اگر چه درویشم، ولی داراتر از من کیست که تو دارایی منی»، «الهی دیده از دیدار جمال لذت می‌برد و دل از لقای ذوالجمال». اینان دائم بر بساط قرب حق آرمیده اند که بساطی جز آه ندارند لذا دلی شکسته دارند و تنی خسته که گویند: «تن به سوی کعبه داشتن چه سودی دهد آن که دل به سوی خداوند کعبه ندارد»؛ لذا دل به جمال مطلق داده اند هر چه بادا باد، و به دیدن او عالین وار مرزوقند و حرم دل را بر نامحرمان اوهام و اراذل و اوباش حرام نموده‌اند. لذا در جهان پر از هیاهو هوهو می‌کنند؛ و از خراب آباد به عشق آباد سفر کرده اند و به دیدار جمال یار، عبد الجمال شده اند.

آنان که در حرم دل جا برای غیر نگذاشته اند، شعله ای تنور آسا با آه آتشین دارند تا قربانی در منای قرب دوست گردند که تا چون ذبیح ابراهیم چهره بر زمین نهند و بیماران امیدوارند که تا طبیب عیسی دمش آید و مرهمی بر آن نهاد.

دل اینان مست وار در شست یار است که بر اساس قبض و بسط اسمائی دلدار گاهی آرمیده‌اند و گه بی قرار، گه همچون برق رخشندة خندان اند و گه چون ابر بارنده باران و گاهی از فروغ رخ دوست روی شکفته دارند و گه از نسیم کویش در خمار و در مقام لا یقفی قلبشان فیض حق را هستند امیدوار.

غرض اینکه حرم دل جز یک دلدار نمی‌پذیرد و خداوند نیز می‌فرماید: من هم فقط یک حرم می‌خواهم، اگر آن یکی را به من اختصاص دادید می‌آیم و اگر سر سوزنی خواستی در آن حرم مرا با غیر شریک کنی، من از آنجا خواهم رفت و جایگاه وضو در این بین آن است که قلب را دائما حرم امن الهی قرار می‌دهد.

وضو در هنگام کار به مثابه تطهیر در حین عبادت است:

عزیزان! کار شما نیز عبادت است. لذا صبح که به سوی مزرعه و محل کارتان می‌روید قبل از آن وضوئی بگیرید و رو به قبله «یا الله» بگوئید و سپس به راه بیفتید. چرا که بی‌وضو نمی‌توان عبادت کرد، همچنان که بی وضو نمی‌توان به نماز روی آورد و یا بی احرام رو سوی خانه کعبه کرد و حج بجای آورد. زیرا مزرعه ومحل کارتان کعبه و قطرات عرقی که در آنجا از جبین و بدنتان سرازیر می‌شود کفاره گناهان شما است. هر مقدار که در حین کار عرق می‌ریزید، خودتان را صاف می‌کنید پس هر صبح که برای کار بر می‌خیزید وضویی بگیرید و بعد از آن نوزده بار «بسم الله الرّحمن الرّحیم» به عدد حروف این آیة مبارکه تلاوت کنید تا آن «وضو» تطهیرتان کند و آن «بسم الله» آفات و بلیّات و شعله های اشتغالات جهنّمی دنیا را از شما دور نماید. این قدر به زورِ بازویتان متکی نباشید، رزق را باید از جای دیگر بدهند همچنان‌که جناب رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  می‌فرمایند: «دم علی الطهاره یوسع رزقک» شما دائماً اهل طهارت و پاکی باشید، رزقتان وسیع خواهد شد. ان شاء الله عرض خواهیم کرد که اصلاً یکی از راههای به دست آوردن روزی، وضو است.

                                                                                    «و الحمد لله ربّ العالمین»

ارسال شده توسط Waiting در ساعت 04:38 ب.ظ | نظرات شما ()