تبلیغات
مُرَبیِ نُفوسْ (مراتب طهارت)
* یا طُهر ، یا طاهر ، یا طَهور ، یا طَیهور ، یا طَیهار *
صفحه نخست ارتباط با ما مشاهده در موبایل لینك RSS
كاربر میهمان خوش آمدید
چهارشنبه 15 خرداد 1392

«مجلس بیست و پنجم»

 

© طهارت روح و توحید محضة صمدیّه

 

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

طهارت روح و توحید محضة صمدیّه

حضرت استاد در ادامة بیان طهارت روح روایتی را از جناب پیغمبر اکرم  _ صلی الله علیه و آله و سلم _  نقل می کنند که: «قال النبی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ : قال الله تعالی من شغله ذکری عن مسألتی أعطیته أفضل ما أعطی السائلین»[۱] یعنی جناب رسول الله  ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  از جانب حق تعالی نقل می کنند که خداوند فرمود: آنکه فقط به ذکر من مشغول می شود و از طلب کردن غافل می ماند من بیش از آن مقداری که دیگران در خواست می کنند به او می دهم زیرا آن شخص ادب به کار آورده و چیزی از خدا نخواسته است. همانند آن حدیث شریفی که راجع به امام صادق «عَلَیهِ السَلام» آمده که ایشان فرمودند: من روزی حاجتی داشتم در پیشگاه خداوند تبارک و تعالی حاضر شدم اما آن ادراک حضور و تقرب ذاتی و انسانی من، مانع از این شد که حاجت و نیاز خود را مطرح کنم. ما که از او به خود دلسوزتر و مهربانتر و آگاهتر نیستیم. علم به ذات ما منشعب از علم اوست و توجه ما به خودمان برخاسته از توجه او به ماست. چه دلیلی دارد انسانی که خدا دارد و خداوند نیز به تمام احوال او آگاهی دارد و خود چنین مقرّر فرموده است بنده غیر از آنها و چیز دیگری از او بخواهد. و لذا خداوند می خواهد فقط به ذکر خودش انسان را مشغول کند تا جائیکه حتی اشتغال به ذکر هم انسان را به خود مشغول نکند و نیز تا جائیکه حتی بواسطه ذکر او نخواهی به او نزدیکتر شوی چون همین خواستن بُعد آور است. آنکه از حق چیزی تقاضا دارد در واقع در مقابل آن حقیقت برای خود استقلال وجودی قائل است که منی هستم و از محضر خدا مسئلتی دارم اما خداوند می فرماید: ای انسان تو مرتبه نازلة وجودی منی. تو تجلّی منی. تو از من جدا نیستی که حتی مرا برای خود طلب کنی. حضرت آقا در الهی نامه فرمودند:

«الهی اگر حق یکی است، یکی را اصلاً قرب و بعد نیست که کسی نسبت به او احساس دور و نزدیکی کند چرا که خود احساس نزدیکی به نحوی دوری است.»

ما باید در سکوت تام قرار بگیریم و در مقام ذاتمان نسبت به او لا اقتضاء باشیم. نه تقاضای وجود کنیم و نه تقاضای عدم. نه بگوئیم بده و نه بگویم نده. اگر به ما فرموده اند برای رو کردن رحمت رحیمیه بایددعا کنید چرا که نازل شدن رحمت رحیمیه برخلاف رحمت رحمانیه نیاز به زاری وگدایی دارد، مخصوص ابتدای راه است. حتی اگر حضرت آقا نیز در جایی فرموده اند که: «سالک باید گدای سمج باشد» این حرف مربوط به مرتبه مادون روح است. معلوم می شود بزرگان این حرفها را مطابق با حال ما فرموده اند که اگر قرار باشد ایشان برای افرادی همانند خود گفتگو کنند مطمئناً چنین حرفهایی نمی‌زدند. چرا که عارف می داند خالق او بیش از خود او به فقر و نیاز او آگاهی دارد. و نیز می داند که دلسوزتر از او به خود او خدای اوست و لذا برای خود هیچ وقت توقع دلسوزی از حق متعال را ندارد. و این همان تشرف به مقام روح است. اما قبل از روح در مراتب دیگر برای قوی شدن انسان و تطهیر قوة خیال و عقل و قلب به او دستورالعملها می دهند. در آنجا انسان باید سماجت کند تا شکارها داشته باشد و تمثلاتی ببیند.

عارف در مقام روح در توجه تام حق است و آن توجهی است که عارف حتی به توجه خود نیز توجهی نداشته و یکپارچه در حضور حق می باشد زیرا همین‌که انسان فکرکند که در حضور است به نحوی برای خدا شریک قائل شده است. اصلاً در فکر حضور افتادن به نحوی در شرک افتادن است البته نه آن شرکی که کفرآور باشد. در جلسات قبل معنای این شرک را به عرضتان رساندیم. گفتیم که طهارت در هر مرتبه از مراتب وجودی انسان نسبت به مرتبة بالاتر نجاست شمرده می شود و انسان برای ارتقاء وجودی باید بیش از گذشته قوی شود و بالاتر بیاید. شرک نیز اینگونه است تا قبل از رسیدن به مرتبة روح، کمال انسانی در این است که سالک دمادم گدایی کند و مقام حضور را از معبود خویش طلب کند اما همین امر در مرتبة روح، مرتبة تحتانی بوده و شرک به حساب می آید زیرا در این مرتبه شخص باید یکپارچه در حضور باشد و غیر حق چیزی نبیند.

حضرت آقا در صفحه 284 دیوان آورده اند که:

         چو جان انبیاء بی نقش و ساده است        خدا در وی حقائق را نهاده است

در کلمة «ساده» باید عمیق شوید. چون جان انبیاء چنین بی نقش و ساده است خداوند همة حقائق را در آن قرار داده است.

         بسـی از اولیـــا بـی رنـــج تعلیـــم             که شـــد مــالک رقــاب هشت اقلیم

           ببــایــد بــود دائــم در حضــورش              که تـــا بینـــی تجــلیهـــای نــــورش

         بیــک معنـی تــرا فکــــر حضوری               نیــارد قــرب و باشــــد عیـــن دوری

         مقــام تو فـراتـر از حضــــور است               اگـــر چـــه محضــــر الله نـــور است

       حضوری تا طلب داری ز دوریست                  حضوری را کجا حرف حضوری است

و این، مقام توحید صمدی است. پس تا تطهیر روح صورت نگیرد انسان موحد صمدانی نمی شود. زیرا تا زمانیکه حرف از قرب و حضور است سخن در محدودة توحید عددی است و آن غیر از توحید صمدی است.

           حضوری محو در عزّ جلال است            حضوری مات در حسن جمال است

او حتی به مات بودن خود نیز توجهی ندارد. چرا که اگر بخواهد به غیر، اندکی توجه کند از آن حال خارج می شود و لذا آنقدر رسیدن به توحید صمدی قرآنی مشکل است که حضرت آقا فرمودند: «رخش می باید تن رستم کشد» آنچنان رقیق و لطیف و دقیق است که با حرف زدن و حرف شنیدن پیاده نمی‌شود شخص باید خود بچشد تا این معنی را ادراک کند. به تعبیری تا رسیدن به مرتبة روح تمام نماز خواندنهای ما بوی «توحید عددی» می دهد. زیرا همینکه رو به قبله می ایستیم و نیت می کنیم و نماز می خوانیم خودی می بینیم و خدایی و قصد کردن و تقرب جستنی و این همان توحید عددی است زیرا در توحید عددی شخص خود را جدای از خدای خود می بیند و برای نزدیکی به او برنامه ریزی می کند. البته به عرض رساندیم که این مرحله برای رسیدن به مقام روح لازم است و باید طی شود. باید از توحید عددی گذشت تا به توحید صمدی رسید. پس کسی نمی تواند بگوید تمام اینها خلاف است و ما دیگر نباید از آفریدگار خود طلب و مسئلتی داشته باشیم. نه خیر! ابتدا باید طلب کرد تا بعد کم کم به آن مقام رسید. این مخصوص کسانی است که به آن مقام رسیده اند و لذا وقتی پیامبر هم می خواست نماز بخواند در هنگام نیتِ قرب به حق، هیچ توجهی به نیت خود نمی کرد.

شیخ الرئیس بو علی سینا می فرمایند:

«جلَّ جناب الحق عن ان یکون شریعهً لکل واردٍ اَو یطلع علیه اّلا واحد بعد واحد».

مقام خداوند اجل از آن است که هر کسی به راحتی بتواند از شریعه وراه ورودی دریای او آب بخورد. تک تک افرادی هستند که می توانند از طریق جدول وجودیشان از دریای نامتناهی حضرت حق آب بگیرند. به تعبیر حضرت آقا در هر عصر شاید یک نفر پیدا شود که قابلیت چنین امری را داشته باشید. فعلاً اگر ما توفیق پیاده کردن مراتب طهارت ظاهری هم در خودمان داشته باشیم از عرش بگذرد خندة ما، اما در عین حال سلام درویشان بی طمع نیست. ما این حرفها را مطرح می کنیم و با اشاره به خداوند می گوییم: می خواهیم به این مقام برسیم تا وقتی که بیدار شویم و ببینیم اصلاً طمع کردن و درخواست نمودن در پیشگاه خداوند خود، نوعی بُعد و دوری است.

                     حضوری را فؤاد مستهام است          حضوری را مقام لا مقام است

«مستهام» از سهم می آید و سهم به معنی تیر است. قلبی که حق به آن تیر زده «مستهام حق» است. حق آن چنان به این قلب تیر می زند که دیگر قلب باقی نمی ماند. در قصیدة لامیه که به قصیدة شقشقیه معروف است می فرمایند:

                همه او شد همه او شد همه او           همه دل شد همه دل شد همه دل

و در جای دیگر فرموده اند:

                  همه از دست شد و او شده است           انا و انت و هو، هو شده است

یک تیر تجلی حق به نام «توحید صمدی» به کل نظام هستی خورد و همه را شکار خود کرد. پس آنکه می گوید «دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد» حق است زیرا دلبر با رفتن خود دلرفتگان را خبر نمی کند. آن‌که می گوید: چرا در حین رفتن خبر ندادی؟ معلوم است که هنوز دل به دلبر نداده است که محتاج به خبر دادن دلبر است. آنکه تیر توحید را به جان می زند دیگر جانی باقی نمی گذارد تا کسی بگوید چرا از رفتن خبر ندادی؟ در قصیدة «پرورد دُرِّ یتیمی را به دامان خزف»[۲] می فرمایند:

                 خردسالی بودم اندر دشت چون آهو بره

                                                     ناگهان صیاد چابک دست غیبی را هدف

                 سورة توحید تیر جان شکارش تا به پر

                                                     بر دلم بنشست یا درّی فرو شد در صدف

از همان دوران کودکی تیری به دل آقا زدند که دیگر چیزی برایشان باقی نگذاشته است. تیری که اگر در آخرش پری هم داشت با پر به درون رفته و نشانی از تیر باقی نگذاشته است. یا همانند درّی در صدفِ جان ایشان فرو رفته که باز هم از خود نشانی نگذاشته است.

                  عشوة جان شکار او خانه به خانه کو به کو

                                                                در صدد شکار من تازه به تازه نو به نو

و حضور تام، دیگر دست تصرفی باقی نمی گذارد و به خاطر همین هم دست ائمه از تصرف همیشه بسته بوده است. و لذا در فصل دهم رسالة نور علی نور فرموده اند:

«و دیگر ادب مع الله ایجاب می کند که بدون اذن و امر به تصرف در برنامه ای از برنامه های چرخ نظام تکوینی، و حکمی از احکام کتاب تشریعی، دست تصرف به چیزی دراز نکند.»

                                                                               «والحمدلله ربّ العالمین»

 


۱-آثار الصادقین ج۶، ص ۲۹۱- محاسن برقی، ص ۳۹

۲-صفحة ۸۳ دیوان

موضوع مطلب : طهارت,
ارسال شده توسط Waiting در ساعت 01:22 ب.ظ | نظرات شما ()