تبلیغات
مُرَبیِ نُفوسْ (مراتب طهارت)
* یا طُهر ، یا طاهر ، یا طَهور ، یا طَیهور ، یا طَیهار *
صفحه نخست ارتباط با ما مشاهده در موبایل لینك RSS
كاربر میهمان خوش آمدید
جمعه 11 مرداد 1392

«مجلس بیست و هفتم»

 

© سِرّ انسان و اشتقاق این مرتبه از آیات قرآنی

© مراتب وجودی قرآن در رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)

© نحوه خواندن قرآن

 

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

سِرّ انسان و اشتقاق این مرتبه از آیات قرآنی

«سِرّ انسان آن حصّه وجودی از مطلق تجلی جمعی است که بدان حصه به حق مطلق مستند است، و از حیثیت همین حصه به حق مطلق مرتبط است. و طهارت سِرّ به اتصالش به حق مطلق و زوال احکام تقییدیه ای که به سبب معیّت با عین ثابته اش که مجلای قابل تجلی و مقید آنست عارض وی می‌گردد، می باشد. زیرا که حکم حتمی و سنت بتّی حق سبحانه است که هر تجلی و صفات آن تابع مجلائی که مرآت آنست می باشد «و لن تجد لسنه الله تبدیلا و لن تجد لسنه الله تحویلا.»

از جهت علمی این بحث و مطالبی که در آن است بسیار سنگین و پر حرف می باشد. مرتبة بالاتر از روح و حقیقت انسان را «سرّ انسان» تشکیل می دهد. اما اصطلاح سرّ در عرفان برای مرتبه ای از مراتب باطنی انسان، از قرآن گرفته شده است که در آیات قرآن کریم آمده: «خداوند به سِرّ شما آگاهی دارد.» چه اینکه لفظ نفس، روح و عقل نیز برای انسان، در قرآن آمده است. لفظ خفی هم در قرآن آمده است که خداوند می فرماید: «یعلم خائنه الاعین  و ماتخفی الصدور»[۱] یعنی خداوند به نگاه خیانت چشم خلق و آنچه که در دلهایشان است آگاهی دارد. مرتبه خفی نفس انسانی مقامی است که انسان در آن مرتبه گمان می‌کند کسی جز او از اندوخته های وی باخبر نیست اما خداوند می فرماید: اینطور نیست، من از آن مخفی گاهها نیز خبر دارم.

در بین عرفا تعبدی وجود دارد که موجب می شود ایشان اصطلاحات خو را هم از الفاظ قرآنی و روایی اخذ کنند برخلاف فلاسفه که بیشتر الفاظ را از خودشان جعل می کنند. اگر چه در فلسفه نیز الفاظی از قرآن و روایات گرفته شده است. اما عارف بیش از فیلسوف تعبّد به اخذ اصطلاحات از کلمات قرآنی و روایی دارد چه اینکه تعبّد عارف به انجام احکام شرعیه قویتر و سابقتر از تعبّد فیلسوف به احکام شرعیه است یعنی در حقیقت، عارف ابتدا عبودیتش را در پیشگاه الهی تثبیت کند و بعد برای رسیدن به مرحلة شهود عبودیتش، در مسیر به راه می افتد ولی حکیم زود متعبد نمی شود و می گوید: اول باید برهان و استدلال اقامه کنید اگر توانستید آنگاه می پذیریم در حالیکه عارف از همان اول واقعیت وجود را می پذیرد و متعبد می شود. تا ان شاء الله در مسیر انسانی خود به شهود حقایق منطوی در موجودات نائل شود.

جناب محقق قیصری در شرح فصوص قیصری می فرماید که: ما در عرفان نیازی به اقامة برهان نداریم. زیرا عرفان مرحلة شهود انسانی است ودر آنجا انسان، خود همه چیز را می بیند. منتهی برای اینکه دست حکیم را بگیریم وایشان را از مرحلة دلیل و برهان به مرحلة عرفان و شهود، راه دهیم مجبور می‌شویم که رنج برهان و استدلال را بر دوش کشیم و حرفهای خود را برهانی کنیم تا از این طریق به حکیم ندای «تعالوا» داده باشیم. لذا اهل عرفان آنچنان متعبدند که می گویند تمام سعی و کوششمان را می کنیم تا هر آنچه در قرآن و روایات آمده را مشاهده کنیم.

 

شهود انزال آیات قرآنی در مرتبة سِرّ

در سورة بقره بعد از بسم الله الرحمن الرحیم اولین آیه، حروف مقطعه «الم» است که در رموز آن باب هفدهم دفتر دل دیوان حضرت آقا به این بیت مصدّر است:

            به بسم الله الرحمن الرحیم است                  کنوزی کان الف و لا م و میم است

یعنی بر اساس بسم الله الرّحمن الرّحیم، کنز و گنجهایی در «الم» نهفته است که در این باب می خواهیم چند تا از این گنجها را مکشوف سازیم.

حضرت آقا می فرمودند: وقتی که قرآن می خواست نازل شود هر سوره ای که در آن حروف مقطعه بود ابتدا از راه دور این حروف به صورت کشیده می‌آمد به طوریکه از ابتدای عالم شروع می شد و تا انتهای آن ختم می شد. یعنی مثلاً در سورة بقره ابتدا «الف» به صورت کشیده، «لام» به صورت کشیده و «میم» به صورت صوت و نغمه ای کشیده می آمد و کل نظام وجود را همین یک نغمه می‌گرفت و پر می کرد. این صدا ابتدا خیلی ضعیف به گوش می رسد اما بعد کم کم قویتر و قویتر می شود وهنگامی که صوت ونغمة میم به اتمام رسید ناگاه می‌بیند کل 286 آیة سورة بقره برای انسان مکشوف شده است. همچنین نزول تمام سوره هایی که در ابتدا آن حروف مقطعه است به همین شکل می باشد یعنی مطابق با هر سوره ای وقتی این نغمه شروع می شود و به انتها می رسد متن سوره در شخص پیاده می شود. که حضرت آقا لحن خاص آن نغمه را در می‌آوردند و از اینجا معلوم بود که ایشان صدای این نغمه را در مرتبة سرّ خود چشیده و یافته اند و خودشان آن تمثلِ تنزل قرآنی را داشته اند و دیده اند که وقتی قرآن بر پیغمبرـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  نازل می شد چگونه در او پیاده می گشت.

آری نفس مجرد است و مکان و زمان ندارد و لذا اشکال کسی که می گوید: «قرآن برای پیغمبرـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  در 1400 سال قبل نازل شد و بعد از گذشت آن زمان هیچ کس نمی تواند ادعا کند و بگوید که قرآن به چه نحوی برای حضرتشان نازل شده است» با این اصل دفع می شود، این است که باب هفدهم دفتر دل معنای بسیار سنگینی را داراست. و دقّت در حقایق مندرج آن انسان را در مبحث سِرّ از مراتب باطنی وجودی انسانی کمک می کند.

مراتب وجودی قرآن در رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)

غرض اینکه عرفا می گویند: ما وظیفه داریم هر آنچه را قرآن و روایات گفته اند بچشیم و مشاهده کنیم. مثل یک مفسر به تفسیر آفاقی قانع نمی شویم که فقط چهار کتاب تفسیری دیگران را ببینیم و بعضی از نظرات را رد کنیم و در آخر هم نظر شخصی خودمان را بیان کنیم. ما کاری نداریم که این آیه در فلان روز و فلان حادثة جنگی نازل شد بلکه خود می خواهیم حقیقتاً مرتبة تنزل و انزال قرآن را مشاهده کنیم تا معنی واقعی انزال را بیابیم.

البته باید به این نکته نیز توجه داشت که ممکن است هر کسی مطابق با استعداد و توانایی خودش بدون داشتن استاد طیّ طریق نموده ای به این حقائق دست یابد و خودش هم توجهی به آنها نداشته باشد. که این بی توجهی و بی‌عنایتی به حقایقی که رو کرده موجب می شود کم کم دریافت این حقائق نیز منقطع شود. به هر حال این قوة نزول قرآن در نهاد همة ما قرار داده شده است.

قرآن یک کتاب اعتباری نیست، تا بگوییم ۱۴۰۰ سال قبل بر پیامبر نازل شده و ما فقط به همین اندازه که در مسائل شرعیِ خود از آن بهره ای بگیریم از قرآن استفاده می نمائیم بلکه حقیقت امر این است که ما باید در مقام تجرد نفس ناطقه خودمان قرآن را بیابیم. و همانطور که قرآن بر پیغمبرـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  به انزال دفعی نازل شده بر ما نیز نازل شود. گر چه ممکن است به انزال تدریجی هم برای انسان قرآن نازل شود. همانند اینکه انسانی در خواب ببیند مشغول قرآن خواندن است این خواب صرفاً به همین اندازه تعبیر نمی شود ایشان در بیداری فرد قرآن خوانی است و همانطور که انسان بسیاری از چیزهایی را که روزانه با آنها درگیر است در خواب می بیند، قرآن خواندن خود را نیز خواب دیده است. نه خیر! این خود به یک معنی تنزل قرآن بر شخص است. یعنی همانطور که بر جان خاتم الانبیاء ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  حقائق را به تنزل اجمالی دفعی و به صورت یکبارگی می دهند به این شخص نیز اینگونه می دهند. خلاصه این شخص باید ارتباطی با جان پیغمبر     ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  برقرار کرده باشد تا بتواند در خواب قرآن بخواند چون حضرت آقا فرمودند: قرآن در بینة محمّدیه ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نازل شده است. فافهم

در بحث طهارت عرض کردیم چون تمام مراتب وجودی پیغمبر طهارت داشت ایشان تمام حقائق قرآن را به صورت صاف و زلال در تمام مراتب وجودی خود می گرفتند. پس حقیقت قرآن در عالم عقل جناب رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  موجود است که این عالم عقل نظام طبیعت به عنوان یک شأنی از شئون عقل پیغمبرـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ است. زیرا عقل ایشان مثل عقل ما جزئی نیست که مثلاً یک مطلبی به ذهن ما می رسد و به ذهن پنجاه نفر دیگر نمی رسد بلکه عقل جناب رسول‌الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ آنچنان وسعت دارد که کلیه عقول همه شأنی از شئون  عقل اوهستند. حال که قرآن در مرتبة عقل پیامبر موجود است پس هر کسی که به هر نحوی با قرآن ارتباط برقرار کند در حقیقت با مراتب وجودی قرآن در خود پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  مرتبط شده است. حتی دیدن کسانی هم که فقط چشمشان به خطوط قرآن افتاده همانند افرادی که خواندن قرآن را بلد نیستند اما چشمشان به نوشته ها می افتد، یک نحوه ارتباط است با چشم برزخی جناب رسول الله  ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ که به قرآن ناظر است. و اگر هم کسی در خواب قرآن را مس کند به همین اندازه، مس‌کردن جناب رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را ادراک کرده است و... پس در حقیقت راه ارتباط برقرار کردن با پیغمبرـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  خود قرآن است که: «ان هذا القرآن یهدی للتی هم اقوم»[۲] ما پیغمبرـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را خلاصه نمی کنیم در یک جسم چند کیلویی که از مادری متولد شده است و کم کم بزرگ شد و احیاناً چهار تا خواب خوشی دید و چند تمثلی هم داشت و... بلکه ما معتقدیم تمام کلمات وجودی عالم شأنی از شئون پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ است که از او تعبیر به حقیقت محمدیه ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  می کنیم. و هر چه خیر است و کمال است در حقیقت، جلوه ای از ذات محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  است فافهم.

 

نحوه خواندن قرآن

حضرت آقا بارها در درسهایشان می فرمودند:

«هر وقت قصد کردید قرآن بخوانید ابتدا تصور کنید در مقابل پیغمبر نشسته اید و در نزد ایشان می خواهید قرآن بخوانید.»

که اگر شما نحوة نگه داشتن و خواندن قرآن حضرت آقا رادر مجالس ختم دیده باشید، که تصدیق می فرمائید ایشان هیچ وقت قرآن را روی زانو نمی گذارند بلکه به حالت قنوت به دستشان می گیرند و دو زانو می نشینند و کانّه در خدمت رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می خواهند قرآن بخوانند گویا در یک جلسة قرآنی تمام نظام عالم در خدمت پیغمبرـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ حضور یافته اند و رئیس این جلسه هم جناب رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  است. او به حاضرین می گوید قرآن بخوانید تا ببینم درست می‌خوانید یا نه؟ یا بالاتر، ما قرآن می خوانیم تا در پیشگاه پیغمبر اکرم  ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  معنای آنرا بیابیم. خیال آنرا بفهمیم، بدانیم روح قرآن چیست؟ عقل قرآن چیست؟ سرّ آن کدام است؟ قلب قرآن چیست؟ و... چه خوب است که انسان همیشه به این شکل قرآن بخواند. گر چه ممکن است بعد از مدتی خسته شود و کتفهایش درد بگیرد و حتی این درد به کل اعضای بدن او سرایت کند اما خود این می تواند یکی از راههای تطهیر نفس انسانی باشد.

بعضی از عزیزان نامه می نویسند که گاهی اوقات انسان خوابی می بیند واز خواب برمی خیزد اما به محض بیدار شدن متوجه می شود که بدنش بسیار کوفته و خسته شده است. چه بسا ممکن است قبل از این حال، خواب خوشی هم دیده باشد. باید توجه داشت که خوابها از اعتقادات انسان شکل می گیرند. اعتقادات ایمانی در خواب خود را به صورت صور ملذّه خود را به شما می نمایانند که بعد از خواب خود را بسیار مبتهج و خوشحال می بینید و احساس می کنید در آرامش قرار دارید و این نفس شماست که از خوش بودن اعتقادات شما تکویناً خبر می دهد. گاهی هم عکس قضیه است. شخص خواب خوشی می بیند اما وقتی بیدار می شود خود را گرفته ومنقبض می بیند معلوم می شود نفس او برای بدست آوردن حقائق زحمت زیادی کشیده اما به نسبت رنجی که برده حقائق زیادی برایش حاصل نشده است و بدین ترتیب به قبض می افتد مثل کشاورزی که از بهار تا پائیز، صبح تا غروب کار کند و زحمت بکشد و در پائیز به جای اینکه مثلاً صد خروار برنج درو کند ده خروار بدست آورد لذا ناراحت می شود که ما امسال جان به لب آوردیم و همین مقدار کسب کرده ایم بیننده خواب نیز همین‌طور است تا هنگامی‌که در خواب بود نمی دانست که بدن او برای بدست آوردن حقائق چه زحمتها کشیده است لذا وقتی بیدار می شود بدن خودرا خسته و کوفته می بیند و در مقابل، نتیجة زیادی هم از رنج خود مشاهده نمی کند. در نتیجه، نفس ناراحت می شود و قهر می کند. بهانه گیریهای او باعث می شود که بر بدن فشار وارد آید ودر قبض و گرفتگی بیفتد. نیکو است که انسان در اینجا عبد شکور باشد که ان شاء الله آن درد و رنج در بدن وی کارساز خواهد بود.

مهم آن است که تقدیر نظام هستی بر این بوده که اوهمین مقدار بدست آورد و شخص نباید بیش از آن مقدار گِله کرده و در مقابل خداوند طلبکار باشد.

مثال دیگر اینکه شما در بیداری نخواهید توانست بدون اراده بدن خود را حرکت دهید اما در خواب می بینید که می‌خواهید پا روی پله ای بگذارید اما ناگهان پایتان روی دو پله پایینتر می رود و آنچنان در خواب می پرید که در بیداری هیچ وقت نمی توانید چنین پرشی داشته باشید. در یک لحظه سراسر بدنتان با ترس خاصی به لرزه درمی‌آید در حالی‌که هنگام بیداری ارادة شما باعث می‌شود که همة رگها و استخوانها و مفاصل در اختیار شما باشند. اما وقتی می خوابید هیچ اراده ای برای حرکت کردن ندارید. لحظه ای که از خواب می پرید می بینید تمام ذرات وسلولهای بدن شما می خواهند از هم جدا شوند. نتیجه این پرش در خواب، خستگی و کرفتگی بدن خواهد بود که حضرت آقا در قصیدة شقشقیه دیوان می فرمایند:

                تو خواهی رد کن وخواهی قبولش              دو ماهی داشتم درد مفاصل

به راستی این چه حقیقتی است که پس از رو کردن به انسان موجب دو ماه درد گرفتن مفصلها می شود. و لذا فرموده اند: «لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرأیته خاشعاً متصدعاً من خشیه الله»[۳] اگر قرار بود قرآن آنگونه که بر پیامبرـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  نازل شده بر کوه نازل شود کوه متلاشی می شد. تصدیق می فرمائید که شما اگر بخواهید مثلاً کوه دماوند را خرد و متلاشی کنید از جنبة زمانی بسیار طول خواهد کشید تا با وسایل گوناگون بتوانید آنرا خرد نمائید اگر عارفی یکی از حقائق جانش را در بیاورد و به کوه بزند در یک آنْ آنرا متلاشی خواهد کرد.

حضرت آقا فرمودند: بعضی از مردم در یک جلسة وعظ و خطابه ای می‌روند و چهار تا حرف می شنوند و بعد دلشان می خواهد مکاشفه ای برایشان پیش آید، در حالیکه خبر ندارند اگر آن حقیقت بخواهد رخ بنماید همه را خرد می کند. روزی چند نفر از مسئولین به خدمت حضرت آقا رفته بودند. یکی از اینها موقع رفتن رو کرد به آقا و گفت: اگر اوامری دارید بفرمائید، آقا فرمودند: برو دنبال کارت، مگر تو می توانی اوامر مرا انجام دهی. من اگر به کوه دماوند امر کنم لِه می شود، تو کجا می توانی امر مرا گوش کنی؟!

حضرت آقا در باب یازدهم دفتر دل (ص 325) می فرمایند:

           به قــرآن آشنــایی آنچنــانــم               کـه خـود یکــدورة تفسیـــر آنـم

           نه تفسیــر عبـارات و ظواهــر          که ساحل بین در آن حد است ناظر

           به تفسیری که باشد انفسی آن     کـز آفــاقی فــزون باشــد بسـی آن

مهم این است که این مسیر باید ذره ذره و پله پله طی شود تا انسان کم کم قوی شود. مثل نوزادی که اول باید شیر بخورد و بعد که قوی شد از غذای معمولی استفاده کند. و چه بسا افرادی که به علت افراط در این مسیر جان خود را از دست دادند یا سر از کفر درآوردند و یا بعد از مدتی از خدا خواسته اند که دیگر به آنها عطایی نکند زیرا می بینند اگر چنین پیش بروند از بین می روند.

«قال رب ارنی انظر الیک قال لن ترانی و لکن انظر الى الجبل فان استقر مکانه فسوف ترآنی فلما تجلى ربه للجبل جعله دکا و خر موسی صعقا فلما افاق قال سبحانک تبت الیک و انا اول المؤمنین»[۴] وقتی موسی از خداوند خواست که خود را به او نشان دهد تجلی خداوند بر کوه تابش کرد و آنرا متلاشی ساخت و موسی و یارانش همه بیهوش شدند. اینگونه خواستند به او بفهمانند؛ ای موسی! دیگر دیدن ربّ پیغمبرـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را تقاضا نکن. ما همین اندازه که مقداری از ربوبیّت خود را برای تو، نمایانده و متجلی ساختیم از هوش رفتی، پس چگونه می توانی خدا را آنگونه که برای پیغمبرـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  هست مشاهده کنی؟ البته کسی هوس ممدوح را منع نمی کند اما هوس داشتن هم باید طوری باشد که شخص در مرتبة واقع از عهده اش برآید.

                                                                                    «و الحمد لله ربّ العالمین»

 



۱-غافر/۱۹

۲-اسراء/۹

۳- حشر/۲۱

۴-اعراف/۱۴۳

موضوع مطلب : طهارت,
ارسال شده توسط Waiting در ساعت 02:07 ب.ظ | نظرات شما ()