تبلیغات
مُرَبیِ نُفوسْ (مراتب طهارت)
* یا طُهر ، یا طاهر ، یا طَهور ، یا طَیهور ، یا طَیهار *
صفحه نخست ارتباط با ما مشاهده در موبایل لینك RSS
كاربر میهمان خوش آمدید
جمعه 4 اردیبهشت 1394


«مجلس بیست و نهم»

 

© سِرّ انسان و ربّ مطلق و مقید

 

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

سِرّ انسان و ربّ مطلق و مقیّد

حضرت آقا در تعریف سر فرمودند که:

«سرّ انسان آن حصه وجودی از مطلق تجلی جمعی است که بدان حصه به حق مطلق مستند است.»

حق مطلق را یک تجلی بسیط است که از آن به «صادر اول» تعبیر می کنند. در حقیقت اولین چیزی که از حق صادر می شود این تجلی است که مقام جمعی دارد و تمام کلمات وجودی را شامل می شود. از آن به تجلی اول، تجلی جمعی و حقیقت محمدیه ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  نیز تعبیر می کنند. در حقیقت از حق متعال همین یک تجلی ظهور پیدا می کند و تمامی موجودات به منزله حصه هایی هستند که به همین یک تجلی ارتباط دارند. راه ارتباط هر موجودی با این یک تجلی را به حصه وجودی آن موجود تعبیر می کنند. هر کدام از موجودات به منزله جدولی هستند که از این دریای عظیم بینهایت تجلی اول منشعب می شوند و از آن بهره می گیرند. این جدول وجودی به خاطر اتصال با تجلی جمعی با حق مطلق مرتبط است که «یک فروغ رخ ساقی است که بر جام افتاد»

             ما جـدولی از بحــر وجـودیم همـه              ما دفتری از غیب و شهودیم همه

            ما مظهری از واجب الوجودیم همه              افسوس که در جهل غنودیم همـه

سرّی که استناد به حق مطلق دارد را نیز باید تطهیر کرد. همان سری که به جدول وجودی و یا حصه وجودی تعبیرش کردیم. حضرت آقا در هزار و یک نکته از امام صادق «عَلَیهِ السَلام» حدیثی را شرح می فرمایند که امام صادق «عَلَیهِ السَلام» فرمودند:

«خداوند مرا از ذات خویش اختراع کرد و بعد از من پرسید: من نسبت به تو و تو نسبت به ذات من چگونه هستی؟ من در جوابش گفتم من نسبت به ذات تو همانند شعاع هستم به آفتاب و تو نسبت به من همانند آفتابی نسبت به شعاع.»

اما باید دانست این زبان حال هر موجودی است که امام صادق آنرا به زبان آورده اند.

طهارت سرّ به این است که انسان به حق مطلق متصل شود نه حق مقید که از آن تعبیر به رب النوع و رب خاص هم می کنند زیرا در ابتدا هر کس رب خودش را صدا می زند و کسرة زیر باءِ «یا ربِ یا ربّ یا ربّ» دعای کمیل نیز نشان از حذف شدن «یاء» دارد یعنی در اصل «یا ربی» بوده ـ ای خدای من ـ و بعد «یاء» حذف شده است. همینطور «یاء» آخر الهی، سیدی و مولای همه اینها دلالت بر صدا زدن انسان حق مقید خودش را دارد. انسان در مقام طهارت سِر باید از این رب گذر کند و به رب مطلق برسد. در شرح دروس معرفت نفس عرائضی در مورد حق مطلق و حق مقید تقدیم داشته ایم. در ادامه آمده:

«و طهارت سرّ ... به زوال احکام تقییده ای که به سبب معیت با عین ثابته اش که مجلای قابل تجلی و مقید آنست عارض وی می گردد، می باشد...»

هر جدولی که به رب خاص مرتبط باشد احکام وجودی آن جدول نیز مقید خواهد بود. حدیثی به نام «حدیث تحول» داریم که در شرح فصوص قیصری نیز آمده است. در آن حدیث می‌خوانیم که خداوند در روز قیامت کبرای انسانی برای بندگانش آنطور که هست تجلّی می کند. وقتی حق مطلق به عبد، عرضه می شود او را کرده و می گوید: چنین خدایی را قبول ندارم زیرااصلاً با آن آشنایی نداشته ام. بعد خداوند صورت خود را عوض می کند و متحول می شود و آنگونه که بنده او را شناخته خود را به ایشان نشان می دهد معلوم می شود چنین عبدی طهارت سرّ پیدا نکرده است ومتصل به حق مطلق نشده است. و لذا الان هم که می بینید  ما خداپرستی می کنیم به خاطر این است که حضرت حق امور مادی ما را تأمین می کند اما اگر از امروز بخواهد طوری تجلی کند که کسب و زندگیمان به هم بخورد در جا می گوییم «این دیگر چه خدایی است که زندگی ما را نابود کرده است. ما خدایی می خواهیم که برنامة زندگی ما را به هم نزند. بلکه کسب و کار ما را رونق بدهد و خلاصه آنطور که ما می‌خواهیم باشد»

توجه داشته باشید که عبارت کتاب بسیار سنگین است. ما اگر بخواهیم آنرا پیاده کنیم باید حداقل ماهها با شما به مباحث سنگین عرفانی بپردازیم. اکنون به همین تمثیلات متعارف بسنده می کنیم. ما خدایی می خواهیم که به زن و فرزند ما برسد. مریضی ما را شفا دهد و مشکلات مارا حل کند.این رب مقید است که می خواهیم همه چیز را مطابق با خواست ما قرار دهد. در حالیکه دیگران هم خواسته های گوناگون در مقابل خواسته های ما دارند که می خواهند پروردگارشان مطابق با آنها عمل کند. همه باید از زمین و آسمان و خورشید و دیگرموجودات استفاده کنند. عالم برای همة موجودات است. اگر قرار باشد هر کسی مطابق با خواسته های خودزندگی کند لازمه اش این است که برای هر انسانی عالمی بیافرینند تا هر که خواست ببارد و هر که خواست بتابد. در عین حال عالم به گونه ای تنظیم شده که هر کس در طول عمر خود تقریباً به همه خواسته های خود می رسد. ارباب جزئی همة اشخاص را اداره می کنند. آنها هم اغراض تک تک موجودات را تغذیه می کنند و هم نظم مجموعه عالم را حفظ می‌نمایند. پس در حقیقت رب مطلق و رب مقید یک حقیقت می باشند. اگر عبد، خدا را فقط از زاویة دید خود ببیند در این هنگام او را به اندازة خواسته های خود مشاهده می کند؛ این مقدار را به رب مقید تعبیر می کنند که به اندازة قابلیت خود فرد است. امااگر خدا را وسیعتر از اقتضائات خود دید تا جائیکه او را خداوند تمامی موجودات عالم مشاهده کرد؛ از این تعبیر به رب مطلق می کنند.

پس دانستیم که مراد از ارباب جزئی خداهای متعدد نیست، تا بگویی این خدای انسان، این خدای درخت، این خدای خورشید رب مقدیند و آن دیگری هم که خدای تمامی موجودات است رب مطلق می باشد. زیرا این همان وحدت عددی است که در متنش شرک قرار دارد. خداوند هم در قرآن کریم اشاره ای به رب مقید و ربّ مطلق نموده است. آنجا که فرمود: «فللّه الحمد ربّ السموات و ربّ الارض ربّ العالمین»[۱]؛ «رب السموات» تمام موجودات ماوراء طبیعت را شامل می شود و رب الارض تمام موجودات مادی را. پس دو رب جزئی همة کلمات وجودی را در بر می گیرند. بعد بدون اینکه واو عطفی بعد از این کلام بیاورد این دو رب جزئی را معرفی نمود و فرمود: «ربّ العالمین» که ایندو همان رب مطلق هستند به این معنی که اگر انسان جدول وجودی خود را باز کند می‌تواند از ارباب جزئی عبور کند و به رب مطلق متصل شود. در حقیقت خداوند با عطف نکردن رب العالمین به رب السموات و رب الارض خواسته بگوید: رب مطلق از رب جزئی جدا نیست بلکه این ظرفیت افراد است که مختلف می باشد.

اگر آفتاب وجودی حق آنگونه که بر چشم خاتم الانبیاء تلاءلؤ کرد برای دیگران هم ظهور کند کسی طاقت نمی آورد و همه از بین می روند که به یک معنی زلزلة قیامت همان تجلی حق مطلق بر بندگان می باشد بعد از این زلزله کسی نمی تواند به حق اقرار کند. بعد خداوند دوباره برای هرنفر تجلی می کند تا به حساب آنها رسیدگی نماید. این مقام را تعبیر به تنزل نیز می کنند. همانند اینکه اگر استادی  با ظرفیت وجودی خود برای شاگردان ابتدائی اش ظهور کند همة شاگردان متلاشی می شوند. بعد که استاد می بیند شاگردان آن گنجایش را ندارند، خود را تنزل می دهد و مطلب سنگین خود را در غالب یک مثال و یا مسائل عادی دیگر القا می کند. بعد هم شاگرد خیال می کند حقائق معلمش به همین مقداری است که او می خواهد و حال اینکه معلم حقائق بسیاری دارد منتهی چون سر و کارش با کودک و کتاب است مجبور می شود راه کودکی را در پیش بگیرد و خود را پائین بیاورد و آنطور که آنها میخواهند حرف بزند. حال اگر این معلم بیاید و مطلب خود را در غالب چند معادلة ریاضی بیان کند شاگردان می گویند: ما چنین معلمی را قبول نداریم. «فللّه الحمد ربّ السموات و ربّ الارض ربّ العالمین»

قابل به مقدار قابلیت خودش خدا را نظاره می کند اما در حقیقت ما همه مرتزق از مشکات وجودی حضرت خاتم الانبیاء ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  هستیم. تجلی تام حق مطلق برای پیامبر اکرم  ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ است و تمامی تجلیات در این یک تجلی جمع اند. آقایان همین را تشبیه به آفتابی کرده اند که نور آن از راه شبکة پنجره به درون می آید. نور آفتاب یکی است اما چون شبکه ها و رنگ آنها متعدد است آنکه در درون است نور را به رنگهای مختلف می بیند که:

           چون به چشمش داشت شیشه کبود           زین سبب عالم کبودش می نمود

وقتی به تجلی تام رسید می بینید که آیة «اذا زلزلت الارض زلزالها و اخرجت الارض اثقالها»[۲] پیش آمده است. همه از قید به در رفته و از سنگینی و ثقل بیرون آمده اند.

آری تا از جدول و کانال وجودی خود به حق مطلق نرسی سلطان حقیقت وجود برایت ظهور نمی کند باید زحمت بکشی و از این روزنه به آفتاب وجودی متصل شوی تا کل عالم را به معنای حقیقی اش مشاهده کنی.

                                                                                     «و الحمد لله ربّ العالمین»




۱-جائیه/۳۶

۲-زلزله/۱و۲

ارسال شده توسط Waiting در ساعت 11:34 ق.ظ | نظرات شما ()