تبلیغات
مُرَبیِ نُفوسْ (مراتب طهارت)
* یا طُهر ، یا طاهر ، یا طَهور ، یا طَیهور ، یا طَیهار *
صفحه نخست ارتباط با ما مشاهده در موبایل لینك RSS
كاربر میهمان خوش آمدید
شنبه 4 آذر 1391

«مجلس هفدهم»

 

© طهارت قلب

© قلب انسان دائماً در دگرگونی است

© تشتت موجب سلب اراده می شود

 

«بسم الله الرحمن الرحیم»

طهارت قلب

در مراتب طهارت باطن بعد از طهارت قوة خیال و ذهن و قوة عاقله به طهارت قلب اشاره می فرمایند:

«و طهارت قلب از تقلّبی که تابع تشعب است و تشعب نیز به سبب تعللاّتی است که موجب تشتت عزم و اراده می گردد و قلب را همّ واحد باید. امیر المؤمنین «عَلَیهِ السَلام» فرمود: قلوب العباد الطّاهره مواضع نظر الله سبحانه فمن طهر قلبه نظر الله الیه...»[۱]

از آنجا که موضوع بسیاری از سؤالات و مراجعات گوناگون عزیزان، طهارت قلب است. بحث طهارت قلب را آغاز می کنیم. عزیزان عنایت فرمایند و به بحث کاملاً دقت کنند تا بتوانیم آنرا پیاده کنیم.

 

قلب انسان دائماً در دگرگونی است

یکی از شئون نفس ناطقة انسان مرتبة قلب اوست که در فارسی از آن به «دل» تعبیر می کنند. قلب به معنای گردیدن و جا به جا شدن است. نفس انسان حال واحدی ندارد و دائماً در انقلاب است. گاه حال خوشی دارد و گاه بد حال است. گاهی در هنگام نماز و دیگر عبادات حال مناجات داردو گاهی ندارد. یک وقت است دست به قلم می شود و خوب می نویسد و وقت دیگر هر چه سعی می کند نمی تواند بنویسد. دوستی ها، معاشرتها، رفت و آمدها همه و همه در حالات و دگرگونیهای قلب مؤثرند. گاهی انسان می بیند جرقه ای خورده و حالات خوشی دارد اما پس از مدتی متوجه می شود به واسطة جرقه ای دیگر افول کرده و آن حال خوش را از دست داده است. همانند آن خاطره‌ای که از رانندة تهران-قم نقل کردیم. حال که منقلب شد خوب و بد می گردد. این بخش از نفس ناطقه را تعبیر به «قلب» یا «دل» می کنند.

روزی از حضرت یعقوب (علیه السلام) پرسیدند: چرا وقتی فرزندت را در تاریکی کنعان به چاه اانداختند متوجه نشدی اما توانستی پس از چهل سال بوی پیراهنش را از سرزمین مصر که تا یمن فاصلة بسیار داشت حس کنی. در جواب فرمود:

                  بگفتا: حال ما برق جهان است            دمی پیدا و دیگر دم نهان است               

   گهـــی بـر طارم اعلــی نشینیم          گهی تا پشت پـای خود نبینیــم

عزیزان من! از این حالت نفسانی خود نگرانی نداشته باشید. طبیعت انسان قبل از اینکه به طهارت کامل برسد و حضور تام پیدا کند همین گونه است. مدتی در مسیر حق می افتد و درس و بحث دارد و به دنبال علوم و معارف است، لذا چند روزی حال خوشی دارد اما پس از چند روزی دوباره سرد می‌شود و از مسیر حق خارج می گردد و پشیمانی به او روی می آورد. هر انسان سالکی باید توجه داشته باشد که نباید پس از هر هُبُوطی از ادامة راه منصرف شود بلکه باید برخیزد و بار دیگر حرکت کند. زیرا یکی از راههای پختگی نفس همین افتان و خیزان بودن است. آدم باید آنقدر بیفتد و برخیزد تا بزرگ شود و قوی گردد. کسی که در زندگی اش هیچ سختی نبیند و با هیچ مشکلی روبرو نشود هرگز در زندگی خود پخته نمی شود. به عنوان مثال می بینید کشاورزی که سالها کشاورزی کرده و با انواع حوادث و مشکلات این پیشه روبرو شده چقدر در مقابل فرزند جوان خود که اتفاقاً او نیز تازه به این شغل روی آورده، استقامت و پایداری داردو در برابر سختیها استوارتر و پابرجاتر است. اما فرزند جوانش چون تازه به راه افتاده دم به دم بی طاقتی می کند و از حوادث آینده هراس دارد. آری این طبیعت انسان است که در حالات گوناگونی به سر می برد. معمولا نفوس مضطربه خود را در این جاها نشان می دهند. نفوس مضطربه همان جانهایی هستند که دائماً در اضطرابند و با خود می گویند: چه کار کنیم؟ گرفتار شدیم. گوش به حرف چه کسی بدهیم؟ آیا این راه را برویم یا نرویم؟ نوعاً عموم مردم از حالت اضطراب نفسانی خویش زجر می‌بیند انسان را همّتی بلند باید تا بتواند قلب خود را از این اضطراب نجات بخشد و آن را پاک و طاهر گرداند به فرمودة حضرت آقا: «قلب را همّ واحد باید». یعنی باید تمام همّ و غم را در یک مسیر قرار دهد و گرنه قلب شعبه شعبه گردیده و هر زمانی به چیزی دل می بندد.

 

تشتّت موجب سلب اراده می شود

انسان باید تمام همّ و غمش را در یک مسیر قرار دهد تا به آسانی نفس خود را آرام کند، در غیر این صورت، تشتت و پراکندگی موجب سقوط انسان می‌گردد. گاه به زندگی دل می بندد و نتیجه ای نمی گیرد، گاه به دنبال دوستان خود می رود و راضی نمی شود، گاه فکر می کند با ازدواج کردن حال خوشی پیدا می کند اما پس از مدتی می بیند که هنوز آرام نگرفته است.

بعضی وقتها انسان آنچنان گرفتار انقلابات قلب می شود که تصمیم گیری از او سلب می شود. دلیلش این است که همّ خود را پراکنده کرده است و به سختی می تواند خود را جمع کند. در این حال دستپاچه می شود. مشکلی را که به سادگی قابل حل است، پیچیده می کند. به عنوان مثال شخصی با مریضی روبرو می شود که از شدت درد فریاد می زند و کمک می خواهد این شخص با دیدن حال مریض آنچنان مضطرب و پریشان می شود که نمی داند آیا باید به دنبال ماشین برود یا همین جا کنار مریض بماند؟ برود به دوستان و رفیقانش خبر دهد یا پدر و مادرش را مطلع کند؟ از طرفی پدر و مادرش هم به مسافرت رفته اند، خود نیز پول ماشین گرفتن و به بیمارستان بردن مریض را ندارد. می بینید در این حال شخص آنچنان پراکنده و مضطرب می شود که دیگر نمی داند چه باید بکند و قدرت تصمیم گیریش سلب می شود. وقتی از او سؤال بکنی در چه حالی؟ می‌گوید: خودم هم نمی دانم اصلاً چه کار باید بکنم؟ نمی توانم تصمیم بگیرم و... معلوم می‌شود این شخص چون همّ و اراده اش را در یک مسیر به کار نینداخته و در یک جهت حرکت نکرده پراکنده شده و کار را بر خود مشکل کرده لذا از تصمیم گیری هم باز مانده است. یا اینکه تصور کنید کسی خانه اش آتش گرفته، در این لحظه صاحب خانه آنچنان شوکّه می شود و خود را می بازد که اصلاً نمی تواند کاری انجام دهد. در حالی که همان ابتدا اگر چند ظرف آب بر روی آتش می‌ریخت دیگر آتش چنین شعله ور نمی شد و خانه را نمی‌سوزانید.

اکثریت مردم گرفتار اضطرابات و انقلابات نفسانی خویش اند و در همین مرتبه نیز توقف می‌کنند. در امور شغلی نیز اینگونه است. اگر کسی چند شغل مختلف داشته باشد مشکل می تواند در مسیر خودسازی حرکت کند. هر چند در کارهای خود مدیریت داشته باشد و برای هر کاری جانشینی تعیین کند. زیرا نفس در اینگونه موارد نیز همچنان مشغول است که نکند فلانی سر ما را کلاه بگذارد و سود بدست آمده را به ما نرساند و ... مثال دیگر؛ می بینید شخص تا قبل از اینکه ازدواج کند و زندگی مستقل تشکیل دهد محبت و دوستی زیادی نسبت به پدر و مادر خود دارد اما به محض اینکه ازدواج کرد یک بخش از محبتش متوجة همسرش می شود و دوستی او شعبه پیدا می کند. معلوم می شود قلب او مضطرب شده است. کمتر آدمی پیدا می شود که بتواند علاقه های خود را به دیگران نسبت به مقدار نیاز آنها تقسیم کند. اینجا جولانگاه قلب است. هر جا دیدید ذهنتان متوجة چند امر شد بدانید همان جا مقام انقلابات قلب شماست. به همین دلیل است که فرموده اند: بیش از حد به فکر جمع مال نباشید.

به مورچه نگاه کنید که چطور مضطرب است؛ هر لحظه به طرفی می رود تا ذره ای خوراکی پیدا کند و بر دهان بگیرد. برگ بزرگی به لب می گیرد تا حملش کند. اما چون نمی تواند غصه می خورد. یعنی از طرفی به آن می چسبد تا حرکتش دهد و از طرفی دیگر چون نمی تواند آن را حمل کند رهایش کرده و بدین ترتیب پراکنده و مضطرب می گردد لذا مقام اضطراب قلب را به خوبی می توان در مورچه مشاهده کرد. سعی کنید به اندازه ای درآمد داشته باشید که برای گذراندن زندگیتان کافی باشد. بیش از آن خود را به زحمت نیندازید مگر خداوند عبادت فردا را امروز از ما طلب می کند که ما روزی فردا را امروز از خدا بخواهیم؟ چرا می خواهید ظرف چند روز، روزیِ یک عمر خود و فرزندانتان را تهیه کنید؟ چه عجله ای دارید؟

تشتّت و انقلابات قلب حتی در جسم افراد نیز اثر می گذارد. خانمی که در خانه است چون پیوسته غصة خانه و زندگی و فرزندان خود را میخورد و همّ واحد ندارد به بیماریهای گوناگون مبتلا می شود. زیرا به طور کلی افرادی که پراکنده اند به راحتی بیمار می شوند و پراکندگی قلب این افراد از چشمشان پیدا است. حال آنها مانند ماشینی است که تمام اجزایش متفرق شده و در جایی افتاده است. چنین ماشینی هرگز کسی را به مقصد نمی رساند.اگر می خواهید به ملکوت عالم سفر کنید همّ واحد داشته باشید. عزمتان را جزم کنید. افرادی که زود تحت تأثیر محیط قرار می گیرند و هر سو که باد بوزد می روند و با حرف دیگران تغییر می کنند، نه دوستیشان اساسی دارد و نه دشمنیشان. این افراد هرگز اهل عزم و اراده و همت نخواهند بود و عالم نیز هرگز خود را به ایشان نشان نخواهد داد. ما همگی باید محرم شویم تا موجودات عالم آیینة خویش  را به سوی ما بگیرند و اسرار الهی را برای ما آشکار کنند. به فرمودة امام وصی علی7: خداوند در دلهایی که خویش را از تشعّب و آلودگی رهانیده اند نظر می‌کند زیرا این دلها به حق روی آورده اند و خود را از پراکندگی نجات داده اند.

همچنین پاکی دل نیز در چهره ها اثر می کند. در روایات آمده است: مؤمن کسی است که وقتی به او نگاه می کنی یاد خدا می‌افتی. مراد از چهره هم چهرة ظاهری است و هم وجهی است که آثار وجودی از آن صادر می شود. راه رفتن مؤمن چهرة او را نشان می دهد. خضوع قلبی مؤمن سبب می شود که سراسر جسم او نیز خاشع و خاضع شود که خطبة 185 نهج البلاغه (خطبة متقین) در این بخش بسیار سازنده است. به راستی انسانیت چه جایگاهی است و آیا ما خود را به آن رسانیده ایم؟ آیا ما خود را ارزان نفروخته ایم؟ مگر غیر از این است که نه خواب آرامی داریم نه بیداری درستی؟ کدامیک از کارهای ما بر اساس برنامه ریزی است؟ ما باید شیوة معاشرت و حرف زدن را بیاموزیم. که حتی برای یاد گرفتن طریقة صحیح راه رفتن نیز باید به کلاس درس برویم. به تعبیر شریف حضرت آقا: «مسجد و حسینیه برای یاد گرفتن همین امور بنا شده‌اند» چرا مردم پیش از آنکه راه و رسم کاسبی را یاد بگیرند به کسب و کار می‌پردازند؟ مگر نه این است که کودک برای آموختن راه رفتن و سخن گفتن باید از دیگران کمک بگیرد، ما نیز برای یاد گرفتن شیوة صحیح زندگی کردن باید از استاد راه کمک بگیریم. استاد همانند مادری که فرزند خود را در آغوش می گیرد و به او شیر می دهد تا رشد جسمانی پیدا کند شاگرد خویش را در آغوش می کشد و به او علوم و معارف می آموزد تا او را بپروراند.

عزیزان من! همچنانکه برای امور مادی روزانة خود اهل حساب و کتاب هستید، برای اعمال معنوی خود نیز برنامه ریزی کنید. سعی کنید راه رفتن و حرف زدن و نشست و برخاست‌تان دقیقاً روی نظم و ترتیب باشد. گر چه همة ما کودکیم و کودک قدرت برنامه ریزی صحیحی ندارد که اگر این است پس همة ما محتاج به استاد راهیم. و البته باید در پی استاد بگردیم و به محض یافتن، دامنش را بگیریم و به او بگوییم: «ای که تو همچون پدر برایم بزرگی و چون مادر برایم عزیزی! مرا چون کودکی به آغوش خود گیر و شیر علم عطایم کن. به ما حقیقت را بازگو و بیاموزمان که چطور حرف بزنیم؟ چگونه راه برویم؟ چطور بخوریم؟ و چه مقدار بخوابیم؟ چه اندازه کار کنیم و درس و بحث داشته باشیم؟» خلاصه این که در نهایت اخلاص و صداقت به او عرضه بداریم: «ما را به خود بخوان.»

                                                                                «و الحمدلله ربّ العالمین»

   



۱-غرر الحکم ج ۲، ث ۵۳۸- آثار الصادقین ج ۱۸، ص ۱۱۳

موضوع مطلب : طهارت,
ارسال شده توسط Waiting در ساعت 12:08 ب.ظ | نظرات شما ()