تبلیغات
مُرَبیِ نُفوسْ (مراتب طهارت)
* یا طُهر ، یا طاهر ، یا طَهور ، یا طَیهور ، یا طَیهار *
صفحه نخست ارتباط با ما مشاهده در موبایل لینك RSS
كاربر میهمان خوش آمدید
جمعه 23 فروردین 1392

«مجلس بیست و دوم»

 

© خیال، قوه ای برای صورتگری معانی

 

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

خیال، قوه ای برای صورتگری معانی

از آنجا که کار قوه خیال در نفس انسان بسیار با اهمیت است بیشتر در این رابطه به سخن می‌پردازیم. حضرت آقا در اصل دوزادهم رسالة گران بهای انسان در عرف عرفان در مورد قوة خیال می فرمایند:

«و دیگر از آن اصول که اهمیت بسزا دارد این که قوة خیال بر تصویر و محاکات معانی سرشته شده است یعنی کار خیال این است که در سیر نزولی، معانی را صورت و شکل می دهد چنان که قوه باصره بر دیدن سرشته شده است و قوه سامعه بر شنیدن و همچنین قوای دیگر ظاهر و باطن که هر یک بر کاری سرشته شده است.»

همانطوریکه عرض شد قوة خیال واسطه بین ملک و ملکوت، رابط بین بدن و نفس، واسطه بین عالم ظاهر و باطن و روابط بین مادی و مجرد است. در بین قوای انسان حواس پنجگانه فقط کار عالم ظاهر را می کند و هر کاری که این پنج قوه کردند قوة خیال آنها راتصویر و صورتگری می کند و به قوة عقل می دهد. عقل هم قوه ای است که معانی کلی مرسل و یا ذوات موجودات عالم ماورای طبیعت را ادراک می کند. البته باید توجه داشت که معانی ملکوتیه، مادی نبوده و حاوی وزن و رنگ و دارای شکل و صورت نیستند. و لذا عقل آن حقائق و ذوات نوریه ای را که در عالم ملکوت است کسب می کند و تحویل قوة خیال می دهد تا آن را صورتگری کند. همانند اینکه در روایتی جناب رسول الله  ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می فرماید:

«یک بار جبرئیل را به صورت پرنده ای مشاهده کردم که ششصد بال داشت».

و یا در روایت دیگر می فرمایند:

«جبرئیل را به صورت جوان بسیار زیبائی که هنوز در صورتش مو در نیاورده دیدم».

و یا در روایت دیگر آمده که جبرئیل را به صورت یکی از جوانهای معروف عرب به نام «رحیه کلبی» که در زیبائی زبانزد بود مشاهده کردم و روایات دیگری که در این باب آمده است.

نکته دیگر اینکه مشاهدات عالم ملکوت اصلاً بیرون از جان انسان نیست. یعنی اگر برای شخص، فرشته ای متمثل شد اینطور نیست که این فرشته موجودی خارج از نفس انسان در نشئه طبیعت باشد اگر چه شخص در حال مشاهده، فکر می کند این فرشته از دری یا پنجره وارد شده است اما حقیقت آن است که این فرشته صورت تمثلی است از آنچه که در جان و قوای این شخص موجود است. وقتی انسان به واسطه قوة عاقله با ذوات نوریه ارتباط برقرار کرد آن حقائق را در نشئه طبیعت مطابق با بافت و مزاج خود و به عبارتی مطابق با اشکال و صوری که خودش با آنها حشر دارد به واسطة قوة خیال صورتگری می‌کند. و لذا مکرراً در بحثها عرض شد برای اینکه شخص در صور تمثلی بتواند حقائق ملکوتی را به بهترین شکل مشاهده کند باید به شکل و قامت یک انسان والائی عشق بورزد. از آن به بعد تمام حقائق را به آن صورت و بافت خواهد دید. مثل اینکه جناب رسول الله  _ صلی الله علیه و آله و سلم _  از آنجائی که غالباً با امیرالمؤمنین «عَلَیهِ السَلام» حشر داشتند و با چهره ایشان مأنوس بودند حقائق را در شب معراج به شکل و صورت حضرت علی«عَلَیهِ السَلام»  می دیدند. اگر انسان با اشکال و صور گوناگون حشر پیدا کند در مقام تمثّل چه در خواب و چه در بیداری اشکال و صور پراکنده ای مشاهده کرده و به تعبیری صور تمثلات او خسته کننده خواهند بود. حقیقتی به سوی او رو آورد اما چون قوة خیال او در مقام ترسیم آن حقیقت طاهر نبوده و با اشکال و صور گوناگون و ناهنجار حشر داشته در مقام تمثل هم آن حقائق را به صورت ناهنجار برای او متمثل می سازد. همانند اینکه شخصی یک داستان خوب قرآنی را برای شما مطرح کند و شما هم آن داستان را گوش کرده بعد از شنیدن آن را به قلم آورده و بنویسید. در مقام نوشتن این داستان هر چقدر خط شما زیباتر و ادبیات نوشتاری شما در چینش کلمات و الفاظ قویتر باشد این داستان بهتر پیاده خواهد شد اما اگر همین داستان را شخص با خط ناخوانا و ادبیاتی ضعیف بنویسد تفاوت بین این دو نوشتار بسیار زیاد خواهد بود. داستان همان داستان است و حقیقت همان حقیقت اما وقتی بر روی کاغذ می رود این کجا و آن کجا. اگر چه یک شخص قوی با خواندن داستانی بااین نگارش ضعیف هم به معنی آنچه که مطلوب نویسنده بوده است پی می برد و لیکن این مشکل که مطلب با عبارت ناهنجاری پیاده شده است همچنان باقی است. قوة خیال نیز در سیر نزولی معانی را صورت می دهد یعنی حقائق را از عالم عقل گرفته و در عالم ماده و طبیعت تنزل می دهد. اما در عین حال هر چقدر این قوه تطهیر یافته تر باشد بهتر از عهده صورتگری معانی با حفظ مناسبات خاصه در خواهد آمد.

در ادامه حضرت آقا می فرمایند: «قوة باصره که در دستگاه چشم تعبیه شده است بشر مانند آنرا به نام دوربین عکاسی اختراع کرده است که اجسام و اشباح را تصویر می کند و لیکن بدان حدّ نرسیده است که صنعتی اختراع کند تا معانی را صورت دهد» به تعبیر دیگر شما وقتی به واسطة چشم و قوة باصره خود درختی را مشاهده می کنید علاوه بر آن معنائی از درخت در ذهن شما تداعی می شود که کار قوة خیال است اما دوربین عکاسی هرگز نمی تواند معانی را صورتگری کند.  فرق دیگری نیز بین دوربین عکاسی و چشم است و آن اینکه چشم در هنگام عکسبرداری از یک اتاق مثلاً آنرا به همان ابعادی که در واقع است عکسبرداری می کند اما دوربین عکاسی آنچه را که عکسبرداری کرده چندین برابر کوچکتر از آنچه که در خارج است، می باشد. مثلاً یک کوه یا یک اتاق بزرگ را در حد یک عکس 4*3 یا 4*6 نشان می دهد. و لذا عکسهای دوربین عکاسی با آنچه که در واقع هست تناسب دقیقی ندارند مگر اینکه ارتفاع کوه را در عکس حدس بزنید، برخلاف چشم که از کوه آنچه را که در واقع هست عکس می گیرد یعنی با همان حجم و رنگ و ارتفاع.

قوة خیال هرگز در امانت خیانت نمی کند. هر طوری که انسان آنرا بپروراند به همان اندازه قوة خیال مناسبات را رعایت می کند و بر همان اساس اشکال و صور می سازد. در اینجا می توان به آن واقعه ای که برای حضرت آقا پیش آمد اشاره کرد. ایشان می فرمایند: تقریباً ایام اربعین ارتحال حضرت استادم علامه طباطبائی (رحمه الله) صاحب تفسیر المیزان بود که مشغول نوشتن رسالة «انه الحق» بودم ناگهان تمثال مبارک ایشان برایم متمثل شد و به من فرمود:

«تو نیکو صورت و نیکو سیرت و نیکو سریرتی».

دقت می فرمائید که چون حضرت آقا بر ترقیم رساله انه الحق به عنوان یادنامه آن جناب اشتغال داشتند قوه خیال ایشان با توجه به این مناسبت چهره علامه طباطبائی(رحمه الله) را متمثل ساخت و قوة خیال ایشان در آن شب به جای این چهرة دیگر چهرة محمد حسن طباطبائی (رحمه الله) و یا علامه رفیعی قزوینی (رحمه الله) و یا علامه شعرانی (رحمه الله) را تمثل نداد. ملاحظه می‌فرمائید که چون انسان در آن فضا قرار داد قوة خیال تطهیر شده هم مناسبت را رعایت می کند و صورتی مطابق با همان حال و وضعیت به تصویر می کشد.

در روایت آمده که عزرائیل برای شخصی که در حال وفات است متمثل می‌شود. اگر او انسان نیکوکاری باشد عزرائیل برای او به صورت بسیار خوب و زیبائی تمثل پیدا خواهد کرد که هر چه انسان به وی نگاه می کند لذت می برد. از او سئوال می کند: «توکیستی؟» می گوید: «من عزرائیل هستم، آمده ام تا جان تو را بستانم.» او هم می گوید: «من از همراهی تو خوشحالم و لذت می برم چرا که دیدن تو برایم شیرین است.» اما اگر او انسان بدکرداری باشد عزرائیل با چهره وحشتناکی ظاهر می گردد. اینجاست که سئوال پیش می آید چگونه عزرائیل با دو چهره می آید یک بار با چهره ای دلربا و بار دیگر با چهره ای موهش؟ جواب اینست که حضرت عزرائیل در عالم عقل یک حقیقت و معنا است اما این یک حقیقت نسبت به حالات افراد گوناگون تمثل متفاوت دارد مانند دو شخصی که در مقام پیاده کردن داستانی هستند که به یک بیان شنیده اید اما یکی بدخط و از جهت ادبیاتی ضعیف می نگاردش و دیگری خوش خط و با بیانی شیوا و فصیح می نویسد پس چه بسا ممکن است صورتگری حقیقت عزرائیل در قوة خیال افراد متفاوت باشد اما حقیقت عزرائیل یک حقیقت واحده و بی نقص است که در تحت قابلیت قابل صورتگری می شود. البته این نکته مهم را نباید فراموش کرد که در هر دو صورت عزرائیل بیرون از جان شخص نیست. به خاطر همین هم در هنگام احتضار جز محتضر هیچ کس در اطراف او متوجه ورود و حضور عزرائیل نمی شود. اگر هم شخص محتضر به اطرافیان اظهار وجود کسی را کند آنها او را دلداری می دهند و به او می گویند: «نگران نباش حتماً خیال کرده ای» و این چه سخن شیرین و درستی است زیرا در حقیقت همچنان که اطرافیان می‌گویند او خیال می کند و قوة خیال او صورتی را برای او تمثل داده است. و سرّ اینکه اطرافیان وجود آن صورت را انکار می کنند این است که تمثل در صقع خود نفس او روی داده است. دیدن سگ و گرگ و اشکالی از این قبیل برای کسی که تب کرده نیز از این قبیل است. چرا که در هنگام تب شدید، مزاج به هم می خورد وسلولهای مغزی گرفتار بیماری می شوند در این هنگام قوة خیال هم شدیداً به پراکندگی اشکال گرفتار می شوند و اشکال و صور ناهنجاری را برای شخص تمثل می دهد. اصحاب رسول اکرم  _ صلی الله علیه و آله و سلم _  تمثلات ایشان را به دو طریق می توانستند ببینند؛ شخصی که تمثلات پیامبر را مشاهده می نمود یا با ایشان ارتباط وجودی و تکوینی داشت که حقیقتاً با جان پیامبر یکی می شد: همانند حضرت امیر7 که وقتی جبرئیل در لوح نفس پیغمبر تحقق پیدا می کرد او نیز مشاهده می نمود که «انّی اری ما تری و اسمع ما تسمع»[۱]. و یا اینکه با پیغمبر اتحاد وجودی پیدا نمی کرد اما پیامبر در او تصرف می نمود تا آنچه را که در صقع نفس خود مشاهده کرده او نیز ببیند.

حضرت استاد در ادامة اصل مذکور می فرمایند: «تمثلاتی که در سقع نفس انسانی تحقق می یابد چه در خواب و چه در بیداری، همه آنها به قوه مانی (نقاش چیره دست) خیال است، بلکه قوه خیال چیره دست، چنان معانی به صورت می کشاند که صد مانی در آن حیران بماند».

و در ادامه در مورد تطهیر قوه خیال می فرمایند:

«و بدان که هر چه مراقبت و حضور عندالله کاملتر باشد و مزاج انسانی به اعتدال ممکن نزدیکتر باشد و قوه خیال و دستگاه وی قویتر و صحیح تر باشد تمثلات در لوح نفس صافی تر و سالمتر است».

با این بیان دوباره وارد بحث طهارت قوه خیال می شویم. آری هر چه مراقبت بیشتر و مزاج انسان معتدلتر باشد انسان موفق تر است. و لذا تأکید می‌کنیم که شدیداً از بهم خوردن مزاج بپرهیزید، زیرا مزاج به هر اندازه بهم بهورد به همان اندازه برای انسان گرفتاریهائی را در مسیر انسانی به دنبال خواهد داشت و لذا چون بدن پیامبر و بدن ائمه (علیهم السلام) معتدل ترین بدنها بود بهترین صور نیز برایشان متمثل می شده است. پس بدون مزاج سالم تمثلات خوب داشتن ممکن نیست؟ بخاطر همین وقتی به تاریخ انبیاء و ائمه می نگرید کمتر به بیمار شدن آنها برمی خورید. معلوم می شود ایشان به دقت دستورات حفظ اعتدال مزاج را رعایت می کردند. والاّ در موقع بیماری، قوة خیال بسیار پراکنده است و بر اساس همین پراکندگی نمی تواند آن طوری که شایسته است تصویر معانی کند.

آنجا هم که اسم شریف «شافی» هم می خواهد از باطن عالم ظهور کند و مریضی را شفا دهد باز قوة خیال در کار است. مثل آن که مریضی که در امامزاده خوابیده بود و در خواب دید که کسی به او می گوید: «در فلان محل خانمی است به فلان نام، در منزلش صندوقی دارد که در آن بقچه ای موجود است. داخل بقچه پارچه سبز رنگی است که با مالیدن آن بر بدن خود شفا پیدا خواهی کرد» بیدار که می شود تحقیق می کند و می بیند زنی با همان نشان در آن محل بوده که در خانه او بقچه ای در صندوقچه قرار داشته و درون آن نیز پارچه سبزی بوده که حتی خود آن زن نیز از وجود آن پارچه بی اطلاع بوده است. پارچه را می ستاند و بر تن می کشد و شفا می یابد. چه حرف خوشی در میان ما مرسوم شده که وقتی سئوال می کنند: این اطلاعات را از کجا بدست آورده ای؟ در جواب می گوئیم: «ما را حواله داده اند». خلاصه این شخص نهایتاً شفای خود را می گیرد اما اینکه چنین شخصی چگونه توانسته به این اطلاعات دسترسی پیدا کند و آن شخص که این اطلاعات را به او داده خارج از نفس او بوده یا در درون او بوده تمام اینها جای سئوال و تعجب است. اما با دقت و تامّل در می یابید که همة اینها در صقع نفس خود او بوده است چرا که هیچ یک از آنچه را که در خواب دیده قبلاً ندیده و نشناخته بود. از طرفی در درس سی و یکم و سی و دوم از دروس معرفت نفس فرموده اند که: «طلب مجهول مطلق محال است». یعنی هیچ کس بدون اینکه مطلوب خود را به وجه اجمال تصور کرده باشد آن را طلب نتواند کرد. و انسان به دنبال چیزی می رود که در آغاز کار از آن بویی برده و چیزکی یافته است یعنی علم اجمالی بدان دارد و سپس در علم تفصیلی آن جهد می نماید و آن را مشروط طلب می کند به تعبیر عارف جامی:

                مـــرادی راز اوّل تــا نـــدانــــــی            کجا در آخــرش جســن تـــوانی

              بلی این حرف نقش هر خیال است            که نادانسته را جستن محال است

اگر شخص نسبت به آنچه در خواب دیده جهل مطلق داشته پس چگونه آن را در خواب طلب کرده و یافته است؟ درست است که در سلسله دروس معرفت نفس محال بودن طلب مجهول را بیان فرمودند اما آنجا هم به عرض رساندیم که چه بسا ممکن است انسان در مرتبة ظاهر چیزی را نداند اما به واسطة قوه خیال و قوه عاقله خود علم اجمالی بدان مجهول داشته و برای دانستن تفصیلی آن جهد و کوشش نماید و ناگاه در خواب صوری را مشاهده کند که آن صور او را برای علم تفصیلی یافتن به مجهول رهنمون نسازند. فافهم

حضرت آقا در ادامة اصل مذکور می فرمایند که: استادم علامه طباطبایی (قدس سره) در خلوتی به من فرمود:

«آقا هر روز که مراقبتم قوی تر است، در شب تمثّلاتم صافی تر است».

آری اگر شخص می خواهد وضع خود را بررسی کند باید خود را از شب تا صبح نظاره کند اگر حال خوشی نداشت معلوم می شود روز گذشته اعمال خوبی نداشته است. درادامه می فرمایند: «قوه متخیله که قوی باشد و در انقیاد و اطاعت قوه عاقله بوده باشد، مدرکات قوه عقلیه را به خوبی و درستی حکایت می کند؛ پس اگر مدرکات قوه عقلیه ذوات مجرده که عقول مفارقه‌اند، بوده باشند، قوة متخیّله آنها را به صور اشخاص انسان که افضل انواع محسوسات جوهریه اند، در کمال حسن و بها درآورد».

فرشتگان موجودات مجرد عقلی اند. یک موجود مجرد عقلی وقتی می‌خواهد از عالم بالاتر به عالم پائین تر سفر کند سعی می کند در عالم پائین به بهترین وجه متمثل شود. در درس اول دروس معرفت نفس نیز خواندید در میان موجودات، جماد در مرحله اول، نبات در مرحله دوم، حیوان در مرحله سوم و انسان در مرحله چهارم قرار دارد. پس بهترین صورت در میان گروههای مختلف نشئه طبیعت، صورت انسان است. در میان گروه انسانها نیز همه خوش چهره نیستند، بعضی ها از نظر بعضی خوش چهره و از نظر بعضی دیگر بد چهره هستند. شاید شخصی چهره ای را که همراهش می‌پسندد و چهره ای را که او نمی پسندد، بپسندد. لذا در مقام تمثل چون قوة خیال بااین صورت حشر دارد حقائق را نیز بدین صورت خاص تصویر می کند. و بعد مثلاً می فرماید: «در شب معراج همه را به شکل علی مشاهده می کردم» برای اینکه حقائق ملکوتیه وقتی می خواهند در نشئه طبیعت تمثل پیدا کنند به صورت انسان متمثل می‌شوند و در بین انسانها هیچ شخصی به اندازه امیرالمؤمنین «عَلَیهِ السَلام» برای پیامبر خوش چهره نیست لذا حقائق معراجیه برای او به صورت حضرت امیر«عَلَیهِ السَلام»  جلوه می نماید.

حال جای این سؤال باقی است که چرا معمولاً افراد، حقائق و معانی را در خواب به شکل دیگران مشاهده می کنند، و به شکل و صورت خود کمتر می‌بینند؟ این هم مسئله بسیار عجیبی است که جای تأمل دارد. و یا در روایت دیگری مشاهده می کنید که پیامبر فرموده: «من جبرئیل را به صورت پرنده ای که ششصد بال داشت دیدم» خوب چطور اینجا جبرئیل به صورت حیوانی برای پیغمبر «عَلَیهِ السَلام» متمثل شده است؟ لذا در روایات فرموده اند: «سعی کنید به کودکانتان شیر حیوانات ندهید» به خاطر اینکه قوة خیال کودک مناسبت را رعایت می کند و چهره حیوانات را در خواب برای او تمثل می دهد. فافهم!

حضرت آقا در ادامه می فرمایند:

 «و اگر آن مدرکات معانی مجرده و احکام کلیه اند به صور الفاظ که به تعبیری قوالب معانی مجرده اند، در اسلوبی شیوا و شیرین در آورد و پس از آن هر دوگونه صور یاد شده را به حس مشترک دهد، به گونه ای که آن صور ذوات، مدرَک به حسّ بصر گردند و این صور الفاظ مدرَک به حس سمع گردند و چنان مشاهده شود که گویی شخصی در کمال حسن و بهاء در برابر ایستاده و کلامی شیوا القاء می کند»

اگر حقایق ملکوتیه معانی باشند به صورت الفاظ برای شخص متمثل می‌شوند و اگر ذوات باشند به صورت اشکال و صور مشاهده می شوند سپس قوه خیال آنچه را که صورتگری کرده به حس مشترک می دهد و حسّ مشترک آن ذوات نوریه را به مرحله دیدن در می آورد و آن الفاظ را توسط حس شنوایی مورد ادراک انسان قرار می دهد.منتهی آن صورت ذات به واسطه حس مشترک در قوه باصره بدون استعانت از چشم ظاهری دیده می شود، زیرا قوة باصره ای که در چشم تعبیه شده است به دو گونه می تواند ببیند؛ یک مرتبه با چشم ظاهری می بیند و مرتبه دیگر معانی را در باطن بدون استفاده از چشم ظاهری می بیند. گاهی هم آنچنان معانی را در خارج تمثل می دهد که دیگران نیز آنرا مشاهده می کنند. این یک سیر تنزلی است که به واسطه حسّ مشترک انجام می‌گیرد. توجه دارید که با این مباحث می توان مکاشفه حضرت سید الشهداء «عَلَیهِ السَلام» را بر سر قبر پیغمبرـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ حل کرد.

                                                                                     «و الحمدلله ربّ العالمین»

 



۱-خطبه قاصعه نهج البلاغه
موضوع مطلب : طهارت,
ارسال شده توسط Waiting در ساعت 11:40 ق.ظ | نظرات شما ()