تبلیغات
مُرَبیِ نُفوسْ (مراتب طهارت)
* یا طُهر ، یا طاهر ، یا طَهور ، یا طَیهور ، یا طَیهار *
صفحه نخست ارتباط با ما مشاهده در موبایل لینك RSS
كاربر میهمان خوش آمدید
جمعه 21 مهر 1391

«مجلس سیزدهم»

 

© تسخیر قوه خیال به واسطه قوه عاقله

 

«بسم الله الرحمن الرحیم»

تسخیر قوة خیال به واسطة قوة عاقله

یکی از نکاتی که در بحث طهارت قوة خیال دارای اهمیت بوده و ان شاءالله باید در پی رعایت آن باشیم این است که انسان نباید قوة خیال را همچون سگی در آورد تا به همنوعانش حمله ور شود، بلکه باید آن را همانند سگ شکاری تربیت کند تا مصداق «کلب معلم» گردد. به بیان دیگر برای تطهیر و پاک نمودن قوة خیال باید آن را تحت نظر عقل درآوریم و بهترین راه تسخیر قوة خیال به واسطة عقل، تفکرکردن است.

در فقه می فرمایند که ما چند نوع سگ داریم؛ بعضی سگها به نام سگ حائط (دیوار) معروفند. اینها سگهایی هستند که دروازه و دیوار منازل را پاسبانی می کنند تا کسی از دیوار منزل شخصی انسان بدون اجازه وارد نشود. اگر اجازه گرفت و صاحب منزل هم به سگ خطاب کرد که پارس نکن چون من به او اجازة ورود داده ام، می بینید که سگ حائط ساکت می گردد و به گوشه ای رفته و می نشیند و فقط به میهمانِ صاحبش می نگرد. این سگ به یک معنی تعلیم دیده است و شعور و آگاهی دارد.

نوع دیگر، سگ گله است که به عنوان سگ چوپان باید گلة گوسفندان را از دست گرگها نجات دهد. این سگها هم شبانه روز در اختیار صاحبان خود هستند و هر که در محیط گله آنها ظاهر شود بر او پارس می کنند مگر در جایی که صاحب گله اجازه دهد. که نوعاً چون صاحب گله در شب به کسی اجازة ورود نمی دهد، سگهای گله در شب بیش از روز ناآرامند و احساس خطر می کنند.

اما دسته ای دیگر از سگها هستند که نه مربوط به منزلند و نه مربوط به گله اند. این سگها صاحبی ندارند و به نام «کلب هِراش» (ولگرد) معروفند. سگهای ولگرد به در خانة هر کسی می روند، غذای هر کسی را می خورند، هر کسی را بخواهند دنبال می کنند. چرا که صاحبی نداشته اند تا به آنها تعلیم دهد که به چه کسی پارس کند و در کجا سکوت نماید. قوة خیال را نباید مانند این سگهای ولگرد رها کرد در غیر این صورت از صبح تا غروب به دنبال نقشه و توطئه خواهد بود. برای جلوگیری از این امر قوة عاقله باید خیال را تحت اختیار خود بگیرد.

بعضی دیگر از سگها سگهای، شکارچی اند. یعنی انسان از دور پرنده ای را شکار می کند و با تیر می زند و بعد سگ را روانه می کند تا شکارش را بیاورد. سگ هم به طرف پرندة شکار شده می رود و مطابق خصلت امانت داری خویش بی آن که بهره ای از آن ببرد مستقیماً شکار را به خدمت شکارچی می آورد. منتهی شکارچی ها هم باید مردانگی کنند و از هر چند شکار، یکی را به خود سگ دهند. تا مبادا گرسنگی باعث دزدی کردنش شود. چون نوعاً شکم گرسنه هر موجودی را دزد بار می آورد و از این رو در شریعت مطهره فرموده اند: در صورت قحطی و کمبود و گرسنگی فراوان هرگز دست کسی را که دزدی کرده قطع نکنید.

قوة خیال به منزلة سگی است که اگر عقل آن را رها کند ولگرد می شود و اگر از آن محافظت کرده و تطهیرش کند می تواند آنرا سه گونه بار بیاورد؛ یا مانند سگ گله بار می آورد تا فقط گله ها را حفظ کند، و یا مانند سگ منزل تعلیمش می دهد تا منزل را محافظت کند اما بهترین راه این است که عقل قوة خیال را همانند یک سگ شکاری تعلیم دهد تا آن بتواند حقائق نظام عالم را شکار کند و با حفظ امانت تحویل صاحبش دهد. زیرا سراسر عالم، علم انباشتة روی هم است و تمامی کلمات و موجودات نظام هستی به عنوان شکارگاه انسانند. قوة خیال باید در شکارگاه عالم آنچه را که با تیر عقل در مقام تفکر شکار کرده است، بی کم و کاست تحویل انسان دهد. حیوانات برخلاف انسانها در صدد فهم عالم نیستند. آنها فقط می خوابند و در بیداری هم در پی شکار و دشمنی با یکدیگرند. اما انسان آفرینش متفاوتی با تمام موجودات دارد. او علاوه بر اینکه باید لقمه ای به بدنش برساند تا از پا درنیاید باید مابقی وقت خود را در شکارگاه جهت تغذیه جانش مصرف کند. اما

          افسوس که این مزرعه را آب گرفته          دهقان مصیبت زده را خواب گرفته

متأسفانه ما شبانه روز فقط در فکر پرکردن شکمهای خود هستیم و عجیب آنکه هر چه تلاش می کنیم پر نمی شود. یکی از بطون معانی این روایت که می‌فرماید: «هر چه از آتش جهنم به جهنمی می خورانند باز هم سیر نمی شود و می گوید: «هل من مزید؟» [۱] آیا بیشتر هست که بریزید؟» همین است آری شکم، مظهر جهنم است که هر چه در آن بریزی پر نمی شود و دم به دم تقاضای غذای لذیذتر می کند. البته در حقیقت «شکم» مقصر نیست. او مقداری می خورد و می گوید دیگر نمی خواهم. اما این مائیم که چون عطش خوردن داریم نمی گذاریم که آن شکم آرام بگیرد.

غرض این که باید قوة خیال را کلب شکاری قرار داد تا برای انسان تمثلات نیکویی در بیداری و خوابهای خوشی به ارمغان آورد همة اینها مخصوص قوة خیال است. قوة خیال باید برای انسان تمثلات فراهم کند و فهم به حقائق را نصیب او سازد. تمام اعمال روزانة انسان، در خواب به واسطة قوة خیال به نمایش درمی آیند و صبح که بیدار می شود چندین ساعت فیلم نفس خویش را به یاد می آورد. تمام فحشها و ناسزاها و حرفهای بد و ناروا در خواب به صورت مار و کژدم به سراغ انسان می آیند که به تعبیر جناب مولوی:

                آن سخنهای چو مار و کژدمت                  مار و کژدم گردد و گیرد دمت

خواب تلویزیون نفس ناطقة انسانی است. به محض اینکه چشم و گوش را بستی و قوة لامسه و چشایی و بویایی ات را رها کردی و خوابیدی قوة خیال شروع به پخش کردن فیلم درونی ات می کند. هر چه را مشاهده می کنی در خودت وجود دارد.اینها نمایش اعمالی است که روزانه مرتکب شده ای. می بینی چند نفر آمده اند و دست و پایت را بسته اند و می گویند: «می خواهیم تو را از بالای این کوه به پایین بیندازیم» این همان ریسمانی است که خود ساخته ای. آن افراد را هم خود به وجود آورده ای. کوه و دره را نیز خودت ساخته ای. پس با دست خودت به پایین پرت می شوی. تمام اینها اعمال خود تو است. قوة خیال باید در اختیار قوة عاقله قرار بگیرد تا چیزی از او بیاموزد. ما باید بیشتر به فکر خود باشیم. چرا برای ساختن یک ساختمان چندین سال عمر خود را تلف می‌کنیم؟ مگر ما اهل کجائیم و تا کی می خواهیم اینجا بمانیم؟ چرا بیدار نمی‌شویم؟ ما آمده ایم تا به شکار عالم برویم. حال چگونه و از چه راه می توانیم از اسرار عالم سر در بیاوریم. باید اول ببینیم تصمیم آنرا گرفته ایم یا نه؟! باید ببینیم این خواست حقیقی ماست یا لقلقة زبان؟!

اگر واقعاً می خواهی به شکار عالم بروی باید ابتدا خود را تحویل شکارچی ها بدهی. همانند شخصی که به زمین کشاورزی می رود و به کشاورز می گوید: بنده نشاکاری بلد نیستم، حقیقتاً آمده ام یاد بگیرم. اگر این کلام فقط لقلقه زبان باشد و شخص داخل زمین کشاورزی نشود و شروع به کار نکند و کشاورز هم عیوب کار او را نگیرد، آیا خواهد توانست نشا کردن بیاموزد؟! تصدیق می‌فرمائید که نمی تواند. او باید به حقیقت بخواهد و دنبالش برود. مثل اینکه شخصی برای مهندس شدن باید سالها درس بخواند و سر کلاس حاضر شود و جان به لب بیاورد تا بتواند به خواست خود برسد. همانطور که برای مهندس شدن باید زحمت کشید برای آدم شدن هم باید سختی کشید و جان به لب آورد. اگر بخواهی آدم شوی اما خودت را تحویل استاد الهی ندهی به جایی نمی رسی. اگر هم بگوئی هیچ چیز حقیقت ندارد حتی به مجاز هم نخواهید رسید. چون آن (راه مجاز) هم پلی است برای رسیدن به حقیقت که حضرت استاد (روحی فداه) در دیوان می فرمایند:

         بـه حقیقـت برسیـدم ولی از راه مجــاز

                                          وه چه راهی که بسی سخت و بسی دور و دراز

خداوند در سورة انعام می فرماید: «و کذلک نری ابراهیم ملکوت السموات والارض و لیکون من المؤقنین»[۲] و همچنین ما به ابراهیم ملکوت و باطن آسمانها و زمین را ارائه دادیم تا به مقام اهل یقین برسد. بعد می فرماید او ابتداً از پلة اول شروع کرد و بعد به مقام یقین رسید. «فلما جن علیه الیل رای کوکباً قال هذا ربی فلما افل قال لا احب الافلین»[۳] «پس چون شب تاریک نمودار شد، ستارة درخشانی دید. گفت: این پروردگار من است. پس چون آن ستاره غروب (و افول) کرد گفت: من چیزی را که افول کند به خدایی نخواهم گرفت.» فلمّا راى القمر بازغا قال هذا ربی فلما افل قال لئن لم یهدنی ربی لاکونن من القوم الضالین فلما راى الشمس بازغه قال هذا ربی هذا اکبر فلما افلت قال یا قوم انی بریء مما تشرکون. انی وجهت وجهی للذی فطر السموات والارض حنیفاً و ما انا من المشرکین.

یعنی «پس چون ماه تابان را دید باز برای هدایت قوم گفت: این خدای من است. وقتی که آن هم افول کرد ماه پرستان را متذکر شد که آن نیز خدا نباشد و گفت: اگر مرا هدایت نکند از گمراهان عالم خواهم بود. پس چون خورشید درخشان را دید گفت: این است خدای من. این از ستاره و ماه روشنتر است. چون خورشید نیز ناپدید گردید گفت: من از همة آنچه شریک خدا قرار می‌دهید بیزارم. من با ایمان خالص روی به سوی خدایی آوردم که آفرینندة همة آسمانها و زمین است.» این سیر صعودی انسان است. باید راه افتاد تا آهسته آهسته غذا بدهند و قوی کنند. مقصود انسان، خدا است. مقصود انسان، رسیدن به تمام حقائق نظام هستی است. برای «رسیدن» به یک سال و ده سال و بیست سال نباید اکتفا کرد. باید برای یک عمر خود برنامه ریزی کنیم.

 

                          «الحمد لله رب العالمین»

 


[۱] . سورة ق، آیه۳۰

[۲] . انعام /۷۶

[۳] . انعام / ۷۷

موضوع مطلب : طهارت,
ارسال شده توسط Waiting در ساعت 11:28 ق.ظ | نظرات شما ()