تبلیغات
مُرَبیِ نُفوسْ (مراتب طهارت)
* یا طُهر ، یا طاهر ، یا طَهور ، یا طَیهور ، یا طَیهار *
صفحه نخست ارتباط با ما مشاهده در موبایل لینك RSS
كاربر میهمان خوش آمدید
جمعه 30 تیر 1391

خدایا اگر جز سوختگان را به مهمانی خود نمی‌خوانی،ما

را بسوزان آنچنان که هیچ‌ کس را آنگونه نسوخته باشی

ماه مهمانی خدا مبارک

کنترل کردن قوه خیال از دوران کودکی

در مورد کودکان فرموده اند ایشان را تا هفت سالگی رها کنید تا خود را در سه بخش تقویت کنند به گونه ای که 1-خوب بخورند. 2-خوب بخوابند. 3-خوب بازی کنند. فقط پدر و مادر باید دقت کنند تا فرزندان آنها زیاده روی نکنندو همانند اینکه باغبان درخت را می کارد و رهایش می کند تا نفس بکشد و غذا بخورد و رشد کند اما بیش از حد به او آب نمی دهد که ریشه اش بپوسد و یا اینکه بیش از حد به او کود نمی پاشد که آن را بخشکاند. پدر و مادر نیز باید مواظب باشند تا کودکانشان زیاده خوری نکنند. البته کودکان در این سنین- از تولد تا هفت سالگی- معمولاً بیش از حد نمی خورند. کودک عموماً از هفت سال به بعد پر خور می شود. اگر نوزاد فطرت پرخوری داشته باشد آن هنگام که به او پستان پر از شیر داده می شود باید آنقدر بخورد تا شکمش دریده شود، اما می بینید در این حال اگر چه به زور هم به او شیر دهند او فقط به اندازة نیاز خود می مکد و بقیه را قبول نمی کند. طبیعت کودک کاملاً تنظیم شده است. پرخوری کودکان معمولاً از روزهایی آغاز می گردد که او به خیال خودش عقل پیدا کرده و خود می فهمد که چه مقدار غذا باید مصرف کند.

فرموده اند: تا هفت سالگی کودکانتان را رها کنید تا خوب بازی کنند البته فقط مواظب باشید تا آنها در این مدت حرفهای بد یاد نگیرند. هرگز جلوی بازی بچه را نگیرید که اگر بچه در این مدت آنچه را که در توان دارد، اعم از قوة بازیگری و پرخوری و غیر آن بیرون نریزد این قوه در او ریشه میکند و آن هنگام که بزرگ شد بازیگر و پرخور می شود. زیرا تا انسان آنچه را که در درون دارد بیرون نریزد نمی‌تواند آن را رها کند. همین حالا اگر شما عزیزان بروید و مشغول بازی کردن شوید می بینید تا اندازه ای می توانید بازی کنید و بیش از آن نمی‌توانید و خسته می شوید اما کودکان را مشاهده می کنید که اگر از صبح تا انتهای شب هم یکسره بازی کنند خسته نمی شوند. سرّ آن این است که یک قوة بازیگری در کودک وجود دارد که او باید تا هفت سالگی تمام آن را مصرف کند و بیرونش بریزد که اگر ریخت از آن به بعد دوران بازیگری اش به اتمام رسیده است. متأسفانه ما الآن جلوی بازی کودک را می گیریم. این است که می بینیم کودکانمان بعد از هفت سالگی همچنان به بازی مشغولند و آن را رها نمی کنند. تا قبل از هفت سال اگر به او می گفتیم بازی نکن حرف ما را گوش می کرد و بازی نمی کرد اما اکنون که بزرگ شده حرف گوش نمی کند و شیطنت می کند. لذا کودک اگر در این سنین خوب بخورد و خوب بخوابد و خوب بازی کند بعد از آن دیگر بازیگری و پرخوری و زیاده خوابی کودک تمام می شود و او متعادل بار می آید. همانند این که شما مقدار زیادی غذا تهیه کنید و بخواهید آن را ذره ذره به دیگری بخورانید. در این صورت اگر چه شما خروارها غذا هم به او بدهید او آهسته آهسته همه را می خورد، اما اگر کل غذاها را جلوی او بگذارید و بگوئید: تا جان داری بخور، او وقتی به مقدار نیازش خورد بعد از آن دیگر از آن غذا بدش می آید. همچنین اگر به کودک بگوئیم یواش یواش بازی کن او تا هفتاد سالگی هم بازی می کند و سیر نمی شود، اما اگر تا هفت سالگی به اوبگوئیم هر چه می توانی بازی کن او بعد از هفت سالگی دیگر از بازی کردن بدش خواهد آمد.

کنترل قوة خیال کودک تا قبل از هفت سالگی آسان است اما بعد از آن مشکل می شود. بعضی از کودکان را می بینید که بیش از حد شلوغ می کنند و کسی نمی تواند جلوی شلوغی آنها را بگیرد. معمولاً این بچه ها وقتی پا به سن بالاتر گذاشته اند آرام می شوند، به خاطر اینکه هر چه از شلوغی و شیطنت در خود داشته اند بیرون ریخته اند. یا اینکه بیشتر کودکان را می بینید که زیاد با یکدیگر قهر می کنند و زود آشتی می کنند، معلوم می شود که قوة خیال در آنها به سر حدّ کمالش نرسیده است. کمتر کودکانی هستند که تا هفت سالگی در میدان بازی بیش از حد قهر کنند و قهرشان دوام داشته باشد. قهر می کنند اما قهرشان مستدام نیست. برخلاف کودکانی که بیشتر از هفت سال دارند.

نتیجة کلام اینکه وقتی اساس نهال کودک خوب چیده نشد، این نهال کج رشد می کند. وقتی هم که کج شد اوّلاً بسیاری از آنها به دنبال خودسازی نمی‌روند، ثانیاً اگر هم بروند باید جان به لب بیاورند تا خود را مستقیم کنند.

پس تو هم باید قوة خیال را از گمانها و سوء ظن ها تطهیر کنی. هر کجا دیدی که داری نسبت به دیگری بدبین می شوی بدان که قوة خیال به میدان آمده است. چون عقل هرگز بدبین نمی شود. عقل به فکر تصحیح است نه به فکر مغلطه. اگر کسی را دیدی که به جانبی می رود نباید با خود بگویی «او چون قصد سوئی داشته به آنجا رفته است. که این بازیگری قوة خیال است». عاقل باش و با خود بگو: «قطعاً او قصد انجام فعل خیری داشته که به آنجا رفته و ...»

متأسفانه گاهی اوقات آنچنان قوة خیال شخص مریض است که نمی تواند به خود تلقین کند و جهت مثبت را اخذ کند. اینجا است که هم خود و هم دیگران را دچار مشکل می کند. به دیگری سلام می کند اما چون دیگری کمی دیرتر جواب سلام او را داده با خود می گوید. «چرا دیر جواب سلام مرا داد؟» و چند روزی به خاطر همین مسئله خود را معطل می کند. در حالی که می توانست با یک جمله خود را راحت کند و بگوید: «حتماً حواسش نبود.» اما او این کار را نکرده و همچنان به قضیه دامن زده و با خود می گوید: معلوم می شود فلانی اصلا از من خوشش نمی آید و با این گونه رفتار می خواهد به من بفهماند که مرا دوست نداشته و حاضر به برقراری ارتباط با من نیست.

حال که چنین است از فردا که او را دیدم اصلا به او سلام نمی کنم. فردای آن روز به هم می رسند و این آقا سلام نمی کند. طرف مقابل هم که برخورد این آقا را می‌بیند با خود می گوید: «عجب! مثل اینکه این آقا عارش می‌آید به من که بزرگتر از اویم سلام کند! و ...» و می بینید چه چیزها پیش می آید. تمام اینها دلالت بر این دارد که قوة خیال ما را به بازی گرفته است.

در روایت آمده است که: رو در روی امام علی «عَلَیهِ السَلام» می ایستادند و او را لعن می‌کردند، اما امام رو برمی گرداند و می فرمود: حتماً یک علی دیگری را می‌گویند. این حرف، حرفِ عقل است. شخص دیگری به امام سجاد «عَلَیهِ السَلام» رسید و جسارت بزرگی به حضرت ایشان کرد که اصلاً آن جسارت گفتنی نیست. امام جلو رفتند و فرمودند: آقا جان! این مطلبی که نسبت به محاسن من فرمودید اگر در روز قیامت محاسنم را بسوزانند بدتر از آنی خواهد بود که تو فرموده ای. اما اگر نسوزانند، این گونه که شما فرمودید نخواهد بود. طرف مقابل با شنیدن این حرف امام، خیلی خجالت کشید و سرش را پایین انداخت. این را می گویند: عقل. در این مورد تحقیقی در روایات داشته باشید تا ببینید ائمه«عَلَیهمِ السَلام»  چه سفارشاتی به ما کرده اند.

اگر کسی می خواهد بداند که در مسیر خودسازی قرار گرفته یا نه، باید ببیند که نسبت به اطرافیانش بدگمان است یا نه؟! اگر بدگمان بود باید بداند که در سیر انسانی نیست. اوّلین پله ای که انسان را در مسیر خودسازی قرار می دهد، خوش بینی است. از همین اکنون خود را بسنجیم که خود را نسبت به دیگران بدبین یافتیم باید تصمیم بگیریم در اوّلین پلّة خودسازی قدم گرفته و خوش بین باشیم. هر کجا دیدیم سوء ظن پیدا کرده ایم خلاف آن را در نظر بگیریم. روایت شریفی از امام صادق«عَلَیهِ السَلام»  است که امام می فرمایند: «ضع امر اخیک علی احسنه»[1] یعنی فعل برادرت را حمل بر احسن کن. امام در روایت «علی احسنه» فرمودند و «علی حسنه» نفرمودند. نکته ای در این بیان امام است که به عرض شما می رسانیم.

به عنوان مثال اگر شخصی جواب سلام شما را نداد، شما می توانید این جواب ندادن او را سه گونه تفسیر کنید 1- اینکه به صورت منفی تفسیر کنید و بگوئید اوبا من کینه کرده و نمی خواهد جواب مرا بگوید. 2- با خود بگویید او حواسش نبوده که جواب مرا بدهد وگرنه جواب مرا می داد، که این حمل فعل برادر «علی حسنه» است. 3- اینکه با خود بگوییم او نه تنها حواسش نبوده بلکه چون در فکرکارگشایی دیگران بوده جواب مرا نداده. این حمل فعل برادر «علی احسنه» است و امام فرمودند فعل برادرتان را به نیکوترین وجه حمل کنید.

حضرت آقا می فرمودند: یک بار که من از ایرا پیاده به اسک می آمدم در بین راه غزلی گفتم. چه بسا ممکن است آن روز در بین راه پنجاه نفر از کنار آقا گذشته و سلام کرده باشند اما چون آقا در این عالم نبودند اصلاً متوجه سلام کردن آنها نشده باشند حال شما بفرمائید آیا سوء ظن در اینجا جائز است یا نه؟ تصدیق می فرمایید که در اینگونه مسائل نه تنها سوء ظن جایز وصحیح نیست بلکه مطابق با واقع آن است که ما امر دیگران را حمل بر احسن کنیم نه فقط حمل بر حسن، یعنی ما باید سعی کنیم آنچه از دوست و همسایه وپدر و مادر و دیگر اطرافیان وحتی دشمنان به ذهنمان می رسد حمل بر درست ترین و صحیح ترین وجه کنیم. آنگاه است که برکات و نعم زیادی بر ما نازل می شود. چرا که قوة خیال به منزلة آیینه ای است که می تواند باطن عالم را نشان دهد. لذا باید سوءظن ها را که همچون زنگاری بر روی آیینه می نشیند بر طرف کرد و این آیینه را صیقلی داد تا ملکوت عالم در آن متمثّل شود و در شب، خوابهای خوشی ببیند. و بدین ترتیب است که در خواب همان شخصی را که از کنار او گذشت و جواب سلامش را نداد به بهترین وجه می بینید. اما اگر نسبت به همان فرد بدگمانی و سوءظن داشته باشد در خواب جز مارها و عقربها و گرگها چیز دیگری نخواهد دید. تمام خوابها صور تمثلات ملکات خیالاتی هستند که در نفس او جای گرفته اند. اکثر آنچه در خوابهایمان از حیوانات وحشی می بینیم زیر سر سوءظن ما نسبت به دیگران است. اگر کسی سوءظن را از ذهنش برطرف کند خواب دیدنش کم می شود و دیگر خواب پریشان نمی بیند. چه بسا از آن به بعد در شب حقایقی را به صورت خوابهای خوشی به او نشان دهند.تا آنجا که خواب تور شکار او می شود و او با خواب به شکار عالم می رود، امام معصوم را می بیند و در خواب برای دهها مریض شفا می گیرد و گرفتاری صدها نفر را برطرف می کند. اما متأسفانه از بس که سوءظن ها ذهن ما را پر کرده است، اگر کسی مریض شود هزاران نفر هم به دور اوجمع شوند نمی توانند راه علاجی برای او پیدا کنند.

بخش دیگر طهارت قوة خیال، طهارت آن از پروراندن آرزوهای بیهوده است. «طهارت خیال از جولانش در میدان آمال و امانی» آمال به معنی آرزوها است. می بینید شخصی آرزو می کند که به جایی برسد تا بتواند از این راه انتقامش را از دیگری بگیرد و بلایی بر سرش بیاورد. یا اینکه آرزوی ساختن ساختمانی می کند وبرای تحقق خواسته اش به حرام می افتد. اساس تمام این آرزوها کج است و انسان را به انحراف می کشاند و یا پدر و مادران را می بینید که آرزومی کنند عروسی کردن فرزندانشان را ببینند و بعد بمیرند. اتفاقاً عروسی کردن آنها را هم می بینند اما همچنان دلشان ناآرام است و دلشان می‌خواهد عروسی کردن نوه هایشان را هم ببینند. معلوم می شود که قوة خیال، ایشان را به بازی گرفته است. چه کنیم که آرزوی بد نداشته باشیم و عمر بیخود نخواهیم؟! در این مورد امام سجّاد «عَلَیهِ السَلام» در مناجاتشان می فرمایند: «پروردگارا! اگر عمر من در راه طاعت توصرف می شود هر چه می توانی درازش کن تا به برکات نفس ناطقه ام افزوده شود. اما اگر قرار است این جان من چراگاه شیطان شوداز تو می‌خواهم زودتر جان مرا بگیری که بیش از این خود را بیچاره نکنم.»

معمولاً وقتی مردم پیر می شوند دو چیز در آنها تازه می شود، یکی حرص است و دیگری آرزوهای طولانی. حریص می شوند وفرزندانشان را سرزنش می‌کنند و مثلاً به آنها می گویند: شما که زور ندارید، ما وقتی به اندازة شما بودیم با چوبی می توانستیم ده، بیست نفر را کتک بزنیم و ... دیگر نمی داند که این حرص است نه ادب و ادب آموزی. ادب آن است که به آنها بگوییم: فرزندم! آن زمان من قدرت داشتم به گونه ای که با چوبی می توانستم عدة زیادی را بزنم ولی دهها فحش و چوب را بر خودم پذیرفتم و دستم را به سوی کسی دراز نکردم. همین طور آرزوهای فراوانی نیز در آنها پدید می آید. که این هر دو را باید از وجود خود دور کنند.

نتیجة کلام اینکه 1- سوءظن ها را برطرف کنیم و قوة خیال را از هر چه نامطلوب است پاک گردانیم. 2- از آرزوهای بیهوده و خلاف صرف نظر کنیم تا قوة خیال تطهیر شود.

                                                                                 «و الحمدلله ربّ العالمین»



1-وسائل الشیعه ج 12، ص 302


موضوع مطلب : طهارت,
ارسال شده توسط Waiting در ساعت 06:01 ب.ظ | نظرات شما ()