تبلیغات
مُرَبیِ نُفوسْ (مراتب طهارت)
* یا طُهر ، یا طاهر ، یا طَهور ، یا طَیهور ، یا طَیهار *
صفحه نخست ارتباط با ما مشاهده در موبایل لینك RSS
كاربر میهمان خوش آمدید
جمعه 3 خرداد 1392

«مجلس بیست و چهارم»

 

© طهارت روح از هر گونه طلبی

 

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

تطهیر روح از هرگونه طلبی

عرض کردیم از آنجا که علم فکری دیدن از راه دور است که «اولئک ینادون من مکان بعید»[۱] لذا برای رسیدن به علم شهودی حجاب اکبر می شود که همین معنا را در رساله شریف انسان و قرآن نیز داشتیم. در آنجا به عرض رساندیم که آنچه بین انسان و شهود حقایق حجاب اکبر قرار می گیرد علم فکری است. اما در مقام روح حتی علم شهودی نیز حجاب انسان می شود. زیرا حتی شهود حقایق نیز در انسان طبع گدائی و طمعکاری بوجود می آورد. لذا فرمودند:

                تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن

                                                    که خواجه خود صفت بنده پروری داند

آری ای برادر! باید به جایی برسی که از عبادت کردن خود چیزی نخواهی و اصلاً عبادت کردن خود را نبینی. هر چه می بینی او ببینی و او خود آنچه صلاح بیند به تو عطا خواهد کرد حضرت آقا بارها در دیوان و نامه ها و برنامه ها و دیگر کتابهایشان قضیه طلب را مطرح فرموده اند که سالک باید همواره طالب باشد:

               سرمایه راهرو حضور و ادب است         آنگاه یکی همت و دیگر طلب است

                 ناچار بود رهرو از این چار اصول        ورنه به مراد دل رسیـدن عجب است

اما این هم در ابتدای راه است زیرا همین‌که بالاتر رفتی طلب هم برداشته می‌شود. چون تا بخواهی طلب کنی باید خود را طالب و خواستنت را طلب و خدا را مطلوب خود قرار دهی و این همان خروج از توحید محضه است. تو باید فقط مطلوب را ببینی و حتی وقتی به مراتب عالیه رسیدی دعا هم برداشته می‌شود. داعی کیست؟ دعوت چیست؟ مدعو کیست؟ پس معلوم می شود تمام اینها برای اوایل و اواسط راه است و اگر می بینید گاهی ائمه نیز حرف از دشمنی و گناه و پستی مردم می زنند همة اینها مطابق با این نشئه ظاهر عامه مردم است. و آن حرف حضرت آقا هم در هزار و یک کلمه بسیار بلند است که فرموده اند:

                    ز مردم تا گران جانی بدیدم              به القائات سبوحی رسیدم

                   بدان را هست بر ما حق بسیار            چو حق مردم پاکیزه کردار

تصدیق می فرمائید که تازه این فرمایش حضرت آقا است. پس اگر جناب سیدالشهداء «عَلَیهِ السَلام» رو به مردم کرده اند و از حق کشی مردم گفته اند معلوم می‌شود همه اینها مربوط به همین عالم پایین است و گر نه مقامات عالیه ائمه فوق این حرفها بوده است و لذا در دین هم اگر مسئله «امر به معروف و نهی از منکر» مطرح شده، مطابق با همین عالم ظاهر است و گرنه کسی که عروج کند و به سرّالقدر برسد هر چه می بینید حق می بیند دیگر دست تصرف به چیزی دراز نمی کند این همان مقام روح است. آنها یکپارچه نور می بینند و در نور نیز ذره ای خلاف وجود ندارد تا بخواهند با امر و نهی، آن را از جای برگیرند.

 

مورد خطاب معظم آیات عموم مردم است

حضرت آقا می فرمودند: حتّی آیاتی که در قرآن کریم در مورد بهشت و جهنم آمده است مربوط به خواص نمی باشد. یعنی اگر بالفرض در کره زمین فقط پیغمبر و جناب صدیقه کبری و دوازده امام «عَلَیهِ السَلام» می بودند اصلاً آیات بهشت و جهنم و امر به معروف و نهی از منکر نازل نمی شد. اگر هم قرار بود آیاتی نازل شود آیاتی شبیه سوره توحید نازل می شد آیاتی همانند «هو الاول و الآخر و الظاهر والباطن»[۲] ، «هو الله الّذی لا إله إلا هو عالم الغیب و الشهاده»[۳] حتی ممکن بود کلمه «الغیب و الشهاده» نیز نازل نشود. چون در آن مقام غیبت و شهادت نیز برداشته می شود. «هو الله الّذی لا إله إلاّ هو الملک القدوس السلام المؤمن المهیمن العزیز الجبّار الکمتکبّر»[۴] منتهی امّت داری کار را مشکل کرده است. پس کثرت آیات به لحاظ کثرت قوابل است نه به لحاظ جناب رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ زیرا به تعبیری اگر صمدیت حق در سورة توحید ظهور می کرد نیاز به هیچ آیه دیگری نبود،  همان یک ایه همه جا را پر می کرد. و اگر خطاب بعضی از آیات به پیامبر اکرم است از آن جهت است که پیغمبر رو به خلق و امت دارد مثل آنجا که فرمود: «قل إنّما أنا بشر  مثلکم»[۵] آری این مثل بودن رسول الله با بشر باعث نزول این همه آیات شده است. پس تعلق پیغمبر به مردم و امت خویش هم تعلقی تکمیلی خواهد بود و اگر هم در قرآن حرف از مخالف و موافق و دوست و دشمن و آدم و حوا و شیطان و نمرود و ابراهیم و فرعون و موسی به میان آمده بخاطر این است که یک روی قرآن به طرف عامه مردم می باشد وگرنه آن سوی قرآن هر چه است وحدت است نه کثرت.

 

عالم خیر محض است

ما آنچنان با ظواهر درآمیخته ایم که وقتی برای استخاره کردن از قرآن استمداد می نماییم و قرآن را باز می کنیم، اگر آیه ای در مورد بهشت و نعمتهای آن آمد می گوییم خوب است و اگر آیه ای در مورد جهنم و کفار و عذابهای آن آمد می گوییم بد است. یکی از عزیزان برایم تعریف می کرد: که روزی در مسجد سبزه میدان آمل بعد از نماز برای استخاره کردن خدمت آقا رسیدم. آقا فرمودند: استخاره کنم که چی بشود؟ من گفتم: یعنی می خواهید کار خود را برایتان بگویم؟ فرمودند: نه، منظورم اینست که از استخاره چه جوابی به تو بدهم؟ بگویم خوب است یا بد؟ بعد ایشان قرآن را به من دادند و فرمودند: شما صفحه ای از قرآن را باز کنید و بگوئید اینجا بد است. آیا جای بد در قرآن پیدا می کنید؟ قرآن به جز خوبی چیزی ندارد. و لذا استخاره کردن این آقایان هم برداشته می شود. حرف بسیار روشن است ولی چون ما به این سوی عالم عادت کرده ایم دیر می توانیم حقایق را بیابیم.

به عنوان مثال شما در قرآن هم کلمه «محمد رسول الله» را مشاهده می کنید مانند آیه «محمد رسول الله و الذین معه اشدّاء علی الکفار رحماء بینهم»[۶] هم کلمه «کلب» را، مانند آیه «فمثله کمثل الکلب ان تحمل علیه یلهث أو تترکه یلهث»[۷] اما آیا کلمه کلب را می توانید بدون وضو دست بزنید؟ می بینید نمی‌شود. در هر دو صورت باید وضو داشته باشید. که فرمودند: «الوضوء نور» و یا «الوضوء علی الوضوء نور علی نور» حتی اگر در قرآن اسم سگ و کافر و مشرک و منافق و شراب و امثال ذالک را مشاهده کردید نباید به آنها بدون وضو دست بزنید. پس ابتدا باید نورانی شوید بعد به نور نزدیک شوید. حال که مرتبه مادون قرآن را این الفاظ نورانی تشکیل می‌دهند باید ببینیم آیا آن معانی ای که الفاظ از آن حکایت دارند نیز نورانی اند؟ و اگر انسان مثلاً بخواهد معنای کافر را به عنوان یکی از مخازن قرآنی ملاقات کند، آیا بی وضو می تواند آن را مس کند؟ می فرمایند: باز هم بدون طهارت نمی شود. به طور کلی همه موجودات سه وجود کتبی و لفظی و عینی دارند که وجود عینی آنها چهار قسم است:

۱-وجود مادی دارند که همان جسم طبیعی آنهاست.

۲-وجود مثالی در عالم مثال دارند.

۳-وجود عقلی در عالم عقل دارند.

۴-وجود الهی دارند که در اسماء و صفات الهی اند.

«و ان من شیء إلّا عندنا خزائِنُهُ»[۸]. هر شیئی که می بینی نزد ما خزائنی دارد.

حال با این بیان آیا آنها که به دست زدن کلمه ای در قرآن همچون «کافر» که از چهار حروف «کاف» و «الف» و «فاء» و «راء» تشکیل شده، بدون طهارت اجازه نمی دهد آیا به ما اجازه می دهند به بدن شخصی که در خارج وجود دارد و کافر است بدون وضو دست بزنیم؟ می فرمایند: نه خیر! باید باز هم وضو داشته باشی. ناگهان می بینی «خداست دارد خدائی می کند» و نظام الهی به بهترین شکل پیاده شده و ذره ای خلاف در آن وجود ندارد. ممکن است کسی اشکال وارد کند و بگوید: چگونه ادعا می کنید نظام عالم، نظام احسن الهی است در حالیکه از پنج میلیارد انسان موجود در کره زمین فقط یک میلیارد مسلمانند. از آن یک میلیارد هم بسیاری سنی اند و ولایت امیرالمؤمنین و ائمه معصومین ـ علیهم السّلام ـ را قبول ندارند. تازه از آن عده باقیمانده که شما آنها را به عنوان شیعیان معرفی می کنید بسیاری اهل علم و عمل و تقوی نیستند و به بیراهه رفته اند که «الهی همه دیو و دد را در جنگل و کوه بینند و حسن در شهر و ده» پس کجای این عالم احسن است؟ در اینجا خدا جواب می فرماید و می گوید: اگر عقل داری لطیف شو و در متن کلمات وجودی ام تامّل نما و در آنها تحقیق کن، ببین آیا در تک تک ذرات آنها سر سوزنی خلاف پیدا می کنی؟ چطور ادعا می کنی این عالم بی هدف ساخته شده است در حالیکه اگر خودت شخصی را ببینی که ساختمان بزرگ و زیبائی را ساخته و در آن گوسفندانش را جای داده تعجب می کنی و هیچ وقت خودت حاضر نمی شوی خانه ای را که برای ساخت آن بسیار زحمت کشیده ای در اختیار گوسفندان و حیوانات دیگر قرار دهی و به تعبیری برای اعمال خود ارزش قائل می شوی. حال چگونه تمام عالم را با تمام زیباییهایش مشاهده می کنی و خدایی که خود را در قرآن، علیم و حکیم و لطیف و خبیر معرفی کرده انکار می کنی؟ و هدف آفرینش را حیواناتی که جز ناطق بودن وجه تمایزی با حیوانات دیگر ندارند  قرار می‌دهی؟ خدا خود در قرآن فرموده: «له اسلم من فی السموات و الارض»[۹]. یعنی تمام موجودات زمین و آسمان تسلیم محض اویند مراد از این اسلام و تسلیم غیر از اسلام تشریعی است که در آن سخن از نماز و روزه و عبادت کردن مطرح است، در اینجا مراد از اسلام، اسلام  تکوینی است اما وقتی جلوتر رفتیم می بینیم خداوند در جای دیگر فرموده: «و لله یسجد ما فی السموات و ما فی الارض»[۱۰]؛ «الم تر انّ الله یسجد له من فی السموات و من فی الارض»[۱۱] که اگر شما همتی کرده و بتوانید و سعی نمایید مراتب مذکور طهارت را در جان خویش پیاده کنید خودتان حتماً به شهود این حقایق نائل خواهید شد.

غرض اینکه وقتی انسان قوی شود و بالا برود هر چیزی را در جای خود حق می بیند و لذا وقتی خواستند حلاّج را به جرم توحدّش اعدام کنند، به مردم گفت:

«شمـا حــق دارید مرا اعدام کنید زیرا من در متن کلمات وجودی فرو

رفتم وهمه چیز را حق دیدم و اگر شما نمی بینید چون فرو نرفته اید پس شما هم حق دارید».

منتهی از آنجا که موجودات در هر موطنی حکمی دارند و لذا باید احکام هر نشئه را مطابق با همان مرتبه پیاده کرد. شما حق ندارید احکام نشئه عقل را در نشئه طبیعت پیاده کنید و دست تصرف در موجودات عالم دراز کنید. به عنوان مثال شما در مرتبه عقل فقط کلیات را می گیرید اما نمی توانید این کلیات را در مرتبه ماده مثلاً با چشم ببینید چون کلیات اصلاً با چشم دیده نمی‌شوند. در عین حال می فرمائید تمام این مراتب در جای خود حقند.

عالِمِ به سرالقدر دائماً آرام است و می داند که طبق چینش نظام هستی این خیمه ها باید آتش بگیرند. دلسوزی هم دارند اما این دلسوزی منجر نمی شود تا دست تصرف در نظام هستی دراز کنند چون می دانند این عمل خلاف ادب است و لذا در سکوت تام قرار می گیرند، یعنی در تمامی مراتب سکوت می‌کنند یعنی زبان، هیچ نمی گویند و در مرتبه خیال، ذهن خود را پراکنده نمی کنند. و در مرتبه عقل، به حقائق چون و چرائی ندارند و در مرتبه قلب، حقیقت «هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن» را ادراک می کنند.

                                                                                 «والحمدلله ربّ العالمین»

 

 

 

 



۱- سورة فصلت آیه ۴۴

۲-حدید/۳

۳-حشر/۲۲

۴-حشر/۲۳

۵-کهف/۱۱۰-فصّلت/۶

۶ - فتح / ۲۹

۷ - اعراف / ۱۷۶

۸ - حجر / ۲۱

۹-آل عمران/۸۳

۱۰-نحل/۴۹

۱۱-حج/۱۸

موضوع مطلب : طهارت,
ارسال شده توسط Waiting در ساعت 05:16 ب.ظ | نظرات شما ()