تبلیغات
مُرَبیِ نُفوسْ (مراتب طهارت)
* یا طُهر ، یا طاهر ، یا طَهور ، یا طَیهور ، یا طَیهار *
صفحه نخست ارتباط با ما مشاهده در موبایل لینك RSS
كاربر میهمان خوش آمدید
جمعه 28 فروردین 1394


«مجلس بیست و هشتم»

 

© انواع ارتباط انسان به خداوند

 

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

انواع ارتباط انسان به خداوند

بزرگان اهل معرفت دو نوع ارتباط را بین انسان و خداوند مطرح می‌فرمایند: یک نوع ارتباط ترتیبی موجودات است که جمادات از کانال وجودی نباتات و نباتات از کانال وجودی حیوانات و حیوانات از کانال وجودی انسانها و انسانها از کانال وجودی انسان کامل به خدای متعال ارتباط پیدا می کنند که سلسلة موجودات از انزال مراتب تا مرتبة بالا در یک مسیر الهی اند. همین یک مسیر برای به کمال رسیدن همة موجودات کافی است و همه می توانند از همین صراط مستقیم به حضرت حق اتصال یابند. این یک مسیر طولی برای تمام موجودات است که «إنّا لله و إنّا إلیه راجعون».

ارتباط دیگر، ارتباط خصوصی هر موجودی با حق متعال است که جز خداوند کسی از آن باخبر نیست چه بسا حتی مراتب وجودی مافوق موجود نیز از این ارتباط خبر نداشته باشند. البته حضرت خاتم الانبیاء و امیرالمؤمنین که به مقام صادر اول راه یافته اند از این ارتباط سِرّی مطلعند زیرا که صادر اول رق منشور همه کلمات نظام هستی بوده و در اسرار همه موجودات سریان دارد لذا هر کسی که به آن مقام دست یافت از رابطه مرموز باخبر است این یک رابطة مرموز و عجیبی است که فقط شخص و خدای او از آن خبر دارند. چه بسا افرادی که ظاهراً با خداوند قطع رابطه کرده اند اما از آن راه خصوصی با خداوند مرتبط شده اند.

گفتیم که پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  صاحب مقام نبوت و ولایت مطلقه است و شأنیت آن مقام این است که به هر موجودی به اندازة تقاضا و اقتضائی که از خداوند دارد نعمت و کمال بدهند و پیامبر چون واسطة فیض خداست باید از ارتباط هر موجودی با خدای خویش باخبر باشد. او باید مطابق با قابلیت هر موجودی نعم و حقائق الهی را برای موجودات سرازیر کند. منتهی گاهی به اسم شریف «ظاهرِ» حق واسطه می شود و گاهی نیز ولی مطلق خدا به اسم شریف «باطنِ» حق فیض را به استعدادها افاضه می کند. پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  فیض وجود را می گیرد و به رحمت رحیمیه و رحمانیه به موجودات می بخشد. او از سفرة بابرکت خاص و عام الهی باخبر است و موجودات در آئینة جمال وجودی پیغمبرـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ کمال خود را می بینند بعد از این پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  می گوید: او قابلیت می خواست تا به کمال و فعلیت برسد ما واسطة فیض حق به او شدیم. او کمال اول می خواست ما واسطة او شدیم از آن به بعد اگر خود این شخص خواهان ملاقات خصوصی با خدایش است ما به آن کاری نداریم. ضرورتی ندارد که در کار مردم تجسس کنیم او خودش می داند و خدای او. جناب رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  می‌فرمودند: «لی مع الله وقت لا یسعنی فیه ملک مقرّب و لا نبیّ مرسل»[۱] وقتهایی پیش خدا می روم که در آن وقت هیچ کسی نه فرشتة مقربی و نه پیغمبر فرستاده ای در نزد خداوند نیست بلکه محضر خصوصی محض است. ائمه ـ علیهم السّلام ـ نیز این حرفها را می‌زدند. صحبت از وقتهایی می کردند که در آن موقع هیچ کسی حتی پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  به عنوان نبی مرسل (نه صادر اول) پیش خدا نبودند. خود بودند و خدای خود که امام صادق «عَلَیهِ السَلام» می‌فرماید: «کنا مع الله حالات لا یسعنی فیها ملک مقرّب و لا نبیّ مرسل»؛ آنجا مقام فردیت تامه است یعنی عبد نسبت به پروردگار خود فرد مطلق می شود و یکه و تنها در مقابل خداوند قرار می گیرد که امام صادق «عَلَیهِ السَلام» می فرماید: در آن حال می بینم "او" ما شده و "ما" او شدیم در عین حال «ما» ما هستیم و «او» او. پس در متن جدول وجودی هر شخصی که راه ارتباط عمومی موجودات با دریای بیکران عالم است یک ارتباط ریز و نامرئی قرار دارد که مورد ادراک هیچ کس قرار نمی گیرد. خداوند نیز به پیغمبرش می گوید: یا رسول الله! بندگان ما را به دید بد و خوب نگاه نکن. چه بسا افرادی را بدببینی که در واقع بد نباشند. گر چه در این مورد و مواردی شبیه این، خطاب خداوند ظاهراً به پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  است اما چون او می داند که امت رسولش نسبت به همدیگر اینگونه اند به پیغمبر خود سفارش می کند تا او به مردم ابلاغ نماید و گرنه خود رسول ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  به این فرمایشات نیازی نداشته اند. این درد عمومی مردم است که خداوند از طریق پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  به آنهاالقا کند. در روایات دیگر آمده، خداوند لیله القدر را در بین شبهای سال پنهان نموده است، همان طورکه انسان خوب را در بین افراد جامعه پنهان کرده است.

شخص نمی تواند با معیارهای اجتماعی و اعتباری و گروهی و شخصی و دنیایی آدم شناس شود. ممکن است ده، بیست سال با افرادی ارتباط داشته باشد و خیال کند آنها افراد خوبی هستند اما بعد از سالها متوجه شود که یک نقطة ریز و مرموز در آنها کار خودش را کرده است. هیچگاه اعمال و افعال افراد به تمامه حکایت از درون آنها نمی کند. و لذا فرمودند: شما از درون افراد خبر ندارید. ممکن است شخصی نود و نه درصد بد باشد و نود و نه درصد آن یک درصد باقی مانده هم بد باشد که اصلاً به ذهن انسان نیاید و همان کار خود را بکند و شخص را به کمالات لایق انسانی خود برساند.

لذا اینطور که ظاهراً از زیارت عاشورا برداشت می شود زمانی همه از جهنم بیرون خواهند آمد و مقام خلود جهنم فقط برای چند نفر باقی می ماند که؛

«اللّهم خصّ انت اول ظالم باللعن منّی و ابدا به اولاً ثم الثّانی و الثّالث و الرّابع»[۲] غیر از آنها، فرعونها، نمرودها، هارون الرشیدها، شدّادها، همه بالاخره از جهنم خارج می شوندآنها که حجت الله را کشتند و ولی الله را شهید نمودند. اما این چند نفر باقی می مانند همانگونه که پیغمبرـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  «کلمة طیبة کشجرة طیبة اصلها ثابت و فرعها فی السماء»[۳] است، ایشان نیز «کلمة خبیثة کشجرة خبیثه اجتثّت من فوق الارض»[۴] می باشند.

راجع به زیارت عاشورا خیلی فکر کنید. تمامی ائمه اطهار«عَلَیهِم السَلام»  صاحب مقام محمودند و این مقام موجب می شود که بسیاری از گناهکاران را حتی آنان که در حقشان ظلم بسیاری روا داشتند، مورد شفاعت خواهی خود قرار دهند این است که آن شاعر، خطاب به سید الشهدا «عَلَیهِ السَلام» عرض می‌کند: با سخاوتی که شما دارید می ترسیم وقتی به بهشت رفتیم یزید را هم در آنجا ببینیم! آن وقت چگونه باید تحمل کنیم؟! و لذا باید به شیعیان گفت: نهایت سعی تان را بکنید تا در مراتب مادون بهشت قرار نگیرید. زیرا ممکن است بعد ازمدتی در آنجا افرادی مثل یزید را هم ببینید. چه بسا افرادی که بعد از آن آرزو کنند در جهنم می بودندتا این افراد را نمی دیدند زیرا آنها جهنم راتخلیه شده می بینند و دلشان می خواهد در همانجا با خدای خود در مقام عندیت به سر برند و دیگر خود را در کنار اینگونه افراد را نبینند. رأفت و دلسوزی ائمه«عَلَیهِم السَلام»  بسیار عجیب است. البته این به آن معنی نخواهد بود که ستمکاران و گنه کاران در جهنم هیچ عذابی نمی بینند و یک دفعه وارد بهشت می شوند. نه خیر! آنها در ابتدا در نهایت عذاب قرار می گیرند تا پاک شوند. زیرا بهشت پاک است وجایگاه طیبین است و تا کسی از طهارت لباس گرفته تا طهارت قوة خیال و عقل و نفس وروح و حقیقت و سرّ، خود را تطهیر نکند نمی تواند وارد بهشت شود. او باید یکپارچه پاک گردد تا بتواند در بهشت وارد شود. مریضی که هیچ جای بدنش سالم نمانده پزشکان باید آنقدر او را جراحی کنند تا بالاخره بتواند روی پایش بایستد. پس بهشت رفتن انسان، کار آسانی نیست.

غرضم این است که انسان در طهارت سِر می خواهد از حصه وجودی خود ارتباطی با حق مطلق برقرار کند و حق مطلق غیر از حق مقید است. تمام انسانها برای خود رب خصوصی دارند که تقاضا و احتیاجات خود را در پیشگاه این رب مطرح می کنند. در روایات آمده: «من عرف نفسه فقد عرف ربه» هر کسی خود را بشناسد ربِّ خود را شناخته است. این همان رب خصوصی است که از آن به رب مقید و رب جزئی نیز تعبیر می کنند. انسان در طهارت سرّ می خواهد از این رب هم گذر کند و در نهایت به حق مطلق که ربّ رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  است برسد. «و انّ الى ربک المنتهى»[۵]. زیرا چه بسا افرادی که می خواهند جز خداوند کسی از مناجاتشان اطلاعی نداشته باشد. لذا در مورد مردم کوچکترین حرفی نمی توان زد. به راحتی نمی توان مردم را خوب یا بد دانست و باید در این امر کاملاً محتاط بود. شاید همان کسی که ما او را بدترین بدها می دانیم یک ارتباط کوچک خصوصی با خداوند داشته باشد. خداوند مهربان است. و درصد وسیزده جای قرآن در ابتدای سوره ها و در یک جا در میان سوره خود را الرحمن و الرحیم معرفی کرده است. سورة توبه هم گر چه با بسم الله الرّحمن الرّحیم شروع نشده است اما ابتدای آن با حرف باء شروع شده است که؛ «برائة من الله و رسوله الی الذین عاهدتم من المشرکین» و در روایتی آمده تمام حقائق بسم الله الرّحمن الرّحیم در «باء» آن جمع شده است. پس با این بیان می‌توان گفت کانه حقیقت بسم الله الرحمن الرحیم در «باء» ابتدای سورة توبه هم آمده است اما نه به صورت بسم الله الرّحمن الرّحیم بلکه به صورت باء. اینگونه بیان کردن هم خود نوعی تلطیف سِرّ نمودن است زیرا خداوند به ظاهر خود را بسیار غضبناک و خشمگین نشان داده است و از کفار و مشرکین برائت جسته است. اما در ابتدای آن با ظرافت «باء» را قرار داده که بگوید: گر چه خشمگینم اما کینه نمی‌کنم. من هم مهربان هستم. گر چه اولیای مرا کشته اید گر چه بندگان خوب مرا به شهادت رسانده اید و گر چه تا می توانستید ظلم و ستم کردید اما من مانند عوام مردم کینه توزی ندارم. «بسم الله الرحمن الرحیم» را برداشتم ولی در ابتدای آن «باء» قرار دادم تا هر کسی آن مهر و محبت من را نبیند و رویش باز نشود. وقتی خود را جمع و جور کردی و حواست جمع شد و با من ارتباط برقرار کردی در نهایت به تو خواهم گفت که «باء» را در ابتدای آن برای همین موقع قرار داده بودم. لذا وقتی که گنه کار پی به رأفت و دلسوزی خدا می برد پشیمان می شود و توبه می کند. و به همین خاطر اسم سوره را هم «توبه» گذاشته اند. اتفاقاً  «تبرّی» را هم که به معنای دوری کردن گرفته اند از بری آمده است و ابتدای آن «باء» دارد. بعد از غضب و تشر خداوند پیامبرـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  هم دیگر جرأت نمی کند تا واسطه گری امت خویش را انجام دهد. اما خداوند با اشاره ای به او می فرماید: تو ناراحت نباش. می‌دانم آنها امت تو هستند اگر چه آنها بدی کرده اند ولی من خدای مهربان آنها هستم. و راه را برای آنها نمی بندم. «باء» ابتدای سورة توبه را برای لحظه ای قرار می دهم که ایشان در دنیا پشیمان شوند و دست از کارهای خلافشان بردارند و رستگار شوند و یااینکه در آخرت چنان با آتش را استحاله یابند تا بسوزند و نهایتاً تطهیر گردند و وارد بهشت شوند آری، تو غصه مخور که همة آنها به سوی من بر خواهند گشت.

                                                                           «و الحمد لله ربّ العالمین»

--------------------------------------------

۱-اسفار ج۳، ص ۶۳

۲-زیارت عاشورا

۳-ابراهیم/۲۴

۴-ابراهیم/۲۶

۵-نجم/۴۲


موضوع مطلب : طهارت,
ارسال شده توسط Waiting در ساعت 10:13 ق.ظ | نظرات شما ()