تبلیغات
مُرَبیِ نُفوسْ (مراتب طهارت)
* یا طُهر ، یا طاهر ، یا طَهور ، یا طَیهور ، یا طَیهار *
صفحه نخست ارتباط با ما مشاهده در موبایل لینك RSS
كاربر میهمان خوش آمدید
جمعه 1 دی 1391

«مجلس هجدهم»

 

© انقلابات قلبی

© عارفان مقیم مقام عندیت حق اند

 

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

انقلابات قلبی

به عرض رساندیم که قلب به عنوان یکی از شئون حقیقت انسانس، دائماً بین عالم ظاهر و باطن در حال آمد و شد است. به تعبیر لطیف آقایان اهل معرفت، حقیقت انسان که به لحاظ تعلق به بدن و عالم ظاهر «نفس» نامیده می‌شود و به لحاظ تعلق به عالم اله «روح» نامیده می شود بین عالم امکان و عالم لاهوت در حال رفت و آمد است. گاهی به این سو نظر می کند و گاه آن سویی می شود. از این فراز و نشیب مقام قلب انسانی که فرازش همان توجه به ملکوت و عالم باطن و نشیبش رو کردن به عالم ماده و عالم ظاهر است تعبیر به «قلب»  می کنند. چه اینکه قلب ظاهری هم که تکه گوشتی است و در قفسة سینه قرار گرفته، دم به دم در حال دگرگونی و ضربان آن به منزله دمیِ[۱] آتشِ بدن است آری این ظاهر، عنوان باطن است چرا که جان انسان نیز دم به دم در انقلاب است. گاه آن سویی می شود و حال خوشی پیدا می کند و گاه تحت تأثیر اجتماع و زندگی و دوست و رفیق ومعاشرت و کسب و کار قرار می گیرد و از آن سوی عالم غافل می شود و سقوط می کند و از آن به بعد نماز و دیگر عباداتش بی‌حال می شود. خود شخص نیز می فهمد که این سویی و سنگین شده است و احساس واماندگی می کند. زمانی انسان احساس سبکی و آرامی می‌کند که مواظب اعضا و جوارح خود باشد. حرفهای نابجا نگوید، هر حرفی را نشنود، کم ببیند و کم بخورد و...

کسانی که حضورشان نسبت به عالم ملکوت قوی می شود توحید را تقویت می کنند. این است که به عرض رساندیم توحید باید برایمان کاملاً حل شود.

مخصوصاً در آن چند سطر اول معرفت نفس که حضرت آقا فرمودند:

«وجود است که مشهود ماست؛ ما موجودیم و جز ما همه موجودند؛ ما جز وجود نیستیم و جز وجود را نداریم و جز وجود را نمی یابیم و جز وجود را نمی بینیم».

حضرت آقا بعد از چند سطر ابتدایی درس اول نوشته اند که:

«و من بدیهی تر از این درس چیزی نمی دانم».

ولی وقتی شما قوی تر شوید و کتابهای بیشتری را زیر و رو کنید خواهید دید همین که روشنترین درسهاست، مشکلترین آنها نیز هست و این درس باید در متن وجودی انسان پیاده شود.

اگر کسی به این حقیقت توحیدی برسد در عین حالی که قلب او سوز و گداز و انقلاب دارد، کاری به نشئة طبیعت نخواهد داشت و با اینکه توجه به ملکوت عالم دارد یکپارچه در اضطراب و فراز و نشیب خواهد بود و البته فراز و نشیب چنین کسی اساساً این سویی و دنیایی نیست و او یکپارچه اهل الله می‌شود.

برای فهم این معنی خوب است یک دور دیوان حضرت آقا را مطالعه بفرمایی. ایشان در ابتدای دیوان قلب و دل را سرزنش می کنند و می فرمایند تو که پرندة قدسی و اهل ملکوت عالمی چرا خود را معطل کرده ای و پرواز نمی‌کنی؟

                 الا ای طایر قدسی در این ویرانه برزنها

                                             بسی دام است و دیو و دد بسی غول است و رهزنها

                در این جای مخوف ای مرغ جان ایمن کجا باشی

                                                          گذر  زین  جای نا امن و نُما رو  سوی  مأمنها

و بعد در غزل لقای یار می بینید که آن سویی شده و از آن به بعد تجلیات الهی است که او را منقلب می کند.

             به بسم الله الرّحمن الرّحیم است            تجلّیها چو صرصر تا نسیم است

حقائق عالم ملکوت که به انسان نمایانده می شود، گاهی همانند گردباد تندی است که انسان را همانند پرکاه معلق می گرداند و برای انسان چاره ای جز از خود بی خود شدن باقی نمی گذارد. از چنین تجلیاتی به «تمثلات بی مثال» تعبیر می کنند که منظور از «صرصر» همان حقائقی است که چون گردباد تندی بر انسان روی می‌آورد. گاهی هم تجلیات الهی همانند نسیم آنچنان دلنواز و آرام بخش است که باعث سکون و اطمینان انسان می گردد.

 

عارفان مقیم مقام عندیتِ حق اند

عده ای اهل آخرتند و خداوند دنیا را برایشان حرام کرده است. عده ای دیگر نیز اهل دنیایند و خداوند آخرت را بر آنها حرام کرده است: «انّ الدنیا حرام علی اهل الاخره و انّ الْآخره حرام علی اهل الدنیا و کلاهما حرامان علی اهل الله»اما عده ای هستند که جایگاهشان «فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر»۲ است ایشان نه اهل دنیایند و نه اهل آخرت. نه به دنبال لذائذ مادی اند و نه در پی حور و غلمان آخرت. اینان مرزوق الهی اند و رزقشان «مقام عند اللّهی» است. همان که قرآن کریم می فرماید: «و لا تحسبنّ الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربّهم یرزقون»[۳]، بهشت نیز مشتاق دیدار صاحبان این مقام است.

              دو عالم را به یکبار از دل تنگ               بدر کردیم تا جای تو باشد

 حضرت آقا در تعلیقات خود بر رسالة آغاز و انجام خواجه طوسی(رحمهُ الله) این روایت را نقل فرموده اند که: «اشتیاق بهشت به سلمان بیشتر از اشتیاق سلمان به بهشت است» سلمان خود می داند که بهشت اگر شیرین است بهشت آفرین شیرینتر است. پس کم همتی است که انسان بهشت آفرین را رها کند و در پی بهشت باشد

            چرا زاهد اندر هوای بهشت است                چرا بیخبر از بهشت آفرین است

 ابن سینا در نمط نهم اشارات می فرمایند:

«زاهدان کسانی هستند که متاع دنیا را از خود دور می کنند تا در ازایش متاع آخرت را به دست آورند. عابدان کسانی هستند که بر مستحبات عبادات دقّت دارند. عارفان کسانی هستند که دائماً چهره جان خویش را به سوی عالم اله انصراف می دهند تا محل شروق حق گردد و المنصرف بفکرِهِ الی قدس الجبروت مستدیماً لشروق نور الحق فی سرّه یخصّ باسم العارف»

انصراف همان است که حضرت علی «عَلَیهِ السَلام» در مناجات شعبانیه می فرمایند: «الهی هب لی کمال الانقطاع الیک» این مقام را تعبیر به «عندیت»، «انقطاع الی الله»، «انصراف الی الحق» و «توجّه به ملکوت عالم» نیز می کنند.حضرت عارف با تخلیه رذائل اخلاقی از جان خویش و تجلیه و تخلق به اخلاق ملکوتی و اوصاف پسندیده بدین مقام راه می یابد و در این مرتبت به درستی می داند که با خداوند تعالی و خلق او چگونه باشد. انسان باید حقیقت و شاکلة وجودی خود را به طور کلی از ما سوی الله و حتی از فرشتگان الهی منصرف کند. باید مطلقاً از غیر حق بریده گردد و فقط به پروردگار عالم اتصال وجودی پیدا کند و این با سخن گفتن و حرف شنیدن و فهمیدن به دست نمی آید بلکه باید در جان و حقیقت نفسانی فرد پیاده شود. عارف حقیقت جان خود را نه به سمت آسمانها وزمین بلکه به طرف «الله نور السموات و الارض» سوق می دهد و لذا هرگز از غیر خدا نمی ترسد. از جهنم هراسی ندارد. این زاهد است که می ترسد. عارف دم به دم به فکر همنشینی و همصحبتی ودوستی با حقیقت عالم است. اینکه قرآن می فرماید: باید از خداوند بترسید. روی سخنش با ماست نه با پیغمبر  _ صلی الله علیه و آله و سلم _  و نه با کسی که نصف شب بیاید و با خدا همنشین شود و با او رابطة أنس و محبت و دوستی برقرار کند او می داند که حقیقت حق متعال از هر کسی به او نزدیکتر است. مگر خود او نمی فرماید: «نحن اقرب الیه من حبل الورید»۴ من از رگ گردن به شما نزدیکترم  و یا «أنّ الله یحول بین المرء وقلبه»[۵] من در بین شخص و قلب او حائل می شوم و از اسرار همگان آگاهم.

آری حق دم به دم بر دل عارفان تجلی می کند و این تجلیات گاه باعث لرزش اندام می شود اما این لرزش هرگز از روی ترس نیست بلکه نعمتی الهی است که قبل از روی آوردن حق در انسان ظاهر می شود. به تعبیر قرآن اول می‌لرزاند و بعد می آرمند «الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم»[۶] همانگونه که به عرض رسید مقام عندیت دوگونه است. گاهی حضور آنقدر سنگین است که بدن طاقت نمی آورد وگاه باعث آرامش می شود.

            به بسم الله الرّحمن الرّحیم است        تجلّی هـا چو صــرصــر تا نسیــم است

            تجلّی گاه مانند نسیـــم اســــت          که زو نه جسم و جان را لرز وبیم است

در این مورد فصّ پنجاه و هفتم فصوص الحکم فارابی و شرح آن یعنی نصوص الحکم بر فصوص الحکم، انسان را بسیار کمک می کند .

معشوق را گاهی به دلدار و گاه به دلبر تعبیر می فرمایند: دلدار آن کسی است که صاحبدل و عاشق خود را نوازش می کند و به او می گوید:

«عزیز من! نگران نباش. در مسیر راه حرکت کن، توکلت بر حقیقت عالم باشد. تو به مقصودت می رسی. و بدان که توکل تو همان رسیدن توست. یعنی همین به راه افتادن تو رسیدن توست. همینکه تصمیم گرفتی در پیشگاه حق زانو بزنی به همان اندازه رسیده ای...»

در این حال خداوند با اوصاف جمالیه، خود را تجلی می دهد و دلداری می کند. این تجلیات نسیم گونه است. نسیم، هوای مخصوصی است که هنگام سحر می وزد. فرموده اند: اگر کسی بتواند نسیم سحری را استنشاق کند دیگر در آن روز نیازی به خوردن غذا ندارد زیرا به واسطة این استنشاق بدن آنچنان طراوت پیدا می کند و سرحال می شود که نیاز خود را به غذا احساس نمی کند. چه بسا بزرگانی بوده اند که سالیان سال غذا نخوردند و با همان نسیم سحری روزگار گذراندند و جان خود را طراوت دادند. این نسیم انسان را نوازش می کند و به او جان می دهد. به همین دلیل است که از تجلیات جمالیة حق تعالی که دلبری حق است تعبیر به «نسیم» فرمودند و چه بسا انسان را می اندازند تا پخته بار بیاید. چه بسا صبحی برای نماز صبح اورا برنخیزانند تا درد او گل کند و به فکر چاره بیفتد. بسیاری از بزرگان ما وقتی هنگام طلوع آفتاب بر می خواستند و می دیدند نمازشان قضا شده دردشان تازه می شد و صبح تا غروب در حال دیگری بودند که خدایا کی شب می شود و سحر می گردد تا من کوتاهی امروزم را با مناجات جبران کنم. تمام اینها لطف الهی است و دلداری حق. خداوند از این طریق انسان را با خود مأنوس می سازد. وقتی خداوند انسان را مأنوس خود دید و خواست حقائق را در اختیارش قرار دهد از آن به بعد تجلیات سنگین بر او وارد می کند. این تجلیات به طور کلی دل را می برد زیرا این تجلیات با جمال ظهور می کنند و خداوند بدین طریق دلبری می کند. به فرمودة حافظ شیرین سخن «دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد». «شد» گاهی به معنای «رفت» نیز می آید و «دلشدگان» در اینجا به معنی «دلرفتگان» است. آنان که عاشق دلبرند دل به دلبر داده اند و خود دلی ندارند تا معشوق به آنها پیامی بدهد. به تعبیر طلبه ها «سالبه به انتفاع موضوع» است. اگر کسی به این مقام برسد به مقام عندیت راه یافته که نه دنیا دارد و نه آخرت. لذا حضرت آقا گاه با زبان مطایبه و شوخی می فرمایند:

«ما که نه دنیا داریم نه آخرت، نه دین داریم که شیطان ببرد نه دنیا داریم که دیوون ببرند.»

زیرا کسی که دلش در اختیار دلبر است دلی نداردتا بگوید: دنیا در دلم جای گرفته یا دین.

                    من نه مرد این ور و نه مرد اون ور هسّمه

                                                  من گرفتار دل و شه جان دلبر هسّمه[۷]

عده ای مردم این سویی هستند و در دنیا فقط مانند حیوانات می چرند که یکی از صحابة امام سجّاد- علیه السلام - در عرفات به ایشان عرض کرد: آقا جان! ببینید که چقدر حاجی جمع شده اند و به زیارت خانة خدا آمده اند. آقا فرمود: نفرما حاجی و زائر جمع شده اند بفرما چقدر حیوانات اینجا گرد آمده اند. عده ای هم آن سویی هستند یعنی تمامی اعمال عبادی را به طمع رفتن به جنات و رسیدن به حور و غلمان انجام می دهند. اما حضرت آقا می فرماید من نه اهل این طرفم و نه اهل آن طرف. اینکه امام(رحمهُ الله) نیز می فرمایند: «همچو منصور خریدار  سر دار شدم» سخن از مقام دلبری است. اما آن عارف دیگر می فرماید:

                   من چرا بی خبر از خویشتنم                 من کیم تا که بگویم که منم

مصرع دوم این بیت مقامی بالاتر را بیان می کند. و آن مقامی است که انسان می بیند هر چه هست اوست که «هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن»۸ این عالیترین مقام طهارت قلب است. چنین قلبی از کثرت دنیا و آخرت رهیده است. این قلب نه با بهشت مشغول است و نه با جهنم. صاحب این قلب امیرالمؤمنین «عَلَیهِ السَلام» است که در مناجات شعبانیه می فرماید:

«خدایا اگر می خواهی مرا به جهنم هم ببری ببر؛ ما را نه با بهشت کاری است و نه با جهنم. این دوری و جدایی از توست که بر من سخت و طاقت فرسا است.»

اما در این بین افراد جاهل که به ظاهر دیندار نیز هستند انسان را بسیار گرفتار و این سویی می کنند. به فرمودة حضرت آقا در الهی نامه:

«الهی! اگر حسن جهنمی است جهنمی عاقلی را رفیق او گردان»

جاهل نامحرم است. جهل محرم علم نیست. جهل تاریکی است و علم نور. تاریکی و نور در مقابل یکدیگرند. خدایا اگر می خواهی مرا به جهنم هم ببری ببر اما در کنار جاهلان جایم مده.

                                                                                    «و الحمدلله ربّ العالمین»

 



۱-منظور از «دمی» در اصطلاح مازندرانی به آلت دمنده باد در کوره های آهنگری گفته می شود که سبب شعله ور شدن‌آتش می شود.

۲-قمر/۵۵

۳-آل عمران/۱۶۹

۴-ق/۱۶

۵-انفال/۲۴

۶-حج/۳۵

۷-یعنی من نه مرد این طرف و نه مرد آن طرف هستم من گرفتار دل و دلبر جانانه خود هستم

۸-حدید/۳

موضوع مطلب : طهارت,
ارسال شده توسط Waiting در ساعت 12:37 ب.ظ | نظرات شما ()