تبلیغات
مُرَبیِ نُفوسْ (مراتب طهارت)
* یا طُهر ، یا طاهر ، یا طَهور ، یا طَیهور ، یا طَیهار *
صفحه نخست ارتباط با ما مشاهده در موبایل لینك RSS
كاربر میهمان خوش آمدید
جمعه 20 مرداد 1391

«مجلس نهم»

 

© قوه خیال تجلیگاه قوه عاقله در نفس

© نقش استاد در تطهیر قوه خیال

© احادیث برزخیه

 

«بسم الله الرحمن الرحیم»

قوة خیال تجلیگاه قوة عاقله در نفس

بحث به اینجا رسید که قوة خیال دستگاه عکسبرداری نفس است. همانگونه که نفس انسان می تواند به واسطة قوة خیال از موجودات نشأه طبیعت عکس بگیرد، همین طور می تواند آن را به منزلة آینه ای در دست عقل قرار دهد تا حقائق ملکوت عالم را به تصویر کشاند. منتهی راه این عمل صحیح، همان طهارت قوة خیال است که باید صورت گیرد.

عقل در عالم دو نوع ادراک دارد: یا این که موجودات مجرد عقلی را ادراک می کند که ما از آنها به ملائکة الله تعبیر می کنیم، زیرا ملائکه موجودات عقلی هستند و در عالم وسیعتری به نام «عالم عقل» یا «عالم ملائکه» متحقق اند. و یا این که معانی کلی عقلی را در ماورای عالم ادراک می کند.

قوة خیال محل ظهور عقل در نفس انسان است. قوة خیال به عقل رو می‌کند وآنچه را که عقل ادراک کرده بود در مرتبة ظاهر صورتگری می‌نماید. اگر قوة خیال تطهیر شود می تواند ادراکات قوة عاقله از ملائکه و موجودات عقلی دیگر را به صورت انسان تجلی دهد و یا اینکه آن معانی کلی دریافت شده عقلیه را به بهترین عبارت درآورد. به همین خاطر گاهی انسان در خواب می بیند که عبارت زیبایی نوشته و یا عبارت خوشی شنیده است. چه این که اکنون اگر بخواهید آنچه را که در عقل دارید به عنوان ادراک عقلیه برای دیگران اظهار کنید باید آن را به صورت شکلی درآورید و به دیگران بنمایانید و یا به صورت عبارتی درآورید و به دیگران نشان دهید. قوة خیال اگر تطهیر شود، آینة تجلی عقل می گردد. منتهی اگر عقل ذوات نوریه را (ذاتهای مطهرة عالم عقل را) ادراک کرده باشد، قوة خیال می تواند آن را به بهترین صورت که صورت انسان است تجلی دهد و اگر معانی کلیه باشد، می تواند آن را به زیباترین عبارت درآورد.

نقش استاد در تطهیر قوة خیال

برای دریافت حقائق ملکوتی به بهترین شکل و برای جهت دهی قوة خیال باید آن را به انسانی که استاد راه است سپرد. وقتی قوة خیال انسان در دست استاد تطهیر شد، از آن به بعد تمام حقائق ملکوت عالم را در قالب استادش مشاهده می کند. چه اینکه این شاگرد لیاقت پیدا می کند تا خداوند حقائق ملکوتیة عالم را به شکل و قامت او برای استاد بنمایاند. اگر استاد شاگرد را در خواب ببیند معلوم می شود که حقائق ملکوتی به او روی آورده و اگر شاگرد استاد را در خواب ببیند باز هم معلوم می شود که درِ فیوضات الهی بر اوباز شده است. در اینجا شاگرد باید دیده های خوداعم از خواب وصور تمثّلیه را به خدمت استادش عرضه دارد تا استاد به عنوان معبّری آنها را تعبیر کند.

مراد از تعبیر عبور دادن است و استاد او را از آن اشکال به ماورای طبیعت می‌برد. مثلاً به او می گوید:     « این خواب نشان می دهد که تو به دنبال تحصیل علم هستی و به زودی-ان شاء الله- حقائق علمی بر تو روی خواهد آورد.» و اگر قوة عاقلة این شخص که در نزد استاد است معانی علمیه را در ملکوت عالم شکار کرده باشد قوة خیال او آن معانی را به صورت کلمات و عبارات استادش تحویل او می دهد که تمام معیار او استاد می شود و در خواب و بیداری با استاد خواهد بود. حال به روایتی که در این زمینه وجود دارد توجه کنید.

حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب «عَلَیهِ السَلام» می فرماید: «تمام چیزهایی که در عالم عائد من شده است از کانال وجودی پیامبر بوده است». همینطور پیامبر در این زمینه می فرماید: «من آنچه را که در معراج کسب کردم همه به شکل علی بود» یعنی در شب معراج تمام حقائق ملک و ملکوت را در قالب جناب امیر المؤمنین علی «عَلَیهِ السَلام» دیده ام. اگر موسی «عَلَیهِ السَلام» را دیده ام به شکل علی دیده ام. اگر حضرت عیسی «عَلَیهِ السَلام» را زیارت کرده ام و همچنین  اگر تمام انبیا «عَلَیهِم السَلام»  برای من صف کشیده بودند همه به صورت علی برای من صف بسته بودند.

در بین اشکالی که پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ با آنها مأنوس است، نزدیکترین شکل و بافت و هیکلی که به ایشان نزدیک است و حشر دارد، صورت ظاهری علی «عَلَیهِ السَلام» است و لذا پیامبر هر چه را که در شب معراج مشاهده می کند به شکل علی می بیند. رابطة بین استاد و شاگرد باید آنقدر تنگاتنگ باشد که تمام کانال وجودی استاد را شاگرد و تمام صفحة جان شاگرد را استاد پر کند. شاگرد باید آن چنان در استاد فانی شود که تمام شبانه روز فکر و ذکر او را استاد پر کند. راه می رود به نور استاد برود، حرف می زند به نور استاد حرف بزند، می بیند با نور استاد ببیند، می‌شنود با نور استاد بشنود و همچنین اگر در پیشگاه استاد زانوی ادب زده و خود را تحویل داده است، هیچگاه نباید مستقیم از خدا چیزی بخواهد، زیرا اینگونه بودن خلاف ادب است. به حضرت حق عرضه دارد: «ای پروردگار من! استادی را به من عطا داشتی که واسطة فیض من است. از تو می خواهم آنچه را بر من مقرر داشتی تا به عنوان برکات و نعم بر من روا داری ابتدا به استادم بدهی واگر صلاح بود بعد از آن از ناحیة او به من عطا کنی و اگر صلاح نبود به من ندهی.»

اگر شاگردی اینچنین در استاد فانی شد قوة خیال او هر چه را که می گیرد از کانال وجودی استاد می گیرد. امکان ندارد جناب امیرالمؤمنین در پیشگاه حق چیزی را طلب کند که آن چیز را جناب رسول اکرم  _ صلی الله علیه و آله و سله_ نداشته باشند. پس شاگرد هر چه را طلب می کند از کانال استاد طلب می کند، و این موجب جاری شدن برکات و فیوضات الهی در شاگرد می شود. زیرا ممکن است آن هنگام که شاگرد مستقیماً از خدا چیزی می گیرد لیاقت ادراک فیض را نداشته باشد اینجا است که استاد باید به عنوان مجرای فیض او صفحة جان شاگرد را بررسی کند و آنچه را که لایق اوست به اوبدهد زیرا استاد هرگز دست امساک و بخل ندارد و مظهر جود حق است. لذا شاگرد باید از کانال وجودی استاد طلب کند.

امسال توفیقی بود که در نجف آباد به محضر یکی از اولیای الهی مشرف شدم. مردی است که هم به دانشگاه رفته و دکترا دارد و هم به حوزه رفته و تا سر حد اجتهاد درس خوانده است. و نیز بیش از پانزده سال در محضر حضرت آقا بوده است. در آنجا جمله ای به من گفت که بسیار مرا متحول کرد. فرمود: «ما شبانه روز با نور آقا راه می رویم و با نور ایشان است که می خوابیم و حرف می زنیم. اگر به باغ می رویم باایشان هستیم» باغی دارد که از صبح تا ظهر در آن کارگری می کند و عرق می ریزد و با دسترنج خود روزی کسب می‌کند. در حالی که پیرمرد هفتاد ساله‌ای است هنگام ظهر بر دوچرخه ای سوار می شود  و از باغش به منزل می آید. وضو می گیرد و عبایی بر دوش می گذارد و عرق چینی بر سر، در مسجد محل، جلوی مردم نماز می گزارد. غروب بعد از نماز مغرب و عشاء برای آنها کلاس دارد و حرف می زند. وقتی وارد مسجد و مردم آنجا می شوید می بینید که نماز خواندنشان بر اساس دستورات است. بسیاری از پیران و جوانان از او دستورالعمل می گیرند و همه با برنامه ریزی پیش می‌روند. هم خود اهل کار و تحصیل است و هم شاگردانش. شاگردانش یا بزّاز هستند یا بقّال، یا کشاورزند یا کارگر و کاسب، یا معلمند یا دانشجو و طلبه و خلاصه اینکه همه گونه افراد در میان شاگردانش هستند. تمام این شاگردان صبح وقتی می خواهند از منزل بیرون بیایند، با وضو هستند باید نوزده بار  «بسم الله الرّحمن الرّحیم» بگویند. برای خود ذکر و دستور دارند. نحوة اذان گفتن و نماز خواندن آنها با اذکار مستحبی اش، مخصوص است. بعد ایشان می فرمود: «من به سفر مشهد رفته بودم وقتی به زیارت حضرت امام ثامن الحجج «عَلَیهِ السَلام» مشرف شدم عرض کردم: آقا من از راه دوری آمده ام و از شما عیدی می خواهم اما می‌خواهم عیدی من را به من ندهی، به آقایم بدهی و اگر ایشان صلاح دانستند به من بدهند از سفر مشهد برگشتم و به قم آمدم دیدم هدیه ای که می بایست از ناحیة امام رضا «عَلَیهِ السَلام» به من برسد از طریق حضرت آقا به من رسید و ایشان فرمودند: این هدیه را به ما داده اند، ما نیز به شما می دهیم» و این تطهیر قوة خیال است.

بین شاگرد و استاد آنچنان رابطة روحی و قلبی وجود دارد که اگر استاد مریض شود، شاگرد نیز مریض می شود، اگر دندان استاد که در شرق عالم است درد بگیرد، دندان شاگرد نیز در غرب عالم به درد می آید. اگر نظام عالم مزاج استاد را به هم بزند، مزاج شاگرد هم به هم می خورد و بالعکس. می توان گفت استاد به منزلة قلب می شود و شاگرد به منزلة بدن. اگر بدن ضربه ببیند، قلب ناراحت می شود و اگر قلب در عذاب باشد بدن نیز صدمه می بیند. به طور کلی تأثیر متقابلی بین این دو قوة خیال برقرار می شود. در آن وقت رابطة بین استاد و شاگرد به گونه ای کار را تنظیم می کند که استاد "اصل" می شود و شاگرد "فرع". بدین ترتیب هر چه را که می خواهند از کانال وجودی همدیگر می گیرند. آنها که اهل کارند از این طریق به حقائق دست می یابند.

رابطة بین سید الشهدا7 و اصحاب و فرزندانش نیز رابطة استاد و شاگردی بوده است. لذا تمام شاگردان در کربلا قدم به قدم فیض را از ناحیة امام حسین7 طلب می کردند. هیچ شاگردی در حین احتضار و شهادتش مستقیماً با خدا گفتگو نمی کرد. همه اوّل حسین را صدا می زدند و او نیز آنطور که خود با خدا در ارتباط است، رابطة آنان را تنظیم می کرد و فیض را از حق می گرفت و در دامن خود به ایشان عطا می نمود این است که همه دوست دارند روی دامن استاد جان دهند و این رابطة بین استاد و شاگردی در کربلا محفوظ مانده است که ما باید در قضیة کربلا بیشتر این بخشها را بیاموزیم.



موضوع مطلب : طهارت,
ارسال شده توسط Waiting در ساعت 12:38 ب.ظ | نظرات شما ()