تبلیغات
مُرَبیِ نُفوسْ (مراتب طهارت)
* یا طُهر ، یا طاهر ، یا طَهور ، یا طَیهور ، یا طَیهار *
صفحه نخست ارتباط با ما مشاهده در موبایل لینك RSS
كاربر میهمان خوش آمدید
جمعه 28 مهر 1391

«مجلس چهاردهم»

 

© تفکر در نظام عالم از بهترین راههای تطهیر قوه خیال

 

«بسم الله الرحمن الرحیم»

تفکر در نظام عالم از بهترین راههای تطهیر قوة خیال

یکی از راههای تطهیر قوة خیال آن است که انسان بخشی از شبانه روز را به تفکر بنشیند و به موجودات اطراف خود فکر کند تا آنجا که می تواند موضوع تفکر را شخص خویش و افکار و اعمال و کردار خود قرار دهد و آنچه را که انجام داده است حسابرسی نماید.

قبلاً عرض کرده بودیم یکی از بهترین راههای تطهیر قوة خیال آن است که انسان آنچه را در مورد غیر خودش بد می پندارد همه را برعکس نموده و مقابل آن را اخذ کند. و این نکته ای که اکنون به عرض رساندیم مکمل آن بحث است که انسان شبانه روز در اندیشه نظام آفرینش باشد. به همین خاطر است که در آیات فراوانی دستور فکر کردن را برای ما صادر نموده اند.

فکر کردن محدودة خاصی ندارد. در جمادات، در آفرینش زمین و آسمانها، در ستاره ها و دیگر موجودات نظام آفرینش می توان تفکر کرد، که چه کسی آنها را پدید آورده؟ و اینها چطور به وظایف خود عمل می کنند؟ ظاهراً می بینیم که حرکات تمام موجودات نظام هستی بدون علم و شعور صورت می گیرد اما وقتی فکر کنیم می بینیم درست برعکس این قضیه بوده و تمام موجودات بر اساس علم و شعور و آگاهی حرکت می کنند. در تمام حالات خود مشغول فکر کردن باشید. در خود فکر کنید که چه قوه و نیرویی در درون دارید که تا زمانی‌که زنده اید، حرکت می کنید، می بینید، می شنوید و فکر و خیال دارید، اما همین که نفستان  از بدن جدا شد و مردید نه می توانید حرکت کنید، نه می توانید حرف بزنید و نه می توانید فکر و خیال کنید. این چه حقیقتی است؟! چگونه موجودی هستید که در آنِ واحد می توانید بگوئید، بچشید، ببوئید، بشنوید، ببینید و در همان لحظه راه هم بروید و فکر و خیال بکنید؟ همیشه با خود بگویید من کیستم؟ از زندگی کردن چه می خواهم؟ از کجا آمده ام و به کجا خواهم رفت؟ چه هدفی از گذشت شب و روز و کار روزمره وجود دارد؟ تمام این سؤالات موجب می شود انسان در مقام تفکر گرم شود و از درونش چشمه ها جوشش کند.

در ابتدای راه، فکر کردن به اموری محدود تعلق گرفته و زود به اتمام می‌رسد اما پس از مدتی نفس از این طریق جوششهای در خود می کند. حضرت آقا در درسهایشان تمثیل می فرمودند: زمستان از چشمه های ییلاقی دور می‌شویم. در آن زمان یخ و برف و سرما راهِ چشمه ها را می بندد. وقتی بهار برمی گردیم و راه چشمه ها را بسته می بینیم، با بیلی املاح و رسوبات را گرفته و آب را سرازیر می کنیم. معلوم می شود در این مدت آب در زیر املاح و رسوبات موجود بوده است اما فقط مسیر جریان آن بسته شده بود. عادت کردن ما به آفرینش دنیا نیز باعث شده همچون آن باران ها و سیلابها، خار و خاشاک و سنگ و چوب در مسیر تعقل انسان قرار گیرد. اما پس از کمی تلاش و زحمت می تواند مسیرِ آبراه تفکر را باز کند و از چشمة جوشان خود بچشند. بعد از مدتی، فکر کردن برای او به صورت ملکه ای در می آید اما تا رسیدن به آنجا کار زیادی می‌خواهد.

عقائد عوامی ما به مسائل اعتقادی همچون قیامت و معاد باعث شده از فیض حقیقت بی‌بهره بمانیم و حقیقت مطلب را از روی تعقل، مورد فهم قرار ندهیم. زیرا اکثر ما مسئلة قیامت را مربوط به آینده می دانیم و انتظار روزی را می‌کشیم که این واقعه انجام گیرد. این اعتقاد نه تنها ما را در مسیر انسان سازی قرار نمی‌دهد بلکه موجب بیچاره گی ما نیز می شود. این اعتقاد باعث بسته شدن راه رشد و تعالی روح ما می گردد. باید معنای بهشت و جهنم را واقعاً بیابیم. باید کتاب وجودی خود را بررسی کنیم. با این که بهترین دین و کتاب و سخن از آنِ ماست ولی با این حال همین عقائد متعارفی که راجع به دین و اسرار آن در خود داریم عامل عقب افتادگی ما مسلمانها شده است. حتی بسیاری از علما و دانشمندان ما نیز گرفتار چنین اعتقاداتی هستند. لذا نتوانسته اند حقائق را بیابند و آنها را به مردم القاء کنند.

هیچ اصلی در اسلام مهمتر از اصل مبدأ و معاد نیست. باید توجه داشت که بحث نبوت و رسالت و امامت در مرحله بعدی قرار می گیرد. ولی متأسفانه این دو در ما بیش از یک اعتقاد عوامانه، چیز دیگری نیست. فهم ما از فشار قبر، همان گودالی است که پس از مردن، جسم ما را درون آن می گذارند. و در مورد عالم برزخ فکر می کنیم از شب مرگ شروع می شود و تا هنگام قیامت ادامه می‌یابد. خوب اگر چنین است این مدت زمان را چگونه باید پیاده کرد؟ مگر غیر از این است که شخص مرده جسم خود را رها کرده و فقط نفس مجرد دارد که ازل و ابد برای آن یکسان است. این مدت زمانِ عالم برزخ را در جسم او باید پیاده کنند یا در نفس مجرد او؟! اگر در جسم است، که می بینیم بعد از مدتی جسم پوسیده می شود و چیزی از آن باقی نمی ماند و اگر در نفس مجرد پیاده می‌شود، آن هم که مجرد است و زمان و مکان ندارد. چگونه باید آنرا حل کرد؟!

همچنین ما در مسئلة مبدأ، اعتقادات عوامی بسیاری داریم که هیچ یک از آنها مطابق موازین و معیارهای دینی و قرآنی ما نیست. به تصور ما خدایی جدای از زمین و آسمان و ماه و خورشید، مستقل از اینها در بالا قرار دارد که همگان را زیر نظر دارد. بعد می گوئیم علم پیدا کردن به خداوند از آنِ ائمه است و ما را توانایی آن نیست، و این گونه خود را راحت می کنیم. خوب چرا ما نباید بتوانیم به حقیقت آن راه پیدا کنیم؟ مگر ائمه نفرمودند: شما هم مثل بالا بیایید تا بفهمید. ولی متأسفانه ما بیراهه رفته ایم. سالها نماز می خوانیم و هنوز نمی دانیم چرا برای نماز باید رو به کعبه کنیم؟! البته نمی گویم اعتقادات ما تماماً باطل است نه خیر، اما همة اینها در مرتبة نازلة تفکر قرار دارد که اگر کمی قویتر بشویم آن خدا و قیامت در مراتب بالاتر نیز برای ما تجلی پیدا می کند.

غرض این که توقف کردن بر چنین اعتقاداتی باعث عقب افتادگی ما شده است. نماز را به خاطر رسوا نشدن در مقابل دوستان و فامیلانمان می‌خوانیم و یا چون می ترسیم قیامت و جهنمی که از آن تعریف می کنند حق باشد نماز می‌خوانیم. در نماز هم از ابتدا تا انتها با همه هستیم غیر از خدا. حتی این نعلین و عبا و عمامه های ما نیز در وقتش جواب نمی دهند که:

                    واعظان کاین جلوه بر محراب و منبر می کنند

                                                     چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

می بینی همین که در تنهایی افتاد، هر چه از دستش برمی آید انجام می دهد. مانند کارگری که تا نگاه صاحب کار و استادش متوجه اوست خوب کار می‌کند اما همین که روبرمی گرداند، دست از کار می کشد. آن که نماز شب می‌خواند به وقتش مثل حیوان درنده می شود. خمس و زکات هم می‌دهد، حج هم می‌رود، اما به وقتش کار دیگر می کند. چرا چنین می شود؟! اینجاست که حافظ هم دیگر طاقت نمی آورد و می گوید: عارف و صوفی و شیخ همه تزویر می‌کنند. منتهی باید زمانش برسد تا آشکار گردد.

الآن در این تکیه ای که نشسته ایم همه به ظاهر خوبیم اما آنگاه که از تکیه بیرون می رویم و حالتی همچون گرسنگی در ما پدید می آید که اتفاقاً غذای موجود به اندازه ای نیست تا به همه برسد، آنجاست باید ببینیم چند نفرمان فداکاری می کنند و از غذای خود به دیگران می دهند. در کتابها خوانده ایم که «ایثار» خیلی خوب است و بارها هم آنرا پای منبرها شنیده ایم اما همینکه زمین کشاورزی خود و دیگر زمینهای اطراف را در حال خشکیدن می بینیم، تمام سعی‌مان را می‌کنیم تا آب را از زمین‌های دیگر به زمین خود برسانیم. به وقتش انسان می تواند خود را خوب بشناسد. چرا برای رسیدن کمی بیشتر آب کشاورزی، سر یکدیگر کلاه می گذاریم و دعوا می کنیم و به ناموس یکدیگر فحش و ناسزا می‌دهیم؟ مگر نماز نمی خوانیم؟ مگر غیر از این است که «ان الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنکر»[۱] نماز خواندن انسان را از بدیها باز می‌دارد . عیب کار در کجاست؟ چرا تا به مقصد رساندن کاری که به فرض صد شاخه بوده، نود شاخة آن را قطع می کنیم؟ چرا در محیط کار خود به جای دوازده ساعت کار کردن پنج ساعت کار می کنیم؟

- در روایت آمده شخصی به خدمت امام حسین «عَلَیهِ السَلام» رسید گفت آقاجان! چه کنیم تا دیگر گناه نکنیم، امام فرمودند: چند امر را مراعات نما بعد از آن هر چه خواستی گناه کن؛ یکی این که جایی گناه کن که زمین خدا نباشد، دوم اینکه: طوری گناه کن که خداوند تو را نبیند. و سوم اینکه: بدون استفاده از نعم الهی گناه کن. آن شخص به امام گفت: با این حساب دیگر جایی برای گناه کردن نمی‌ماند. و امام فرمود: آری، اینچنین است.

ما هرگز حق نیت خلاف و گناه را هم نداریم زیرا آن که نیت گناه کرده است هر چند به فعل آن دست نیافته، اما بدین نیت دل را از دست داده است و اگر به فعلش هم دست یافت فقه برای او حکمی دارد، سارق که به نیت سرقت از خانه اش بیرون شد و به هدف پلیدش نرسید، احکام سارق بر او جاری نیست و لکن عذابی و نکالی شدیدتر از قطع ید بر جان خود وارد نموده است.

«و ان تبدوا ما فی انفسکم او تخفوه یحاسبکم به الله»[۲]

ـ اگر آنچه را که در نفس شما است آشکار کنید و یا پنهان بدارید، خداوند شما را بدان محاسبه می کند ـ

امام صادق «عَلَیهِ السَلام» در روایتی فرمود: نگاه به گناه نکنید که کوچک است، ببینید گناه چه کسی را می کنید. علمای ما نیز فرموده اند: همة گناهان، ذنوب کبیره اند و صغیره به قیاس و نسبت بعضی از آنها با بعضی دیگر است.

خلاصه این که ما باید اشکالات و عیوب خود را پیدا کنیم و ببینیم آیا در تهِ این غربال خداوند باقی می مانیم یا نه؟ باید علت لنگ ماندنمان را بیابیم. با این دینی که من و شما داریم اصلاً نباید نیازی به نیروی قضایی و نظامی و انتظامی داشته باشیم. باید همچون زمان ظهور حضرت حجت ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ مدینة فاضله متحقق شود. ما دین نازنینی داریم که می گوید اگر در جنگ هستی و زخمی شده ای و تشنگی آنچنان بر تو فشار آورده که نفست به شماره افتاده، آبی که برایت آورده اند سعی کن به دیگری بدهی و همانند جعفر طیار بگویی: آن شخص زخمی دیگر مقدمتر از من است. ما دینی داریم که در تمام شئون زندگی برایمان برنامه های تامّ و مفیدی دارد حتی برای دستشوئی رفتن ما هم برنامه دارد. حقایق و برنامه‌های فراوانی در روایات ما آمده که اگر مو به مو به آنها عمل شود شخص را به بالاترین و عالیترین درجات انسانی می‌رسانند. ولی ما یا به این برنامه ها عمل نکردیم و یا به خاطر حیثیت اجتماعی و ترس از گرفتاریهایی که از عمل نکردن آنها، عائد انسان می شود به این اعمال رو آورده ایم. یعنی کسب منافع شخصی باعث مقید بودن ما به احکام شرعیه شده است. نماز را برای احترام و عرض ارادت در پیشگاه عظمت الهی به جا نمی آوریم بلکه آنرا برای شفای مریض و بدست آوردن چیزی در دنیا می خوانیم. البته خداوند هم به خاطر بزرگواریش به تقاضایمان عمل می کند و رفع بلا می نماید اما ما همچنان در غفلت فرو رفته ایم و متوجه حقائق نمی شویم. به جای اینکه ذاکر و شاکر حقائق و نعم الهی بوده باشیم، دهها غرض و نیت شخصی را در اعمال عبادی خود دخیل می سازیم. از این رو در اعتقادات خود دچار مشکل شده ایم. اگر این بخش تصحیح نشود و اعتقادات ما اصلاح نگردد حقیقت عقل در مقام تفکر جلوه گری نمی کند و باعث گرفتاری بیش از پیش انسان می شود.

 

                                                                                  «والحمدلله رب العالمین»

 


[۱] . عنکبوت / ۴۵

[۲] . بقره / ۲۸۴

موضوع مطلب : طهارت,
ارسال شده توسط Waiting در ساعت 11:44 ق.ظ | نظرات شما ()