تبلیغات
مُرَبیِ نُفوسْ (مراتب طهارت)
* یا طُهر ، یا طاهر ، یا طَهور ، یا طَیهور ، یا طَیهار *
صفحه نخست ارتباط با ما مشاهده در موبایل لینك RSS
كاربر میهمان خوش آمدید
جمعه 13 اردیبهشت 1392

«مجلس بیست و سوم»

 

© تطهیر روح از هر چه غیر اوست

 

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

تطهیر روح از هر چه غیر اوست

 حضرت استاد علامه در ارائه رسالة شریف وحدت از دیدگاه عارف و حکیم در مقام بیان مراتب طهارت نفس انسانی، طهارت روح را مطرح کرده و می فرمایند: «طهارت روح از حظوظ شریفه ای که مرجوّ از حق تعالی است چون معرفتش و قرب و مشاهدتش و دیگر انواع نعیم روحانی و به قول شیخ در نمط تاسع اشارات در مقامات العارفین: «من آثر العرفان للعرفان فقد قال بالثانی» و به این نظر علم حجاب باشد و این وجه دیگر است در معنی العلم حجاب الله الاکبر، آری.

                       «تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن

                                                    که خواجه خود صفت بنده پروری داند»

حظوظ جمع «حظ» و حظ به معنای نصیب و بهره است. انسان وقتی در مسیر انسانی به راه افتاد و شروع به تسبیح پروردگار نمود بعد از مدتی از جانب خداوند توقع حقیقت و واقعیتی که عطایش از آن جانب امید می رود دارد. دلش می خواهد بعد از عبادتش بهره ای نصیب اوشود، مثلا فرشته ها را زیارت کند و... از این بهره ها که از جانب خداوند مرجوّ است به حظوظ شریفه تعبیر می‌کنند. زیرا آدمی بعد از اینهمه کلمات وجودی از جانب آفریدگار، ناخداگاه طمع گرفتن یک سری الطاف خاصی از آن ناحیه می کند. الطافی همچون رسیدن به معرفت آن حقائق و نائل شدن به مقام قرب و مشاهدت و دیگر نعمتهای روحانی. همین طلب حظوظ و بهره های شریفه، در مقام روح بی طهارتی بحساب می آید و این منافاتی با طهارت در مقامات پائین تر ندارد که؛ «حسنات الابرار سیئات المقربین» گرچه طلب بهره ای همچون شناخت حق خلاف نیست و ما را از آن منع نکرده اند اما مرتبه روح بالاتر از این خواستنهاست.  در این مرتبه انسان آنچنان محو ذات حق می شود که از خود بی خود می گردد لذا روح را باید از تمامی این درخواستها تخلیه کرد. ممکن است شما در هر فعل عبادی طلب نزدیکی با خدا کنید و بگوئید «قربهً إلی الله این فعل را انجام می‌دهم»  اما باید بدانید که این مقام قرب فقط در مقام خیال و عقل و قلب و نفس نیکو شمرده می شود، نه در مقام روح. اینکه حضرت علی «عَلَیهِ السَلام» نیز می‌فرماید: «لم أعبد ربّاً لم أره» (خدائی را که نبینم هرگز عبادت نمی کنم) به این معنی نیست که عبادتشان را وسیله ای برای رویت خداوند قرار داده باشند بلکه ایشان با این عبادت می خواهند بگویند اول خدا را می بینم بعد عبادتش می‌کنم، نه اینکه عبادت می کنم تا خدا را ببینم زیرا اگر به گونه دوم بود «العیاذ بالله» هرگز تطهیر روح حضرت تأمین نبوده است. چرا که سالک در مرتبه روح حتی مجری به طلب رویت ومشاهده نیز نمی باشد. اما در عین حال طلب قرب و نزدیکی در ابتدای راه امری است که انسان را از خودنمائی و ریا می رهاند و به خدا نزدیکتر می کند.

عموماً ما در نمازهایمان سعی می کنیم تمام ذهن و افکار خود را متمرکز حق کنیم و دائماً به فکر او باشیم، که اگر لحظه ای از او غفلت کنیم از حضور بدر خواهیم رفت. اما باید بدانیم که این در حقیقت فکر حضور است نه خود حضور چرا که در مقام حضور، انسان مبهوت در جمال و جلال حضرت کبرایی است که اصلاً لحظه ای به فکر حضور نمی افتد. و این مصرع «خوشا آنانکه دائم در نمازند» نیز اشاره به همین مرتبة انسانی دارد.

حضرت آقا در ادامه استناد به عبارتی از بوعلی سینا در نمط نهم اشارات فرموده اندکه: «مَن آثر العرفان للعرفان فقد قال بالثانی» یعنی هر کس عرفان و معرفت شهودی را برای نیل به معرفت شهودی برگزیند، قائل به دوم شده است. در اوایل راه می فرمایند اگر علم فکری مقدمه علم شهودی قرار بگیرد، بسیار خوب و نیکو است، اما در مرتبة روح نه تنها علم فکری و طلب آن حجاب سالک می شود بلکه درخواست وطلب علم شهودی نیز مانع از طهارت مرتبة روح خواهد بود یعنی در این مرتبه علم شهودی هم با اینکه حظّ شریفی است حجاب می شود و نباید در این مقام حتی معرفت و شناخت خدا را طلب کرد. شناخت و معرفت اشیاء اگر به واسطه حواس پنجگانه صورت گیرد «معرفت حسی» و اگر بواسطه وهم و خیال صورت گیرد «معرفت خیالی» و اگر به واسطه عقل انجام گیرد «معرفت فکری» و اگر به واسطه قلب صورت پذیرد «معرفت شهودی» نامیده می شود. پس طلب عرفان و شهود تا زمانی که در مقام قلب باشد بسیار نیکو و پسندیده است زیرا جبلّی قلب بر شهود است. اما همین‌که از مرتبه قلب بالاتر رفت و به مرتبه روح رسید شهود و عرفان نیز کنار می رود و او می شود و او، و این مقام توحید محضه است. اما در غیر از این مرتبه چه بسا ممکن است شخص تمثلات شیرینی داشته باشد و خوابهای خوشی هم ببیند اما هنوز موحّد نشده است. زیرا عقل برخلاف روح در وحدت محضه نیست، در عقل مقداری کثرت نیز وجود دارد، زیرا وظیفه عقل ادراک مفهومات کلی اعم از مفهوم کلی انسان، حیوان، گیاهان و دیگر موجودات عالم است لذا رسیدن عقل به مقام شهود فرشتگان امر بسیار عظیم و والائی است اما همین گمان در مرتبه روح که مقام محو شدن تامّ در حق تعالی است نقص و کاستی به حساب می آید زیرا شخص در این مرتبه نه خود را می بیند ونه شهودش را هر چه هست مشهود است و بس.

حضرت آقا از معرفت شهودی تعبیر به «دارائی» و از معرفت فکری تعبیر به «دانائی مفهومی» می‌کنند. معرفت فکری از سه جهت «عالمِ مفهومی»، «علم و دانائی مفهومی» و «معلوم مفهومی» تشکیل می شود. همانند اینکه اکنون شما می دانید این خانه منزل شماست در این شناخت، شما «عالمِ» وفهم شما «علم و دانائی» ومنزل شما «معلوم مفهومی» است. معرفت شهودی هم مانند علم فکری از سه ضلع شاهد و شهود و مشهود تشکیل می یابد. حرف شیخ الرئیس اینست که شما در مقام روح باید فقط مشهود را ببینید نه خود و شهودتان را. انسان در نماز وقتی به آیه «ایاک نعبد و ایاک نستعین» سوره حمد می رسد، هنوز به یک نحوی در حال دیدن خود و شهودش می باشد چون می گوید: «من» فقط تو را می پرستم و فقط از تو یاری می جویم، اما وقتی به سوره اخلاص که در حقیقت مقام روح است رسید جز مشهود چیز دیگری را نمی بیند «قل هو الله احد* الله الصمد* لم یلد و لم یولد* و لم یکن له کفواً احد» این همان مقام توحید محضه است. و لذا کسی که در مرتبه علم شهودی قرار گرفت تازه به سر حد تثلیث رسیده است زیرا او هم خود را می بیند و هم شهودش را و هم مشهود را. چنین کسی هنوز مشرک است وبه توحید محضه راه نیافته است. زیراتوحید مراتب دارد، وهر مرتبه آن نسبت به مرتبه بالای آن شرک شمرده می شود. در علم فکری، شخص، موحد عددی است او خود را جدای از فهم و فهم خود را جدای از معلوم خود می بیند که با دلیل به دنبال اثبات وجود خدا می گردد. در علم شهودی هم گر چه وحدت، وحدت سِعی است اما باز هم فرد مقداری برای خود و شهود خود حساب باز می کند، او در این مقام هنوز در تثلیث شهودی (شاهد-شهود-مشهود) قرار دارد که به تعبیری از «شرک» هم پست تر است زیرا او قائل به تثلیث شده است برخلاف مشرک که قائل به تثنیه است. اما او در مقام روح باید شاهد و شهود خود را کنار بگذارد و فقط حق ببیند حضرت آقا نیز در قصیده اطواریه خود اشاره به این مرتبه دارند. آنجا که می فرمایند:

               «من چرابی خبر از خویشتنم                    من کیم تا که بگویم که منم»

مصرع اول اشاره به مراتب مادون روح انسانی دارد چرا که همچنان که در مصرع اول آمده است سالک قائل به منیّت خود می باشد منتهی اظهار بی خبری از حقیقت منِ خود می کند گویا با علم فکری می خواهد قدمی جهت خودشناسی بردارد وقتی به حرکت درآمد وبه علم شهودی رسید «من» را برمی دارد و می گوید «من کیم تا که بگویم که منم» هر چه می بیند «او» می بیند و این همان مرتبه روح است. اما اکثر مردم در مرحله شرک توقف کرده اند و لذا در آیه شریفه قرآن آمده که بیشتر مردم ایمان نیاورده اند مگر اینکه در شرک باقی مانده اند و البته گفتیم که شرک هم مراتب دارد. گاهی شخصی بتی را به عنوان معبود خود انتخاب می کند و می پرستد و گاهی در علم شهودی توقف میکند و شهود خود را در مقابل خداوند «بت» قرار می‌دهد. منتها اولی مرتبه نازله بت پرستی است ودومی مرتبه اعلای آن.

حضرت آقا در ادامه بحث می فرمایند: «و به این نظر علم حجاب باشد و این وجه دیگر است در معنی العلم حجاب الله الاکبر» زیرا همین که بگوئی به خدا علم دارم ولو به علم شهودی یعنی عالمی هستم و شهودی دارم و مشهودی، و این همان تثلیث است که غیر از توحید محضه است. حضرتشان در الهی نامه می فرمایند: «الهی حاصل یک عمر درس و بحثم این شد که فهمیدم جاهلم، خدایا بر جهلم بیفزا» این مقام تطهیر روح است که شخص بااین همه تحصیل در علم فکری و شهودی و این همه تمثلات به جائی می رسد که می گوید: جاهلم. بزرگان ما نیز فرموده اند: نهایت سیر علمی، جهل است اما این جهل به معنای نادانی نیست بلکه به این معنی است که شخص، دیگر خودی نمی بیند تا ابراز علم و دانائی کند او هر چه می بیند خدا می بیند و بس. از این مقام به مقام «حیرت» نیز تعبیر می کنند. در جای دیگر فرموده اند: «الهی شکرت که فهمیدم که نفهمیدم» همینطور فرموده اند: «الهی شکرت که پریشانی به مقام یقین رسیده است» و از آنجا که یقین اسم اعظم حق است. پس این جمله را باید چنین معنی کنیم؛ خدایا تو را شکر می گویم که مرا به خود رساندی. ما باید سالها کلاس برویم و حرف بشنویم تا فقط معنی حرفهای حضرت آقا را در کتابهایش بفهمیم. ایشان در رساله رموز کنوز خود که در جلد سوم هزار و یک کلمه چاپ شده است جمله ای از الهی نامه نقل فرموده اند (که آن جمله در این کتاب الهی نامه ای که به دستتان رسیده نوشته نشده است زیرا توجه دارید که الهی نامه حضرت آقا شاید سه، چهار برابر کتابی که چاپ شده است می باشد. ان شاء الله کم کم آنها نیز روزی ما بشود و بتوانیم از آنها استفاده کنیم.)

در آنجا فرموده اند: «الهی،ولیِّ تو صادق آل محمد فرمود: «إنَّ آه اسم من اسماء الله»[۱] و نبی تو خاتم الانبیاء فرمود: «کل اسم من اسماء الله اعظم»[۲]. حسن را از همه اسم اعظم بی شمارت فقط یک اسم اعظم آه است که جز آه در بساط ندارد»[۳].

در الهی نامه نیز فرموده اند: «الهی عمری آه در بساط نداشتم و اینک جز آه در بساط ندارم» «الهی از من آهی و از تو نگاهی».

تمام این حرفها را باید در یک جا جمع کرد. عارف در مقام روح است آنجا که می فرماید جاهلم و از خود هیچ ندارم و هر چه هست توئی.

تطهیر روح و مقام هَیَمان

عده ای از ملائکه به «ملائکه عالین» یا «مهیّمین» معروفند. آنها یک پارچه در هیمان و حیرتند. اصلاً خود را نمی بینند. هیچ خبر ندارند، در جهل مطلقند (البته جهل به همان معنای شریفی که گفته شد و هیچ علمی ندارند. زیرا اولین مرتبه علم، علم به ذات خویشتن است که شخص بداند «خودی» دارد. دومین مرتبه آن علم به غیر است. اصلاً خودی نمی‌بینند. تا به وجود آن علم پیدا کنند و لذا در جهل کاملند. و اما از آنجا که سجده کردن فرع بر علم داشتن است فرموده اند: آن هنگام که خداوند به ملائکه دستور سجده کردن بر آدم را صادر نمود، علاوه بر شیطان که بخاطر کبر ورزیدن حاضر به سجده کردن نشد، عده ای از ملائکه نیز به نام ملائکه عالین نیز سجده نکردند زیرا آنها جهل مطلق بودند، برخلاف شیطان که او نیز جاهل بود اما در متن جهل او علم نیز نهفته بود. زیرا در علم هیئت فرمودند: از چهار عنصر خاک و آب و هوا و و آتش، آب حاکم بر خاک و هوا حاکم بر آب و آتش حاکم بر هر سه آنهاست. پس طبق برهان منطقی استدلال شیطان برای سجده نکردن مبنی بر اینکه «چون آتشم و آتش نیز برتر از خاک است» درست است. اما همینکه در پیشگاه خداوند ابراز دانائی کرد، به رانده شدن او انجامید. زیرا آن کسی که عالم است مامور به سجده کردن است و او نیز چون سجده نکرد مورد نفرین خداوند واقع شد. اما ملائکه عالین که هیچ علمی به ذات خویش نداشتند مأمور به سجده کردن نبودند. و نفرمائید که چرا عاقبت شیطان پس از آن استدلال اینگونه شد؟ زیرا خداوند به او نشان داد که تمام حقیقت انسان همین بدن او نیست. آدم ذی شئون است و مراتب بالاتری نیز دارد، تو آنها را هم مشاهده کن. اما شیطان بااینکه دید، بازگردن ننهاد و سجده نکرد و کبر ورزید. جاهلی که در آمیخته با علم است موظف به سجده کردن می باشد و لذا شما از انسان جاهل نمی پذیرید که بگوید: «چون جاهل بودم نماز نخواندم» زیرا او آنقدر فهم داشت که جهل را بیابد و به دنبال یادگیری برود اما این کار را نکرد. اما در جهل ملائکة مهیّمین هیچ نحوه علمی نیست و این مقامی که حضرت  تحت عنوان طهارت روح مطرح می فرمایند در حقیقت همان مرتبه نازله مقام ملائکه عالین است. لذا انبیاء و ائمه و تمامی دردها و مریضی ها و گرفتاریهای مردم را می بینند و دل می سوزانند اما آنچنان در مقام حیرت هستند که اصلاً خودی نمی بینند تا بگویند: حال که ما امامیم و صاحب مقام شفاعتیم بیائیم مریضی ها و دردهای آنان را شفا دهیم. آنچنان در هیمان محضه اند که هیچ حرکت نمی کنند مگر اینکه خداوند به ایشان اذن دهد که درد فلانی را بر طرف کن و مریضی آن دیگری را شفا بده. و لذا جناب سیدالشهداء«عَلَیهِ السَلام»  در کربلا نیز تمام قضایا را می بیند اما اصلاً دست تصرف به نظام هستی دراز نمی‌کند. منتهی فرق ایشان با ملائکه عالین این است که چون ایشان در قوس صعود تمام مراتب را طی کرده اند قوه و شأنیت آن را دارند که هم در مقام حیرت باشند و هم به اذن خداوند به درد مردم برسند و در عین حال لحظه ای خود را هم نبینند، اما ملائکه مهیّمین این توان را ندارند و لذا آنها به اذن خداوند هیچ کاری نمی کنند، البته اذنی به آنها داده نمی شود چون آنها اصلاً توان انجام کاری را ندارند آنها در این مقام جز «هو» چیز دیگری نمی بینند.

خدایا ما که از فهم این اسرار این همه لذت می بریم آنان که براستی این مقام را چشیده اند در چه سروری هستند؟ کسانی همچون حضرت آقا در چه رتبه و مقامی هستند؟ اگر ایشان چنین اند پس جناب سیدالشهداء ر چگونه است؟ و ما از کربلا چه می فهمیم؟ و به راستی فهم و پندار ما از کربلا با عاشورائیان چقدر نازلتر از آن واقعیت موجود است.

                                                                              «والحمدلله ربّ العالمین»

 


۱-معانی الاخبار، چاپ سنگی رحلی ص ۱۰۱

۲-مصباح الشریعه باب نوزدهم

۳-هزار و یک کلمه ص۳۹۳

موضوع مطلب : طهارت,
ارسال شده توسط Waiting در ساعت 11:29 ب.ظ | نظرات شما ()